IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
هان کانگ
ویرایش
-
مترجم
فریبا عرب زاده
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
170 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب درس های یونانی نشر لگا

معرفی کتاب درس های یونانی نشر لگا

نویسنده هان کانگ
مترجم فریبا عرب زاده
انتشارات لگا
موجود
رقعی
2026
12% 270,000
237,600

معرفی محصول

درس های یونانی جز بهترین رمان هایی بود که امسال خوندم. قلم جذاب خانم کانگ با ترجمه خوب و روان که حس شاعرانگی لطیف پر از غم پنهان شخصیت ها رو منتقل می کرد. وقتی کورسوی امید در ژرفای غم و تباهی میتونه نگاه رو به صدا و بی صدایی رو به محبت تبدیل کنه.

کتاب درس های یونانی نشر لگا

معرفی کتاب درس های یونانی نشر لگا

موجود
رقعی
2026

معرفی محصول

درس های یونانی جز بهترین رمان هایی بود که امسال خوندم. قلم جذاب خانم کانگ با ترجمه خوب و روان که حس شاعرانگی لطیف پر از غم پنهان شخصیت ها رو منتقل می کرد. وقتی کورسوی امید در ژرفای غم و تباهی میتونه نگاه رو به صدا و بی صدایی رو به محبت تبدیل کنه.
12% 270,000

237,600

فهرست

یادداشت مترجم

فصل ۱

فصل ۲ : سکوت

فصل ۳

فصل ٤

فصل 5: صدا

فصل ٦

فصل ۷

فصل ۸

فصل ۹

فصل ۱۰

فصل ۱۱ شب

فصل ۱۲

فصل ۱۳

فصل ١٤: چهره ها

فصل ۱۵

فصل ١٦

فصل ۱۷ تاریکی

فصل ۱۸

فصل ۱۹ گفت وگویی در تاریکی

فصل ۲۰ لکه های خورسید

فصل ۲۱: جنگل اعماق دریا

فصل
. .. ذ.

مشخصات محصول

نویسنده
هان کانگ
ویرایش
-
مترجم
فریبا عرب زاده
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
170 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

نمی دانی چقدر آرزو کردم زمان به عقب بر میگشت، چقدر می خواستم آن کلمات احمقانه را پس بگیرم صورتت سرد و سخت شد و مرا از کارگاه بیرون انداختی حایی که رایحه چوب با باران ریز و نمناک تشدید شده بود. دیگر مرا نمی دیدی، البته دیگر نمی بوسیدی، نمیگذاشتی صورتم را میان موهای بلند و سیاهت بگذارم، رایحه مطبوع پشت گردنت، استخوانهای ظریف ترقوه ات نمی گذاشتی دستان پرشورم را برای احساس ضربان قلبت به زیر پیراهنت ببرم قاطعانه از دیدن من خودداری می کردی. حتی وقتی از صبح زود جلوی خانه تان پرسه میزدم در کارگاه را محکم می بستی حتی اگر انگشتانم لای در میماند و بالاخره چند هفته بعد یک شب که دیوانه وار التماس میکردم با مشت به صورتم کوبیدی هر دومان شوکه شدیم بدون اینکه عینکم را از زمین بردارم بی توجه به مزه نسبتاً شیرین خونی که از بینی و لبهایم جاری بود پایت را گرفتم با تکان مرا به زمین هل دادی با چشمهای شعله ور از خشم ناگهان دهانت را باز کردی «بیرون، همین حالا!» آن صدا. در آن شب زمستانی صدای باد زوزه کشان از شکافهای پنجره شنیده می شد. صدای اره منبت کاری روی آهن خرد شدن شیشه صدای تو روی شکمم خزیدم و دوباره پایت را گرفتم واقعاً نمی دانستی؟ من عاشقت بودم. در حمله ای ناگهانی و غیر قابل درک با تکه ای چوب به صورتم زدی همان موقع از حال رفتم اشکهای سوزان را دیدی که از چشم هایم جاری بودند؟

ویدیوهای محصول

خرید کتاب

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک