IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
علی اشرف درویشیان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
-
انتشارات
وزن
155 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1394
تصویرگر
-
جلد
سایر

کتاب همراه آهنگ های بابام نشر چشمه

کتاب سخنگو همراه آهنگ های بابام

نویسنده علی اشرف درویشیان
انتشارات چشمه - آوا نامه
موجود
رقعی
1394
17% 22,000
18,260

معرفی محصول

(با صدای:علی دنیوی ساروی،انتخاب موسیقی:علی دنیوی ساروی،تهیه کننده:دامون آذری،مدت زمان:192دقیقه،باقاب)

کتاب همراه آهنگ های بابام نشر چشمه

کتاب سخنگو همراه آهنگ های بابام

موجود
رقعی
1394

معرفی محصول

(با صدای:علی دنیوی ساروی،انتخاب موسیقی:علی دنیوی ساروی،تهیه کننده:دامون آذری،مدت زمان:192دقیقه،باقاب)
17% 22,000

18,260

همراه آهنگ های بابام نشر چشمه

اثر علی اشرف درویشیان

مشخصات محصول

نویسنده
علی اشرف درویشیان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
-
انتشارات
وزن
155 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1394
تصویرگر
-
جلد
سایر

گوشه ای از کتاب

درحالی که نفس می زدند و بخار دهانشان در آن هوای سرد به اطراف پراکنده می شد، کنار جاده نشستند. جاده سیاه و گرم و مستقیم در دوردست ها محو می شد و مثل اثر شلاقی بود که بر بدن سفید سرمازده ای مانده باشد. کرکسار با سفیدی یک دست از آن سوی جاده کشیده می شد و بالا می رفت. مرد برف های یخ زده اطراف شلوار جافی اش را پاک کرد. پاهای یخ زده اش را از میان کفش لاستیکی تلیش خورده اش بیرون آورد و انگشتان قرمز و لبویی رنگش را مالید و در مشت فشرد. زن قبل از هر چیز پارچۀ روی صورت کودکش را به کناری زد. آهسته گونه های بی رنگش را نوازش کرد و زمزمه کرد: -روله نازارم، دالکه گت بمری. مرد نرم نرم به سخن گفتن پرداخت: چه سرمایی است مثل تیغ تیزی که به خیار بزنی، می برد. باز هم دیر رسیدیم. اتوبوس باید رفته باشد. الان ساعت ۹ و نیم است. باید زودتر راه می افتادیم. می بایستی کمی دست می جنبادی. پاک کردن طویله مگر چقدر وقت می گیره؟ سه تا گوسفند و یک الاغ که این همه کار نداره. بچه مان داره می میره. رویش را بپوشان. جل را محکم بدورش بپیچ. راستی آنچه که ننه زینو گفته بود. انجام دادی؟ ها! زن آب دماغش را با گوشۀ لچک پاک کرد و جواب داد: -آری. دیشب هم بچه را زیر پالان خواباندم. وقتی که آتش اجاق را کشیدم بیرون، میان خاکستر گرم جله شره را انداختم و بچه را رویش خواباندم. پالان خر را روی بچه گذاشتم. دور پالان را هم با کهنه و لته پاره ها خوب پوشاندم. این شب دوم بود که این کار را کردم. ننه زینو می گفت با این کار بچه ات عرق می کنه و خوب میشه. اما خوب نشد. امروز که حالش خیلی بدتر شده. تازه تا کنار جاده هم توی این سرما آمده ایم. الان سه ساعته که تو راه هستیم. بدتر شده. نفسش به زور بالا می آد. زن نگاهی به کودک که آرام نفس می کشید، انداخت کبودی دور چشمش و بینی تیر کشیدۀ نازکش و لب های کم خون فرو افتادۀ بغضناکش، دل او را به درد آورد و این باعث شد که زن اشکش سرازیر شود. هق هق کنان گفت: -عزیزکم، رولکم، چه دردی داری! کجات درد می کنه، بی زبانم. بچۀ بی زبانم. مرد که سرما پایش را اذیت می کرد پنجه هایش را محکم مالید و در حالی که گریۀ زنش دلش را به درد آورده بود، با لحنی دلداری دهنده بخارهای دهانش را در هوا ول داد و گفت: -گریه نکن! گریه نکن! شگون نداره. خوب نیست. روی بچه گریه نکن. لابد پالان را خوب روی بچه نگذاشته ای یا خاکستر اجاق خیلی گرم نبوده. راستی دعایی را که ننو زینو گفته بود خوب یاد گرفتی. لابد آن را درست نخوانده ای. بخوان ببینم چطور بود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک