جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
158,760
غریب حالی و مقلوب روزگاری و من غریبه ای و به کف سکه های دقیانوس
بیا و چاره ی من کن که بیش طاقت نیست
به غیر آن که بسایم به هم کف افسوس
دلی خلاص از ایمان و کفر میطلبم که بی تفرق خاطر رسم بدان پابوس
به غیر بارگهت دل کجا توانم برد که از تطاول غم، ملک او بود محروس
به جان خسته دلان تا عنایت تو رسد هماره گرم تجلی بود ولایت توس
مبتلای اقیانوس ۹۵
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک