IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
عتیق رحیمی
ویرایش
-
مترجم
مهدی غبرائی
صفحات
240 صفحه
انتشارات
وزن
279 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب لعنت به داستایوسکی

لعنت به داستایوسکی

نویسنده عتیق رحیمی
مترجم مهدی غبرائی
انتشارات ثالث
موجود
رقعی
1402
270,000
کتاب لعنت به داستایوسکی، اثر عتیق رحیمی، با ترجمه‌ی مهدی غبرائی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب لعنت به داستایوسکی

لعنت به داستایوسکی

موجود
رقعی
1402
کتاب لعنت به داستایوسکی، اثر عتیق رحیمی، با ترجمه‌ی مهدی غبرائی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات ثالث، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

270,000

لعنت به داستایوسکی

اثر عتیق رحیمی

مشخصات محصول

نویسنده
عتیق رحیمی
ویرایش
-
مترجم
مهدی غبرائی
صفحات
240 صفحه
انتشارات
وزن
279 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب حاضر داستاني افغاني است که با زباني ساده و بيان جزئيات لازم نگاشته شده است. نويسنده اين داستان با پرداخت مناسب شخصيت ها و توصيف عميق ترين احساسات و افکار آن ها و همچنين با بيان دقيق جزئيات صحنه ها نگاشته تا خواننده را از ابتدا تا انتهاي کتاب با خود همراه سازد. داستان مي خوانيم: «درست در همان لحظه که در سوره قدر را بلند مي کند تا بر فرق پيرزن فرود آورد، فکر جنايت و مکافات ذهنش برق مي زند. از بن جان به لرزه درمي آيد. دست هايش مي لرزد، پاهايش مي لرزد».

گوشه ای از کتاب

به زحمت از پلکان بالا می رود، به در اتاقش می رسد و آهسته می لغزد تو. سر آخر که وارد می شود، تعجب می کند که اتاقش را تر و تمیز می بیند. لباس هایش تا شده، کتاب هایش در کنجی روی هم انباشته است و شیشه خرده روی زمین نریخته. کی این همه زحمت کشیده؟ البته رونا، زن یارمحمد، که پیش تر هم از این کارها کرده. به طرف پنجره می رود و به خانه ی یارمحمد نگاه می کند. حیاط خانه خلوت است. پشت پنجره ها سایه ای نیست. خلسه ای در برش می گیرد و بر تعجبش از اتاق منظم و بر میل عذاب دهنده اش در نوشتن همه چیز برای سوفیا غلبه می کند. اما چه چیزی این همه مایه ی شادی اش می شود؟ غلبه بر یارمحمد که نتوانسته مانع زن خود شود تا اتاق او را تمیز کند؟ چه تکبری! همین که نگاهش به دفتر یادداشتی می افتد که با دقت روی تاقچه ی پنجره گذاشته اند، این شادی شرم آور کودکانه در هم می شکند. با عجله برش می دارد. آیا رونا بازش کرده، شعرهای صمیمانه و افکارش را درباره ی سوفیا خوانده؟ آن جمله ی آخری را چی «امروز ننه عالیه را کشتم»؟ دفتر در دستش می لرزد. صفحه ی آخر را وا می کند و می خواند: «امروز ننه عالیه را کشتم.» روی تشک می نشیند. بعد، پس از تأمل فراوان، قلم را برمی دارد و اضافه می کند: «او را به خاطر تو کشتم، سوفیا.» به خاطر او؟ چرا؟ در نوشته به او می گویم. اما اول باید درباره ی خودش بنویسم، درباره ی معصومیت شکننده اش، همه ی آن چیزهایی که هیچ وقت نمی دانستم چطور با کلمات بی غش و دقیق توضیح بدهم. سوفیا، هرگز نبوسیدمت. می دانی چرا؟ هنوز این جمله را ننوشته، صدای پاهایی را می شنود که از پله ها بالا می آید. یکی در می زند. صدای نرم زنانه ای زمزمه می کند: «رسول جان، رونا هستم.» می پرد که در را باز کند. با شرم می گوید: «سلام.» زن یک سینی در دست دارد که دستمال سفیدی رویش انداخته. پا پس می کشد تا او به درون بیاید و دزدانه نگاهش می کند و می کوشد بفهمد از دیدن دفتر در دستش چه واکنشی نشان می دهد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک