جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
مجموعه داستان
مجموعه داستان
95,000
یک ماجرای مرزی
سور اسلحه ها
اتاقک اعتراف عمو آرمن
جاده ی ادویه
موزه ی گیل تاج
باغ امیر نظام
گردن اش بلند و بلورین بود گفتیم تا والی را نبشتن
بیاموزی گفت: «هم اکنون»
صدای ناله ی بابا آمد و گفت دخترم ... ناموس ام.» و بین این دو واژه هق هق کرد. گفتم: «بابا، تو قبلاً بالبان رو یه بار گشتی، چرا خودت را آزار می دی ؟
سرش را بالا گرفت سبیل پرپشتاش توی صورت لاغر مردنی اش پژمرده بود و موهای کوتاه اش بالای پیشانی عرق کرده بودند. داد کشید: کشتم؟ کجا کشتم؟ پس نی کیه که هر روز بالای شاخه میشینه و
می خنده؟»
با نوک کفش تفنگ اش را سراندم کنار کنارش ایستادم و گفتم: «تو روی همی شاخه طناب بستی و بالبان رو دار زدی داشت خفه می شدی که برنو رو برداشتی و نشونه رفتی سینه ش رو سوراخ سوراخ کردی .... بابا تاب نیاورد: «خفه شو.»
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک