IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
منصور ضابطیان
ویرایش
-
مترجم
قدرت الله ذاکری
صفحات
168 صفحه
انتشارات
وزن
215 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب سباستین

فروش ویژه

سفرنامه و عکس های کوبا

نویسنده منصور ضابطیان
مترجم قدرت الله ذاکری
انتشارات مثلث
موجود
رقعی
1405
17% 400,000
332,000

معرفی محصول

سفرنامه ای از منصور ضابطیان که حاصل سفر به سرزمین رازها و سیگار برگ هاوانا یعنی کوبا است. ضابطیان می نویسد؛ وقتی پرچم آمریکا بالا می رفت و در وزش نسیم کناره ی اقیانوس اطلس، ستاره هایش را به رخ دشمن قدیمی می کشید، با خودم فکر می کردم آینده ی کوبا چگونه خواهد بود؟ قضاوتی نمی کنم که بهتر است یا بدتر، این را خود کوبایی ها باید بگویند و تاریخ، اما هر چه هست دیگر شبیه کوبای امروز نخواهد بود. کوبایی که هنوز روح فیدل با همه ی کهنسالی اش در آن حضور دارد، کوبایی که هنوز “چه” قهرمان رویاهایش است، کوبایی که یکی از آخرین مظاهر دیگرگون بودن است… من دوست دارم این کوبا را ببینم، نه کوبایی که مثل جاهای دیگر دنیا پر از مک دونالد و کی اف سی است. من دوست دارم بر دیوارهای شهرهایش عکس چه گوارا را ببینم نه جاستین بیبر را… چند روز بعد خطر جدی تر شد. باراک اوباما هم قرار شد برای ملاقات با رائول کاسترو به هاوانا برود. شک ندارم که روند تغییرات و آمریکاییزه شدن سرعتی بیش از پیش خواهد گرفت. باید می جنبیدم، اگر امسال هم به کوبا نمی رفتم معلوم نبود تا سال دیگر چه میزان تغییرات در آنجا صورت بگیرد و چقدر کوبا می تواند از دام کاپیتالیسم برهد و همچنان شبیه جاهای دیگر نباشد. باید می جنبیدم و می رفتم. باید آخرین یادگاری های استقلال را می دیدم و ثبت می کردم.
فروش ویژه

کتاب سباستین

سفرنامه و عکس های کوبا

موجود
رقعی
1405

معرفی محصول

سفرنامه ای از منصور ضابطیان که حاصل سفر به سرزمین رازها و سیگار برگ هاوانا یعنی کوبا است. ضابطیان می نویسد؛ وقتی پرچم آمریکا بالا می رفت و در وزش نسیم کناره ی اقیانوس اطلس، ستاره هایش را به رخ دشمن قدیمی می کشید، با خودم فکر می کردم آینده ی کوبا چگونه خواهد بود؟ قضاوتی نمی کنم که بهتر است یا بدتر، این را خود کوبایی ها باید بگویند و تاریخ، اما هر چه هست دیگر شبیه کوبای امروز نخواهد بود. کوبایی که هنوز روح فیدل با همه ی کهنسالی اش در آن حضور دارد، کوبایی که هنوز “چه” قهرمان رویاهایش است، کوبایی که یکی از آخرین مظاهر دیگرگون بودن است… من دوست دارم این کوبا را ببینم، نه کوبایی که مثل جاهای دیگر دنیا پر از مک دونالد و کی اف سی است. من دوست دارم بر دیوارهای شهرهایش عکس چه گوارا را ببینم نه جاستین بیبر را… چند روز بعد خطر جدی تر شد. باراک اوباما هم قرار شد برای ملاقات با رائول کاسترو به هاوانا برود. شک ندارم که روند تغییرات و آمریکاییزه شدن سرعتی بیش از پیش خواهد گرفت. باید می جنبیدم، اگر امسال هم به کوبا نمی رفتم معلوم نبود تا سال دیگر چه میزان تغییرات در آنجا صورت بگیرد و چقدر کوبا می تواند از دام کاپیتالیسم برهد و همچنان شبیه جاهای دیگر نباشد. باید می جنبیدم و می رفتم. باید آخرین یادگاری های استقلال را می دیدم و ثبت می کردم.
17% 400,000

332,000

فهرست

وقتی پرچم آمریکا بالا می رفت و در وزش نسیم کناره اقیانوس اطلس، ستاره هایش را به رخ دشمن قدیمی می کشید، با خودم فکر می کردم آینده کوبا چگونه خواهد بود؟ قضاوتی نمی کنم که بهتر است یا بدتر، این را خود کوبایی ها باید بگویند و تاریخ، اما هرچه هست دیگر شبیه کوبای امروز نخواهد بود‏.‏ کوبایی که هنوز روح فیدل با همه کهنسالی اش در آن حضور دارد، کوبایى که هنوز «چه» قهرمان رویاهایش است، کوبایی که یکی از آخرین مظاهر دیگرگون بودن است‏.‏‏.‏‏.‏ من دوست دارم این کوبا را ببینم، نه کوبایی که مثل جاهای دیگر دنیا پر از مک دونالد و کی اف سی است‏.‏ من دوست دارم بر دیوارهای شهرهایش عکس چه گوارا را ببینم نه جاستین بیبر را‏.‏‏.‏‏.‏ چند روز بعد خطر جدی تر شد‏.‏ باراک اوباما هم قرار شد برای ملاقات با رائول کاسترو به هاوانا برود‏.‏ شک ندارم که روند تغییرات و آمریکاییزه شدن سرعتی بیش از پیش خواهد گرفت‏.‏ باید می جنبیدم، اگر امسال هم به کوبا نمی رفتم معلوم نبود تا سال دیگر چه میزان تغییرات در آنجا صورت بگیرد و چقدر کوبا می تواند از دام کاپیتالیسم برهد و همچنان شبیه جاهای دیگر نباشد‏.‏ باید می جنبیدم و می رفتم‏.‏ باید آخرین یادگاری های استقلال را می دیدم و ثبت می کردم‏.‏

مشخصات محصول

نویسنده
منصور ضابطیان
ویرایش
-
مترجم
قدرت الله ذاکری
صفحات
168 صفحه
انتشارات
وزن
215 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
اين کتاب در ادامه روند سفرنامه نويسي نويسنده تأليف شده است و روايتي است از سفر وي به کشور کوبا که در بهار سال ۱۳۹۵ انجام شده است. اين کتاب شامل متن سفرنامه به همراه تصاويري است که نويسنده از سفر به سه شهر «هاوانا»، «ترينيداد» و «وينالس» تهيه کرده است. اين کتاب برخلاف دو کتاب قبل،…
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

پاسپورتم را نشان پلیس فرودگاه می دهم و ویزایم را هم که جداگانه صادر شده رویش می گذارم. انتظار دارم بلافاصله بگوید: “بفرمایید!” چون اینجا کوباست. کشوری که در چهار دهه ی گذشته با ایران اشتراک های سیاسی فراوانی داشته، اما ظاهرا این اشتراک ها چیزی را حل نمی کند. پاسپورتم را می گیرد، با یک پلیس دیگر که لباس شخصی پوشیده صحبت می کند و مرا می سپرد به او. مرد خوش اخلاقی ست و مرتب می خندد. تصور نمی کردم وقت ورود مجبور باشم سوال و جواب خاصی را از سر بگذرانم. شاید این تصور بی جا را سفارت کوبا در تهران برایم پیش آورده بود که آن قدر راحت ویزایم را صادر کرد. اصلا بگذارید بروم عقب تر، روزی که مدارکم را تحویل سفارت دادم. مدارک همان مدارک معمولی همه جاست، رزرو بلیت و رزرو هتل، گواهی کار، یک حساب بانکی معمولی و عکس و بیمه و البته ۱۰۵ دلار پول برای ویزا که برای رفتن به کشوری مثل کوبا رقم نسبتا زیادی است. برای بلیت سه انتخاب دارم. خط هوایی ایرفرانس، خط هوایی لوفت هانزا و خط هوایی ائروفلوت. اولی از پاریس می رود و دومی از فرانکفورت. اما سومی از مسکو می رود هاوانا. قیمت اولی و دومی تقریبا دو برابر است و تازه ایرفرانس هم هنوز از تهران پرواز ندارد و باید یک بلیت تهران-پاریس-تهران هم بخرم. جدای از این نوروز است و پاریس و فرانکفورت مسیرهای شلوغ تری هستند از مسکو. (کی توی این سرما تعطیلات عیدش را می رود مسکو؟) بلیت ائروفلوت را رزرو می کنم و برای اقامت هم یک هاستل پیدا می کنم که قیمت تختش در اتاق دو تخته هفت یورو است! همه چیز آماده است و می ماند یک تلفن برای گرفتن وقت سفارت. یکشنبه زنگ می زنم و برای سه شنبه نوبت می گیرم و صبح سه شنبه زنگ ساختمانی را فشار می دهم که در یکی از خیابان های شمالی تهران واقع شده است. سفارت دو کارمند ایرانی دارد که آدم هایی مودب و دوست داشتنی هستند و خیلی هم کار راه انداز. غیر از ما سه نفر کس دیگری را نمی بینم. مدارکم را می دهم و می گویند به شما زنگ می زنیم. انتظارم این است که هفته ی آینده خبری از آنها نشود و ده دوازده روز دیگر مجبور باشم تلفنی پیگیری کنم، اما وقتی ساعت ۵/۸ صبح فردای آن روز تلفنم زنگ می خورد و می گویند ویزا آماده است، حسابی خوشحال می شوم. نیم ساعت بعد در سفارت ویزا را می گیرم. ویزایشان یک کاغذ مجزاست که آن را توی پاسپورت نمی چسبانند. دلیلش هم این است که بعدتر اگر بخواهید ویزای آمریکا بگیرید، ردپایی از حضورتان در کوبا در پاسپورت تان نباشد! (چه آینده نگر!) حالا دوباره برمی گردیم به فرودگاه هاوانا. آن هم بعد از ساعت ها پرواز. سه ساعت و نیم پرواز از تهران به مسکو، یک توقف دو ساعته در فرودگاه شرمتیف مسکو و بعد هم سیزده ساعت پرواز یکسره به هاوانا. طبیعی است که بعد از از سرگذراندن چنین مصیبتی، حوصله ی تنها چیزی که نیست معطلی در فرودگاه است. البته انتظار معطلی را داشتم. یک دوست نادیده ی ایرانی که دو هفته قبل از من به کوبا رفته بود، گفته بود حدود پنج ساعت در فرودگاه معطل مانده اند. دلیلش هم ظاهرا این بوده که پلیس فرودگاه هاوانا چند وقت پیش از بین وسایل چند نفر ایرانی، مواد مخدر پیدا می کند و کوبایی ها هم توی هر چیزی شوخی داشته باشند، این یکی به هیچ عنوان توی کت شان نمی رود. مرد لباس شخصی سوال های معمولی می پرسد. شغلم. درآمدم، برای چه آمده ام، کجا قرار است اقامت کنم و…و هرکدام را که جواب می دهم خودش هم شروع می کند به اظهار نظر! از دانستن شغلم هیجان زده می شود، درباره ی محلی که هاستل در آن است کلی اطلاعات می دهد و از آن تعریف می کند و آخر سر می گوید منتظر بمان! چند نفر دیگری هم هستند که هنوز اجازه ی ورود پیدا نکرده اند. یکی شان که کنار من است یک جوان بدشانس سوری است که می خواسته از طریق کوبا برود به یکی از کشورهای منطقه و به جای آنکه به سالن ترانزیت برود، اشتباهی سر از اینجا درآورده و پاسپورتش را گرفته اند. بیست دقیقه معطل می شوم و بعد همان آقای لباس شخصی در حالی که پاسپورتم را توی دستش در هوا تکان می دهد، منصور منصور گویان نزدیک می شود. پاسپورتم را دستم می دهد و می گوید: به کوبا خوش اومدی! بعد هم می پرسد: گفتی توی تلویزیون کار می کنی؟ می گویم: بله -یعنی مردم می شناسنت؟ -آره، خیلیا می شناسن. و گوشی موبایلش را بیرون می آورد و دست می اندازد دور گردنم و عکس سلفی می گیرد. دست می دهیم، از گیت عبور می کنم، چمدانم را تحویل می گیرم و چند دقیقه بعد خودم را در سالن اصلی فرودگاه خوزه مارتی پیدا می کنم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…