IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
دن براون
ویرایش
-
مترجم
حسین شهرابی
صفحات
488 صفحه
انتشارات
وزن
560 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب راز داوینچی

فروش ویژه

نسخه ی بازنویسی شده ی 2016

نویسنده دن براون
مترجم حسین شهرابی
انتشارات تندیس
موجود
رقعی
1405
17% 1,480,000
1,228,400

معرفی محصول

کتاب حاضر، رماني در سبک کارآگاهي – ماجرايي از نويسنده امريکايي است. ماجراي اين رمان ماجراي داستاني پيرامون يک تئوري خاص در مورد تاريخ مسيحيت است که قبل از آن نيز مورخاني به آن تصريح کرده بودند. کتاب «خون مقدس، جام مقدس» منبع اصلي نويسنده براي اين تئوري‌ها بوده است. داستان اين کتاب در کشورهاي فرانسه و بريتانيا و در بعضي اماکن مشهور اين دو کشور اتفاق مي‌افتد؛ از قبيل موزه لوور و صومعه‌اي که به صومعه برهنه موسوم است و همچون نقاشي مشهور «داوينچي» از آناتومي انسان ژست گرفته و پيغامي رمزي نيز در کنارش نوشته شده است.
فروش ویژه

کتاب راز داوینچی

نسخه ی بازنویسی شده ی 2016

موجود
رقعی
1405

معرفی محصول

کتاب حاضر، رماني در سبک کارآگاهي – ماجرايي از نويسنده امريکايي است. ماجراي اين رمان ماجراي داستاني پيرامون يک تئوري خاص در مورد تاريخ مسيحيت است که قبل از آن نيز مورخاني به آن تصريح کرده بودند. کتاب «خون مقدس، جام مقدس» منبع اصلي نويسنده براي اين تئوري‌ها بوده است. داستان اين کتاب در کشورهاي فرانسه و بريتانيا و در بعضي اماکن مشهور اين دو کشور اتفاق مي‌افتد؛ از قبيل موزه لوور و صومعه‌اي که به صومعه برهنه موسوم است و همچون نقاشي مشهور «داوينچي» از آناتومي انسان ژست گرفته و پيغامي رمزي نيز در کنارش نوشته شده است.
17% 1,480,000

1,228,400

افزودن به سبد خرید
1,480,000 17% 1,228,400

راز داوینچی

اثر دن براون

مشخصات محصول

نویسنده
دن براون
ویرایش
-
مترجم
حسین شهرابی
صفحات
488 صفحه
انتشارات
وزن
560 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

پیشگفتار

سرپرست مشهور ژاک سونیر در طاق قوسی گالری بزرگ موزه مبهوت بود. او به طرف نزدیکترین نقاشی که میدید رفت کاری از کاراواجو بود. مرد هفتادوشش ساله این شاهکار را که در قاب طلاکاری شده قرار داشت به سمت خود بلند کرد تا جایی که از دیوار کنده شد و سونیر همراه با بوم به عقب افتاد. همان طور که پیش بینی کرده بود دروازه ی آهنی امنیتی سقوط کرد و ورودی اتاق مسدود شد پارکت کف سالن به لرزه در آمد در فاصله ای دور زنگ هشدار به صدا در آمد.

سرپرست لحظه ای دراز کشید و استراحت کرد هنوز زنده ام او از زیر بوم خودش را به جایی که برای پنهان شدن تدارک دیده بود کشاند.

صدایی را شنید که میگفت: تکون نخور

۱ میکل انجلو مریسی دا کاراواجو یکی از هنرمندان فعال ایتالیایی در سال های ۱۵۹۳ تا ۱۶۱۰ بود

که عمده کارهای او در مورد در مورد مسائل مسیح است.

گوشه ای از کتاب

لنگدان جوابی نداد امروز عصر فایده ی چندانی در اعتماد کردن نیافته بود. آستینش را بالا زد و به ساعتش نگاه کرد. یک ساعت بنفش میکی موس که پدر و مادرش در ده سالگی به او هدیه داده بودند با این که این ساعت بچگانه معمولاً تعجب دیگران را بر می انگیخت اما لنگدان هیچ وقت ساعت دیگری نمی انداخت؛ کارتون های دیزنی اولین آشنایی او با دنیای شکل و رنگ بودند و حالا میکی تنها چیزی بود که به لنگدان یادآوری میکرد تا روحیه ی جوانی داشته باشد. در آن لحظه دستان میکی در زاویه ی عجیبی گشوده شده بودند و ساعت ۲:۵۱ نیمه شب را نشان می دادند.

سوفی که داشت در میدان در خلاف جهت عقربه های ساعت دور میزد

چشمش به مچ دست لنگدان افتاد و گفت: «ساعت جالبیه.» لنگدان آستینش را پایین کشید و گفت: «داستانش طولانیه»

قطعاً همین طور باید باشه لبخندی به لنگدان زد و وارد خیابان شمالی شد و از مرکز شهر فاصله گرفت از دو چراغ راهنمایی عبور کرد و در سومین چهارراه به سمت راست پیچید و وارد بلوار مالشربز شد آنها محله ی بزرگ و لوکس دیپلماتیک را ترک کرده بودند و وارد منطقه ی تاریک صنعتی شده بودند. سوفی به چپ پیچید و لنگدان متوجه شد که به مقصد رسیده اند.

ایستگاه سنت لازار

پیش رویشان ایستگاه قطار با سقف شیشه ای بود اینجا شبیه به ترکیب عجیبی از باند هواپیما و گلخانه بود ایستگاههای قطار اروپایی همیشه در حال کار بودند. حتی در این ساعت هم تاکسیهای بسیاری در ورودی اصلی منتظر بودند. دست فروش ها با چرخ های پر از ساندویچ و آب معدنی صف کشیده بودند و جوانها از قطار پیاده میشدند و چشمهایشان را میمالیدند طوری که انگار میخواستند به یاد بیاورند کجا هستند. کمی جلوتر در خیابان پلیسهایی ایستاده بودند که توریستهای گم شده را راهنمایی میکردند.

سوفی وارد ایستگاه تاکسی شد و علی رغم جا پارکهای آن طرف خیابان ماشینش را در منطقه ی ممنوعه پارک کرد قبل از این که لنگدان بتواند چیزی..

پشت جلد

فروش بیش از هشتاد میلیون نسخه در جهان

Dan Brown

آن بیرون شهر پر از دست فروش هایی بود که گاری بادام های شکری شان را این طرف و آن طرف هل می دادند؛ پیشخدمتانی که کیسه های زباله را حمل می کردند و عشاقی که یکدیگر را در آغوش کشیده بودند تا در نسیم خنک و معطر یا شکوفه های پاس گرم بمانند.

باران خورد

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…