کتاب
صبحانه در تیفانی،
اثر ترومن کاپوتی،
با ترجمهی رامین آذربهرام،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب صبحانه در تیفانی نشر مروارید
صبحانه در تیفانی
موجود
کتاب
صبحانه در تیفانی،
اثر ترومن کاپوتی،
با ترجمهی رامین آذربهرام،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1405
توسط انتشارات مروارید،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
کتاب حاضر، داستان هاي «گولايتلي»، دختري سرزنده و شاد با گذشته اي مبهم است که در نيويورک زندگي مي کند. راوي بي نام داستان، مرد جواني است که قصد دارد نويسنده بشود و از آنجا که در همسايگي «هالي» زندگي مي کند. تصادفاً او را ملاقات مي کند و به تدريج با دخترک آشنا مي شود. اين آشنايي مقدمه اي براي ملاقات رواي با دوستان «هالي» و ورود به دنياي هنرمندان آن زمان است. چندي بعد سروکله مردي ميان سال و افسرده پيدا مي شود که ادعا مي کند شوهر «هالي» است.
گوشه ای از کتاب
دوشنبه صبح، وقتی رفتم پایین تا نامه های صبحگاهی را بردارم، کارت روی صندوق پستی هالی تغییر کرده و اسمی رویش اضافه شده بود: حالا خانم گولا یتلی و خانم وایلد وود داشتند با هم سفر می کردند. این اتفاق قاعدتاً باید مدت بیشتری توجهم را جلب می کرد، اگر آن نامه در صندوق پستی خودم نبود. نامه ای بود از طرف یک مجله ی دانشگاهی کوچک که داستانی برایشان فرستاده بودم. از داستانم خوششان آمده بود و قصد داشتند منتشرش کنند. البته توان مالی آن را نداشتند که بابتش پولی به من بدهند و من باید با این موضوع کنار می آمدم. وای، منتشر کنند! یعنی قرار بود داستانم چاپ شود! اینکه می گویند فلانی از هیجان سرگیجه گرفته بود واقعاً لفاظی نیست. باید این خبر را به کسی می دادم. پله ها را دوتا یکی بالا رفتم و حمله کردم به در آپارتمان هالی.
مطمئن نبودم صدایم از پس گفتن این خبر بربیاید. همین که در را باز کرد، آن هم با چشم هایی که از زور خواب چپ شده بود، نامه را به طرفش پرتاب کردم. آن قدر آن را توی دستش نگه داشت که اگر شصت صفحه هم بود می توانست همه اش را بخواند. بعد پسش داد به من و خمیازه کشان گفت: «نمی گذارم این کار را بکنند. بی مایه فتیر است. فکر کنم از حالت چهره ام فهمید که منظورم را اشتباه فهمیده و من نیامده ام مشورت کنم، بلکه آمده ام تبریک بشنوم. بلافاصله حالت دهانش از خمیازه به لبخند تغییر کرد و گفت: «اوه، عجب. فوق العاده است. بیا تو. یک قوری قهوه درست می کنیم و جشن می گیریم. نه. من لباس می پوشم و ناهار مهمانت می کنم. »
اتاق خوابش هم شبیه اتاق نشیمنش بود و آدم را یاد فضای اردو می انداخت؛ جعبه ها و چمدان ها، همه چیز بسته بندی شده و آماده ی رفتن، مثل وسایل مجرمی که احساس می کند هر لحظه ممکن است مأمور قانون به سراغش بیاید. اتاق نشیمن هیچ کدام از اثاثیه ی معمول را نداشت، اما توی اتاق خواب دست کم تخت بود، آن هم تختی دونفره و حسابی پر زرق و برق، با چوب روشن و ساتن ریشه دار.
در دستشویی را باز گذاشته بود و از آنجا با من حرف می زد. وسط صدای فلاش و مسواک، چیز زیادی نمی شد از حرف هایش فهمید. اما جان کلامش این بود: فکر می کرد من خبر دارم مگ وایلد وود همخانه اش شده و می خواست بداند این جوری اوضاع بهتر نشده است؟ گفت اگر قرار است آدم همخانه داشته باشد، بهترین انتخاب این است که یک احمق تمام عیار باشد، چون آن وقت می توانید اجاره را بیندازید گردنش و لباس چرک ها را هم بدهید ببرد رختشویی. مگ هم که از حماقت هیچ کم نداشت.
ترومن کاپوتی، با نام اصلی ترومن پرسونز، در سال ۱۹۲۴ در شهر جنوبی نیواورلئان امریکا به دنیا آمد. چهار ساله بود که پدر و مادرش از هم جدا شدند. مادر کم سن و سالش او را به یکی از بستگانش در شهر کوچک مونروویل در ایالت آلاباما سپرد تا بزرگش کند. هارپر لی، که بعدها با کتاب «کشتن مرغ مقلد» یکی از مشهورترین نویسندگان امریکا شد، همسایهی آنها بود. آن دو از همان سالهای خردسالی با هم دوست شدند و بیش از سی سال نزدیکترین دوستان هم بودند؛ حتی گفته میشود شخصیت دیل هریس در رمان «کشتن مرغ مقلد» الهامگرفته از شخصیت کاپوتی است.
ترومن کودکی تنها بود و از پنج سالگی شروع کرد به یادگیری خواندن و نوشتن. در نه سالگی به نیویورک رفت تا با مادرش و همسر دوم او، جوزف کاپوتی، که متولد کوبا بود، زندگی کند. در همین زمان بود که نام خود را به ترومن کاپوتی تغییر داد. ترومن از هشت سالگی داستان کوتاه مینوشت و اولین داستانش را در یازده سالگی در مجلهای محلی منتشر کرد. از نوزده سالگی به بعد، داستانهای کوتاهش، هم در مجلههای ادبی معتبر و هم در مجلههای پرمخاطب، چاپ میشد. در همین سالها، بودی چندین جایزه را از آن خود کرد، از جمله جایزهی اُ هنری در سال ۱۹۴۸.
در همین سال، اولین رمانش با عنوان «صداهای دیگر، اتاقهای دیگر» منتشر شد. رمان پرفروش شد و کاپوتی مشهور. در دههی پنجاه، چند رمان دیگر نوشت و همینطور چند فیلمنامه و نمایشنامی موزیکال.
سال ۱۹۵۸ رمان کوتاه «صبحانه در تیفانی» را منتشر کرد. شخصیت اصلی این داستان، هالی گولایتلی، مشهورترین شخصیتی شد که کاپوتی خلق کرده و همچنین یکی از مشهورترین شخصیتهای تاریخ ادبیات امریکا. نثر کاپوتی در «صبحانه در تیفانی» را میتوان اوج پختگی نثر او دانست، تا جایی که همین کتاب باعث شد نورمن مِیلر، نویسندهی مشهور همدورهی کاپوتی، او را «کاملترین نویسندهی نسل من» بنامد.
سه سال بعد از انتشار «صبحانه در تیفانی»، بلیک ادواردز، کارگردان امریکایی، فیلمی براساس آن ساخت. همانطور که هالی گولایتلی یکی از به یادماندنیترین شخصیتهای داستانی است، بازی آدری هپبورن در نقش او هم، یکی از به یادماندنیترین نقشآفرینیهای تاریخ سینماست و به قول خود هپبورن، یکی از سختترین کارهای دوران حرفهایاش. گرچه این فیلم تفاوتهایی اساسی با کتاب دارد و مثل بیشتر اقتباسهای سینمایی بهخوبی کتاب نیست، قطعاً خیلیها «صبحانه در تیفانی» را با فیلمش میشناسند تا با کتاب.
خبری سیصدکلمهای در روزنامهی نیویورک تایمز الهامبخش کاپوتی برای نوشتن کتابِ بعدیاش شد. قاتلانی ناشناس، با انگیزهای نامعلوم، همهی اعضای یک خانواده را در شهری کوچک در ایالت کانزاس میکشند. کاپوتی بلافاصله همراه هارپر لی به آن شهر رفت تا صحنه را از نزدیک ببیند و با اهالی شهر گفتوگو کند. این ماجرا چند سالی کاپوتی را به خود مشغول کرد. او ماههای زیادی را در آن شهر کوچک گذراند. نهایتاً در سال ۱۹۶۶، هفت سال بعد از حادثه، «در کمال خونسردی» را منتشر کرد که خودش آن را «رمانی واقعی» مینامید. خوانندگان و منتقدان استقبال فوقالعادهای از کتاب کردند و مدتها در فهرست پرفروشها بود. «در کمال خونسردی» هنوز هم دومین کتاب جنایی غیر داستانی پرفروش تاریخ است.
اما کاپوتی بعد از این کتاب عملاً رمان دیگری منتشر نکرد، گرچه همیشه میگفت مشغول نوشتن مهمترین اثر زندگیاش است. او که به یکی از مشهورترین چهرههای نیویورک تبدیل شده بود، بیشتر وقتش را به نوشخواری در مهمانیهای شبانه و شرکت در برنامههای تلویزیونی میگذراند. هرچه زمان میگذشت، بیشتر اسیر الکل و مواد مخدر میشد و در نهایت هم در سال ۱۹۸۴ و در ۵۹ سالگی از دنیا رفت.
در حال حاضر مطلبی درباره رامین آذربهرام
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک