با انتخاب صلاح الدین زرکوب به عنوان شیخ دوباره احوال مردم قونیه که به یک سامان نسبی رسیده بودند درهم ریخت. همان گونه که حضور خشن شمس موجب وازدگی مردم قونیه شده بود انتخاب صلاح الدین به عنوان شیخ برای مردم قونیه گران آمد. اولین زمزمه هایی که از میان مریدان مولانا برخاست این بود که صد رحمت به شمس! اگرچه او خشن و بی باک بود اما دانشمندی بزرگ بود که بر علوم مختلف تبحّر کافی داشت. اما صلاح الدین مردی عامی و ساده است. او به گَرد پای شمس هم نمی رسد! اگر چند مسئله کوچک شرعی هم از صلاح الدین پرسیده شود بعید است که بتواند پاسخ بگوید. او چه می داند که مشایخ بزرگ چه گفته اند و خدا را چگونه دریافته اند. او روستازاده پاکی است که در حوالی قونیه به دنیا آمده و از وقتی که چشم گشوده است همراه پدرش یا در حال کشاورزی و ماهی گیری بوده و یا در بازار زرکوبان شاگردی بازار را کرده است. درست است که او اهل شور و حال و وجد عارفانه است و در مجالس مختلف از جمله کسانی است که حضورش به مجلس رونق و صفا می دهد اما بیشتر عمرش را در مکانی مشغول کسب و کار بوده و از ظرایف اندیشه های عرفانی اصلاً خبری ندارد. اگرچه خانه اش مأمن و عبادتگاه مولانا و شمس بوده اما در واقع نقش خدمتکار را داشته و از احوال روحانی آن دو چه خبری دارد؟ او برای مریدان مولانا چه نکته تازه ای می تواند داشته باشد؟ او اصلاً چه حرفهایی می تواند برای شاگردانش داشته باشد؟ او یک کاسب ساده بازار است هرچند دلی شفاف و پاک داشته باشد. این اعتراضها و زمزمه ها به گوش مولانا هم رسید. مولانا از اینکه دریافت فهم مریدان و شاگردانش از سلوکی که او برای رسیدن به خدا در نظر داشت آن قدر ضعیف و کم بود دلش گرفت. او خودش با آن همه علم و دانش همه کتابها و دفترها را کنار گذاشته و به شیوه صلاح الدین در یافتن حقیقت پیوسته بود. حالا مریدان او ایرادی که می گرفتند به اهل کتاب و دفتر نبودنِ صلاح الدین بود. مولانا از ذهنش خیلی چیزها گذشت می خواست به آنها بگوید خدا دل سفید و شفاف او را می خواهد. او می خواست فلسفه سکوت خود را به همه یارانش بفهماند. او می خواست شعاری را در ذهن و زبان مریدانش برای همیشه به یادگار بگذارد تا وقتی با صلاح الدین مواجه می شوند بدانند که باید به کدام وجه از شخصیت او توجه نمایند. به همین خاطر با سوز دل و حالتی روحانی و صدایی بلند برای همه کسانی که به او دل سپرده بودند گفت دفتر صوفی سواد و حرف نیست جز دل اسپید هم چون برف نیست بحث عقلی گر درُ و مرجان بُوَد آن دگر باشد که بحث جان بود بحث جان اندر مقامی دیگر است باده جان را قوامی دیگر است مولانا عذر همه آنها را که دائما به کتاب و دفتر می اندیشیدند خواست. او با انتخاب صلاح الدین شیوه عرفانی خود را بازگو می کرد.
تلگرام
واتساپ
کپی لینک