جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
معرفی کتاب مرا یادار
معرفی کتاب مرا یادار
1,400,000
وقتی با زنبیل خرید از در خانه وارد شدم مادرم با نگاهی اجمالی به اندامم ناگهان مانند برق گرفته ها بر خود لرزید و سیلی بر صورت زد و با آوایی بلند پرسید پس کفشهایت کو؟
مانند گنهکاران سر بزیر انداختم و هیچ نگفتم او که از سکوتم بیش از نداشتن کفش خشمگین شده بود دست به آسمان بلند کرد و گفت:
خدایا یا مرگ مرا برسون یا به این دختر عقل بده
بعد دوباره به سر تا پایم دقیقتر نگاه کرد و بار دیگر پرسید کفشهایت را چه کردی؟
کف پایم به خارش افتاده بود که از کف پای دیگر استفاده کردم و خواستم آن را بخارانم که حس کردم در اثر پیاده روی کف جورابم سوراخ شده و اگر مادر بفهمد به یقین این بار تنبیهی فراتر از فریاد
ا اخمی زودگذر رو به من گفت:
چرا کیف و ساکت را خالی کردی؟
به طعنه گفتم شاید موش ساعت را در کیف و یا ساک من پنهان کرده بود.
پسرخاله لباس پوشیده بود و فقط به انتظار پیدا شدن ساعتش بود و هر لحظه به ساعت دیواری هال نگاه میکرد و زیر لب می غرید دیرم شد. پس این ساعت کجاست؟
صدای بر هم خوردن در حیاط شنیده شد و دقیقه ای بعد عمو
قاسمی با در دست داشتن دو نان وارد هال شد و هنگامیکه هر سه
ما را پریشان دید متوحش شد و پرسید
چیزی شده؟
کیان گفت
امروز قرار مهمی داشتم و میبایست زودتر از همیشه میرفتم
اما ساعتم گم شده و پیدایش نمیکنم
عمو قاسمی خندید و از جیب شلوارش ساعت را بیرون آورد و
مقابل صورت گرفت و با خنده پرسید: دنبال این میگشتی؟
کیان وقتی چشمش به ساعت افتاد با دو گام بلند خود را به پدر
رساند و آن را از دست پدر قاپید و ناراضی گفت: پیش شما چه میکند؟
او به انتظار توضیح پدر نایستاد و با عجله رفت و خاله هم به سوی آشپزخانه رفت من به اتاقم برگشتم تا لوازم کیف و ساکم را سر جایشان بگذارم که حس کردم آن قدر تحقیر شده ام که دیگر
او خستگیش را در پشت لبخندی پنهان میکند و کم نوری چشمانش را به کمک ذره بین جبران مینماید اما آدهایش که بوی گچ میدهند را نمیتواند پنهان کند و تک سرفه های خشکش ناراحتی و سوزش سینه اش را عیان میکند می خواهم به دستانش بوسه زنم و غبار پیرامونش را با فوتهایی بلند از او دور کنم و روی تخته سیاه بنویسم
تو خود فلسفه وجود و معنای منطقی
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک