IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
پل الوار
ویرایش
-
مترجم
محمدرضا پارسایار
صفحات
257 صفحه
انتشارات
وزن
335 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
گالینگور

کتاب تنهایی جهان

ارزش خرید بالا

معرفی کتاب تنهایی جهان

نویسنده پل الوار
مترجم محمدرضا پارسایار
انتشارات هرمس
موجود
پالتوئی
1403
26% 359,000
265,660
کتاب تنهایی جهان (گزیده اشعار)،(2زبانه)، اثر پل الوار، با ترجمه‌ی محمدرضا پارسایار، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
ارزش خرید بالا

کتاب تنهایی جهان

معرفی کتاب تنهایی جهان

موجود
پالتوئی
1403
کتاب تنهایی جهان (گزیده اشعار)،(2زبانه)، اثر پل الوار، با ترجمه‌ی محمدرضا پارسایار، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات هرمس، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی پالتوئی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
26% 359,000

265,660

فهرست

کتاب تنهایی جان اثر پل الوار توسط انتشارات هرمس منتشر شده است.
در اشعار مولف ، مردمی که بیداد را برنمی تابند جایگاه بسیار  ویژه ای دارند. وی  در زمان اشغال فرانسه در جنگ جهانی دوم در کوچه های شهر از محله ای به محله دیگر می رفت. کیف سنگینی به دست داشت که پر بود از «نوشته های ممنوعه» برای مبارزه با دشمن. در آثار وی گرایشی 2گانه نمایان است. در عین حال که او می خواهد غم و اندوه خود را از جهانی که خوشبختی از آن رخت بر بسته ابراز کند، تصاویری دلنشین در اشعارش رخ می نمایند، تصاویری از کوچه، جانوران، آسمان و آتش. بدین سان رسالت سرودن اشعاری جدی و متین با هم و غم این که نسبت به این تصاویر بی اعتنا نباشد در می آمیزد. آمیزش خشونت و لطافت. الوار در زمینۀ سرودن اشعار سیاسی و انقلابی نیز از معاصران خود پیشی می گیرد. چراکه حتی این دسته از اشعارش رنگی از عشق و عاطفه دارند.

مشخصات محصول

نویسنده
پل الوار
ویرایش
-
مترجم
محمدرضا پارسایار
صفحات
257 صفحه
انتشارات
وزن
335 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
گالینگور

گوشه ای از کتاب

یک روز خوب باز دیدمش از خاطرم نمی رود و هرگز نخواهد رفت زنان گریزپا را دیدم که چشمانشان حصاری از شرف می کشید و در لبخندهایشان نهان می شدند یک روز خوب دوستانم را بدون غم دیدم تن آدم ها سنگین نبود کسی می گذشت سایه اش به موش بدل می شد و درون جوی می گریخت آسمان را بس فراخ دیدم نگاه خوب آدمی از هر چه هست عاری بود کنار ساحل دیرآشنا کسی نبود آن روز خوب که از آغاز غم انگیز می نمود و زیر درختان سبز، تیره بود ناگاه رنگی از سپیده دم گرفت و به غفلت به دلم ره گشود صبح امروز خبری خوش می رسد تو خواب مرا دیدی نور مِه می آمیزد با ظلمات سبز تن بی قید تو می آمیزد با خواهش سهمگین من دیده فروبستم تا نبینم هیچ دیده فرو بستم تا بگریم که دیگرت باز نخواهم دید دستان تو کو، دستان نوازشگر تو کو چشمان تو کو، چار امیال روز تو کو ای آنکه به تمامی از دست می روی تو نیستی تا خاطرات شبانه را درخشان کنی همه چیز از دست می رود و من خود را زنده می بینم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک