جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
416,000
مشت محکمی به صورت مانکن زدم از شدت ضربه درد تیز و لذت بخشی در بازویم پیچید و عضلاتم شروع به سوزش کرد دانه های عرق از پیشانی ام به درون چشمانم میریخت و دیدم را تار میکرد به ضرباتم ادامه دادم این تمرین را بارها و بارها انجام داده بودم، آن قدر که چشم بسته هم میدانستم باید به کجاها ضربه بزنم.
با زدن هر مشت حس ستیز از درونم به اطراف پرتاب میشد. فقط اینجا بود که به خودم اجازه خالی کردن خشمم را میدادم؛ خشمی که از تمام قسمت های دیگر زندگی ام جدا شده و با احتیاط زیر لایه ای از آرامش پنهان مانده بود. تعلیم ورزش رزمی کراو ماگا را از ده سال پیش برای یادگیری دفاع شخصی شروع کرده بودم؛ با این حال بیشتر برایم جنبه تخلیه روانی داشت تا دفاع شخصی تا وقتی که سراسر
عضلاتم پر از درد شود مشت زدن را متوقف نکردم دانه های عرق روی تنم را با حوله ای خشک کردم و جرعه ای آب نوشیدم فشار کارم خیلی زیاد شده بود و احتیاج داشتم تا برای شروعی قوی تر بیشتر تمرین کنم.
امیدوارم همه حرصت رو سرش خالی کرده باشی. رالف صاحب باشگاه بود که از زمان نقل مکانم به شهر مربی شخصی ام هم شده بود. کوتاه و چهارشانه بود و بدن عضلانی یک جنگجوی خشن را داشت. البته درون این ظاهر خشن روح لطیفی پنهان شده بود ولی هیچ کس جرئت نمی کرد چنین چیزی را به او بگوید.
مردی که دلی به سختی سنگ و سردی یخ دارد. برای دختر مورد علاقه اش دنیا را به آتش میکشد.
الكس والكا و اهریمنی است با چهره یک فرشته با گذشته ای که همچون نفرینی به دنبال اوست. آنچه او را به جلو می راند یک تراژدی است گذشته ای که بیشتر عمرش او را آزرده است. مسیری که برای رسیدن به موفقیت و انتقام می پیماید و روشهای بی رحمانه ای که در این راه به کار میگیرد. جایی برای عشق و احساس در زندگی اش باقی نمی گذارند اما وقتی مجبور میشود از خواهر بهترین دوستش محافظت کند. کم کم شروع چیزی را در قلبش حس میکند. یک ترک یک تغییر جرقه آتشی که می تواند دنیایی را که میشناخت بسوزاند و خاکستر کند.
ایوا چن دختری سرزنده است با روحیه ای آزاد اما کابوس هایش او را در زندان خود گرفتار کرده اند کابوسهایی که از خاطرات فراموش شده کودکی اش سرچشمه می گیرند. با این وجود گذشته تاریکش هرگز نتوانسته مانع خوش بینی و میل او به یافتن زیبایی ها در دنیا شود.... مثل دیدن قلب مردی که زیر ظاهر یخی و نفوذ ناپذیرش به گرمی مینید؛ مردی که نباید او را بخواهد بهترین دوست برادرش همسایه ایی نجات دهنده و ویران کننده اش این ماجرای عشقی است که هرگز نباید اتفاق می افتاد و حالا با وقوعش رازهای نابود کننده ای آشکار می شوند که آنها و هر چه را برایشان عزیز است تهدید می کنند.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک