احساسات کودکش را در آن پردازش کند انتقال متقابل صمیمانه و مثبت من به هر دوی آن ها عامل مهمی بود که محیط مادرانه غایب مورد نیاز برای آنها را فراهم کرد. نادیا با احساس حمایت شدن به روشی جدید با دخترش ارتباط برقرار کرد. او در مورد مارشا و احساساتش کنجکاو شد و سعی کرد ارتباط های غیر کلامی او را رمزگشایی کند. احساس کردم که هر دوی آنها من را به عنوان مادری تجربه کردند که پذیرفته بود آنها احساس گم شدن و ترس میکنند و در درک احساساتشان به روشی جدید به آنها کمک کرده بود. این مسئله به نادیا کمک کرد تا ارتباطها و نیازهای کودکش را درک کند، آنها را بفهمد و او را به عنوان موجودی بپذیرد که با خودش متفاوت است به این ترتیب، مارشا توانست رشد زبانی خود را به عنوان روشی جدید برای ارتباط با مادرش به شکلی نمادین شروع کند و از پوسته تدافعی اوتیسمی که در آن پنهان شده بود، خارج شود.
چند ماه پس از نوشتن این فصل نامه ای طولانی از نادیا دریافت کردم که در آن مشکلات مارشا برای ترک کردن خانه شان و رفتن و زندگی کردن با مادر بزرگش در روسیه را توصیف کرده بود. او از سه مداخله پزشکی روان شناختی که برای مارشا تجربه کرده بودند، صحبت کرد و گفت زمانی که روان درمانی کودک در دسترس نباشد آنها از روان شناس مورد اعتمادشان کمک می گیرند مارشا دو اینچ رشد کرده بود هر چند که هنوز برای سنش جثه کوچکی است. نادیا گاهی نمیتواند مقاومت کند که مارشا را به عنوان کودکی سه ساله معرفی کند با اینکه مارشا یک سال و نیم بزرگ تر است مارشا رابطه خوبی با سایر کودکان ندارد؛ ولی با آنها به طور فعال بازی میکند او از پوشیدن لباس آراسته برای ملاقات با دوستان لذت میبرد و از زبان به شکل نثر تلگرافی و جملات منقطع برای توصیف رویدادهای زندگیش مانند بازدید از باغ وحش استفاده میکند زمانی که او داستانی را اجرا میکند لباسهای مربوطه را می پوشد و مانند کودکی عادی به زیبایی آن را اجرا میکند. بسیاری از حرکات و عادات کلیشه ای او از بین رفته و وسواس و سخت گیریش کمتر شده است؛ بهتر صحبت میکند و غذاهای متنوع تری میخورد
تلگرام
واتساپ
کپی لینک