IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
فهیمه رحیمی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
443 صفحه
انتشارات
وزن
483 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب مرا یادار

ارسال فوری

معرفی کتاب مرا یادار

نویسنده فهیمه رحیمی
انتشارات آوای چکامه
موجود
رقعی
1402
1,400,000
کتاب مرا یادار، اثر فهیمه رحیمی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
ارسال فوری

کتاب مرا یادار

معرفی کتاب مرا یادار

موجود
رقعی
1402
کتاب مرا یادار، اثر فهیمه رحیمی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات آوای چکامه، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

1,400,000

مرا یادار

اثر فهیمه رحیمی

مشخصات محصول

نویسنده
فهیمه رحیمی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
443 صفحه
انتشارات
وزن
483 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

در این کتاب، "الهام"، دختری که همه ادامه ی تحصیل او را امری بعید می دانستند، در کنکور قبول شده و ادامه ی تحصیل می دهد. در همین زمان، خواستگاری برایش می آید و "الهام" مجبور می شود به دلیل اصرار پدرش مبنی بر ازدواج وی، با پسرخاله اش ازدواج صوری کند تا بتواند ادامه ی تحصیل دهد. در این میان اتفاقاتی رخ می دهد که در ادامه ی داستان بازگو شده است.

مقدمه

وقتی با زنبیل خرید از در خانه وارد شدم مادرم با نگاهی اجمالی به اندامم ناگهان مانند برق گرفته ها بر خود لرزید و سیلی بر صورت زد و با آوایی بلند پرسید پس کفشهایت کو؟

مانند گنهکاران سر بزیر انداختم و هیچ نگفتم او که از سکوتم بیش از نداشتن کفش خشمگین شده بود دست به آسمان بلند کرد و گفت:

خدایا یا مرگ مرا برسون یا به این دختر عقل بده

بعد دوباره به سر تا پایم دقیقتر نگاه کرد و بار دیگر پرسید کفشهایت را چه کردی؟

کف پایم به خارش افتاده بود که از کف پای دیگر استفاده کردم و خواستم آن را بخارانم که حس کردم در اثر پیاده روی کف جورابم سوراخ شده و اگر مادر بفهمد به یقین این بار تنبیهی فراتر از فریاد

گوشه ای از کتاب

ا اخمی زودگذر رو به من گفت:

چرا کیف و ساکت را خالی کردی؟

به طعنه گفتم شاید موش ساعت را در کیف و یا ساک من پنهان کرده بود.

پسرخاله لباس پوشیده بود و فقط به انتظار پیدا شدن ساعتش بود و هر لحظه به ساعت دیواری هال نگاه میکرد و زیر لب می غرید دیرم شد. پس این ساعت کجاست؟

صدای بر هم خوردن در حیاط شنیده شد و دقیقه ای بعد عمو

قاسمی با در دست داشتن دو نان وارد هال شد و هنگامیکه هر سه

ما را پریشان دید متوحش شد و پرسید

چیزی شده؟

کیان گفت

امروز قرار مهمی داشتم و میبایست زودتر از همیشه میرفتم

اما ساعتم گم شده و پیدایش نمیکنم

عمو قاسمی خندید و از جیب شلوارش ساعت را بیرون آورد و

مقابل صورت گرفت و با خنده پرسید: دنبال این میگشتی؟

کیان وقتی چشمش به ساعت افتاد با دو گام بلند خود را به پدر

رساند و آن را از دست پدر قاپید و ناراضی گفت: پیش شما چه میکند؟

او به انتظار توضیح پدر نایستاد و با عجله رفت و خاله هم به سوی آشپزخانه رفت من به اتاقم برگشتم تا لوازم کیف و ساکم را سر جایشان بگذارم که حس کردم آن قدر تحقیر شده ام که دیگر

پشت جلد

او خستگیش را در پشت لبخندی پنهان میکند و کم نوری چشمانش را به کمک ذره بین جبران مینماید اما آدهایش که بوی گچ میدهند را نمیتواند پنهان کند و تک سرفه های خشکش ناراحتی و سوزش سینه اش را عیان میکند می خواهم به دستانش بوسه زنم و غبار پیرامونش را با فوتهایی بلند از او دور کنم و روی تخته سیاه بنویسم

تو خود فلسفه وجود و معنای منطقی

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک