IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ر.اعتمادی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
332 صفحه
انتشارات
وزن
300 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب شب ایرانی

شب ایرانی

نویسنده ر.اعتمادی
انتشارات شادان
ناموجود
رقعی
1402

معرفی محصول

کتاب حاضر، داستاني عاطفي است که در آن نويسنده تأکيدش در قصه‌گويي بر مبناي عشق‌هاي واقعي است. عشقي بر پايه دانستن و آگاهي و ناشي از سال‌ها زمزمه‌هاي عاشقانه که از کودکي در گوش نجوا شده است. در اين داستان مخاطب درمي‌يابد که ديگر تفاوتي بزرگ ميان عشق آدم‌هاي روي زمين و آناني که عشق را تنها در آسمان‌ها و وراي زمين مي‌بينند نمي‌توان يافت. هر دو مکمل و زمينه يکديگرند و گاه تفکيک اين دو امکان‌پذير نيست.

کتاب شب ایرانی

شب ایرانی

ناموجود
رقعی
1402

معرفی محصول

کتاب حاضر، داستاني عاطفي است که در آن نويسنده تأکيدش در قصه‌گويي بر مبناي عشق‌هاي واقعي است. عشقي بر پايه دانستن و آگاهي و ناشي از سال‌ها زمزمه‌هاي عاشقانه که از کودکي در گوش نجوا شده است. در اين داستان مخاطب درمي‌يابد که ديگر تفاوتي بزرگ ميان عشق آدم‌هاي روي زمين و آناني که عشق را تنها در آسمان‌ها و وراي زمين مي‌بينند نمي‌توان يافت. هر دو مکمل و زمينه يکديگرند و گاه تفکيک اين دو امکان‌پذير نيست.

شب ایرانی

اثر ر.اعتمادی

مشخصات محصول

نویسنده
ر.اعتمادی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
332 صفحه
انتشارات
وزن
300 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
کتاب حاضر، داستاني عاطفي است که در آن نويسنده تأکيدش در قصه گويي بر مبناي عشق هاي واقعي است. عشقي بر پايه دانستن و آگاهي و ناشي از سال ها زمزمه هاي عاشقانه که از کودکي در گوش نجوا شده است. در اين داستان مخاطب درمي يابد که ديگر تفاوتي بزرگ ميان عشق آدم هاي روي زمين و آناني که عشق …
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

من به راه می افتم و میگویم

برو فکر کن... پسر هیپی هاج و واج چند قدمی پشت سرم می آید و بعد می ایستد اما تا وقتی من به داخل مترو می پیچم هر وقت بر می گردم او را می بینم که دور شدن مرا تماشا میکند شاید جمله آخرین مرا مزه مزه می کند. امروز دلم میخواهد راه بروم راه بروم آنقدر که خسته و کوفته روی نیمکتی بیفتم و قدرت هیچ نوع حرکتی را نداشته باشم... با مترو و پیاده خودم را به «اشتات «پارک محبوبم میرسانم. آنجا میان درختان بلند که کم کم خون سرخ پاییز تا گلوگاه سبزشان پیچیده و بالا رفته قدم میزنم..... به نظرم می رسد که درختان خون آلود و نیمه جان پاییزی یک صدا سرود غمگین و خفه مرگ را می خوانند سرودی که چون سرود بردگان زنجیری پر از ضجه و ناله های خفته در خون و اشک دل را می آزارد. از خودم می پرسم چرا درختان پا ندارند که از سرنوشت شومی که بر آنها چیره شده فرار کنند؟ چرا دهان ندارند که فریادهای ماسیده در گلو را سر دهند؟ و بعد ناگهان از تصور پاهای بسته و دهان قفل شده احساس خفقان میکنم و بی اختیار و با همه توانم در فضای پارک میدوم... مثل اینکه درختان همه امیدهای دویدن خود را به من منتقل کرده اند و کم کم حس میکنم میخواهم فریاد بکشم فریاد همه درختان خون آلود پاییزی.... فریاد از شقاوتها... فریاد از مرگ من از کودکی عادت داشتم با درختان حرف بزنم.... درد دل کنم و تیمار دارشان باشم شاید هم به همین دلیل من رشته «گیاه شناسی» را انتخاب کرده ام مادرم همیشه می گفت: «شهرزاد طوری با درخت ها و گل ها حرف میزند 

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…