IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
مارتین مک دونا
ویرایش
-
مترجم
بهرنگ رجبی
صفحات
170 صفحه
انتشارات
وزن
217 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1398
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب مامورهای اعدام نشر بیدگل

نمایشنامه های بیدگل اروپایی13

نویسنده مارتین مک دونا
مترجم بهرنگ رجبی
انتشارات بیدگل
ناموجود
رقعی
1398

معرفی محصول

نمایشنامه ای است از مارتین مک دونا که برای نخستین بار، در پاییزِ ۲۰۱۵، در لندن روی صحنه رفت. مأمورهای اعدام قصۀ زندگی هری است؛ مردی که همۀ عمر دلش می خواسته بهترین مأمور اعدام کل انگلستان باشد؛ ولی همه فکر می کنند این لقب، حق رقیب اوست. حالا روزی است که قانون اعدام به کل دارد برچیده می شود و همه توی باری متعلق به خودِ هری جمع شده اند تا نظر او را دربارۀ این لحظۀ تاریخی بشنوند؛ اما در این میان غریبه ای هم وارد می شود که قصدش گوش دادن به حرف های هری نیست؛ غریبه ای که سرنوشتِ خودش و کسانی دیگر از این جمع را برای همیشه تغییر خواهد داد. بارِ هری که به کمک همسرش آلیس و دختر ۱۵ ساله اش، شرلی، اداره می شود، محل رفت و آمد اندیشه ها و افکار گوناگون است. هری می بایست به اجبار با نتایج لغو شدن مجازات اعدام کنار بیاید. به هرصورت شغل اصلی او مأمور اعدام بودن بوده است! غریبه ای که حالا وارد بار شده و نامش مونی است، چه کسی است و وقایع درام را به کدام سمت پیش خواهد برد؟ دختر هری که تحت تأثیر مونی قرار گرفته، خارج از فضای بار با او قرار ملاقاتی ترتیب می دهد؛ اما چرا بعد، شرلی ناپدید می شود؟ چه اتفاقاتی در حال وقوع است؟

کتاب مامورهای اعدام نشر بیدگل

نمایشنامه های بیدگل اروپایی13

ناموجود
رقعی
1398

معرفی محصول

نمایشنامه ای است از مارتین مک دونا که برای نخستین بار، در پاییزِ ۲۰۱۵، در لندن روی صحنه رفت. مأمورهای اعدام قصۀ زندگی هری است؛ مردی که همۀ عمر دلش می خواسته بهترین مأمور اعدام کل انگلستان باشد؛ ولی همه فکر می کنند این لقب، حق رقیب اوست. حالا روزی است که قانون اعدام به کل دارد برچیده می شود و همه توی باری متعلق به خودِ هری جمع شده اند تا نظر او را دربارۀ این لحظۀ تاریخی بشنوند؛ اما در این میان غریبه ای هم وارد می شود که قصدش گوش دادن به حرف های هری نیست؛ غریبه ای که سرنوشتِ خودش و کسانی دیگر از این جمع را برای همیشه تغییر خواهد داد. بارِ هری که به کمک همسرش آلیس و دختر ۱۵ ساله اش، شرلی، اداره می شود، محل رفت و آمد اندیشه ها و افکار گوناگون است. هری می بایست به اجبار با نتایج لغو شدن مجازات اعدام کنار بیاید. به هرصورت شغل اصلی او مأمور اعدام بودن بوده است! غریبه ای که حالا وارد بار شده و نامش مونی است، چه کسی است و وقایع درام را به کدام سمت پیش خواهد برد؟ دختر هری که تحت تأثیر مونی قرار گرفته، خارج از فضای بار با او قرار ملاقاتی ترتیب می دهد؛ اما چرا بعد، شرلی ناپدید می شود؟ چه اتفاقاتی در حال وقوع است؟

مامورهای اعدام نشر بیدگل

اثر مارتین مک دونا

مشخصات محصول

نویسنده
مارتین مک دونا
ویرایش
-
مترجم
بهرنگ رجبی
صفحات
170 صفحه
انتشارات
وزن
217 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1398
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

(کافه ای کوچک و معمولی، تاریکی اول عصر، چند ساعت بعد. بیرونِ پنجره های کافه باران تندی می آید و مونی دارد پشتِ میزی غذا می خورد: همبرگر، سیب زمینی سرخ کرده، لوبیا و یک لیوان چای. سید از پشتِ شیشه، داخل کافه را نگاه می کند. مونی را می بیند، وارد می شود.) سید: تو که ندزدیدیش، دزدیدی؟ مونی: من چی کار نکردم؟ سید: دختر هَری رو. گم شده. تو که ندزدیدیش، دزدیدی؟ مونی: چرا این کارو بکنم؟ اون افسرده رو. بدزدم ببرمش کجا؟ باغ وحشِ چسینگتن میمون ببینه؟ سید: هاه، چه خوب! نه، چه خوب! دو و دو رو گذاشتم کنارِ هم و رسیدم به این جور چیزها دیگه، نمی رسیدم؟ (سید می نشیند پشتِ میز) گفتن امروز صبح رفتی یه سری زدی ولی با داد و هوار اومدی بیرون. مونی: امروز صبح واقعاً رفتم یه سَری زدم ولی با داد و هوار اومدم بیرون. زنِ حوصله سَر بَرش داشت حالِ کوفتیمو بد می کرد. سید: برای چی با داد و هوار اومدی بیرون؟ فکر می کردم می خوای سعی کنی اون جا اتاق بگیری. مونی: می خواستم سعی کنم اتاق بگیرم. لحظۀ آخر نظرم عوض شد. می دونی چرا سید؟ سید: چرا؟ مونی: چون من آدم خودم اَم. کار خودمو می کنم. عین نیچه. سید: هان. مونی: می دونی کیه نیچه؟ سید: آره. مونی: نه، نمی دونی. سید: فکر می کردم برنامه این بود که اتاق بگیری. مونی: فکر می کردی چی این بود؟ سید: برنامه این بود. مونی: برنامه؟ کدوم برنامه؟ برنامه ای نداریم. سید: یه جور برنامه ای داریم دیگه. مونی: چه جور برنامه ایه این، می شه بگی؟ سید: برنامۀ اینکه نکِ این کله گنده رو بچینیم. برنامۀ اینکه جوری زهرشو بگیریم دفعۀ دیگه قبلِ اینکه بابت یک تک شوخی بره خبرچینیِ رفقاشو پیشِ مسئول های زندان بکنه، خوب فکر کنه. مونی: برنامه این بود آره؟ برنامۀ محشری بود ها. نشسته م اینجا دارم با ارتشبد مونتگمری همبرگر می خورم. سید: من کلِ بعد از ظهرو اون جا بودم داشتم تو مغزش بذر نگرانی می کاشتم. مونی: واقعاً بذر می کاشتی؟ سید: ولی بعد شنیدم دخترش گم شده و این شد که سریع زدم بیرون. نگران شدم. فکر کردم خدایا، دیگه این قدر زیاده روی نمی کنه، می کنه؟ مونی: حالا چه بذرهایی کاشتی؟ سید: یه بذرهایی دربارۀ قضیۀ هنسی و همۀ اون چیزهایی که تو دربارۀ تطابق روزها برام گفتی… مونی: روزها که واقعاً منطبق اَن سید: و اینکه یه یاروی قیافه ترسناکی اومده دیدنم… یه یاروی قیافه خطرناکی… مونی: خطرناک، نه ترسناک. سید: آره. مونی: گفتی خطرناک یا ترسناک؟ سید: خطرناک. مونی: (مکث) قیافۀ من که ترسناک نیست، هست؟ سید: نه. تو؟ نه. خطرناکه. مونی: آره، خودم هم می خواستم بگم. (مکث) قضیۀ بذرهایی که کاشتی کلاً چطور پیش رفت؟ همه شون شکوفه دادن شدن آزالیاهای قشنگِ شمالی؟ سید: خب، تا یه جاییش که عالی پیش رفت و به نظر می اومد جا خورده؛ ولی فکر می کردم بابتِ یاروی ترسناکی جا خورده… یاروی خطرناکی جا خورده که داره اتاق ازش اجاره می کنه، نه یاروی خطرناکی که داره شرلی شو می دزده. این دیگه زیادی خطرناکه، نیست؟

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…