IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
حمیدرضا شاهآبادی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
120 صفحه
انتشارات
وزن
166 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب لالایی برای دختر مرده

لالایی برای دختر مرده

نویسنده حمیدرضا شاهآبادی
انتشارات افق
موجود
رقعی
1404
22% 395,000
308,100
کتاب لالایی برای دختر مرده (رمان نوجوان47)، اثر حمیدرضا شاهآبادی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب لالایی برای دختر مرده

لالایی برای دختر مرده

موجود
رقعی
1404
کتاب لالایی برای دختر مرده (رمان نوجوان47)، اثر حمیدرضا شاهآبادی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات افق، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
22% 395,000

308,100

لالایی برای دختر مرده

اثر حمیدرضا شاهآبادی

مشخصات محصول

نویسنده
حمیدرضا شاهآبادی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
120 صفحه
انتشارات
وزن
166 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

به دنبال خشکسالی دو ساله، اهالی قوچان دچار قحطی شده و محتاج غذای روزانه خود می شوند. در چنین شرایطی، والی قوچان هر روز به شکلی طلب مالیات می کند. مردم گرسنه از فرط فقر، دختران خود را می فروشند. آن ها دختران 3 تا 10 ساله خود را به سواران ترکمن می فروشند که از آن سوی سرحدات دولت روسیه به ایران آمده اند و پول حاصل را صرف دادن مالیات و سیر کردن بقیه خانواده خود می کنند. این کتاب داستان یکی از این دختران است که از زبان راویان مختلف بیان می شود.

گوشه ای از کتاب

هیچ کس در به رویمان باز نمیکند چهار روز است که در این جهنم خدا منزل به منزل می رویم و در گوش این دیوانگان که از پیش روی ما می گریزند فریاد می زنیم «ما برایتان عدالت آورده ایم اما هیچ کس باور نمی کند. گرمی آفتاب و آزار پی در پی توفان شن که خدا میداند در اینجا چطور توفان شن می وزد یک سو، و بی مهری و بی اعتنایی مردم و رعایای پابرهنه ی این دیار که یکسره نا امیدمان ساخته اند یک سو چه اندازه سختی کشیده اند این بیچارگان و چه اندازه از مأموران حکومت ظلم و جفا دیده اند که با دیدن ما چهار تن که ظاهر مأموران دولتی را داریم هول کرده چنان پا به فرار میگذارند که گویی جن بسم الله شنیده باشد. دنیا به کامش نخواهد شد هر که یک بار حال این بیچارگان را از نزدیک نظاره کند. قحطی و گرسنگی و ظلم حکام بلایی بر سر نفوس این دیار آورده که به شرح و بیان نمی آید. اهالی همه غم زده و عزلت گزیده، از ترس یورش مجدد مأموران دولت و یا سواران ترکمان جرئت بیرون آمدن از خانه را ندارند. اگر کسی را در کوچه ها بیابیم نمی ایستد تا سؤالمان را جواب بدهد. مانده ام چطور به این نفوس درمانده حالی کنیم که ما نه برای غارت که از برای دادخواهی ایشان آمده ایم. 

پشت جلد

چرا گریه میکنی؟

وقتی زهره آنچه را که میدید برای دیگران شرح داد هیچ کس حرفش را باور نکرد. زهره این حرف را اولین بار به نزدیک ترین دوستش مینا گفت و بالاخره خبر در تمام شهرک پیچید. زهره می گفت دختری را میشناسد که موهای خاکستری دارد. دست هایش از آرنج به پایین سوخته و از همه مهم ترصد سال پیش مرده است

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک