کتاب
برف سیاه،
اثر میخائیل بولگاکف،
با ترجمهی احمد پوری،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب برف سیاه
برف سیاه
موجود
کتاب
برف سیاه،
اثر میخائیل بولگاکف،
با ترجمهی احمد پوری،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1402
توسط انتشارات نیماژ،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
برف سیاه حدود ۲۵ سال پس از مرگ بولگاکف در شماره ی ماه آگوست ۱۹۶۵ مجله ی ادبی نووی ،میر در شوروی با نام رمان تئاتری چاپ شد.
این اثر ناتمام را بولگاکف در ۱۹۳۰ نوشت و آن را در کشوی میزش بایگانی کرد. برف سیاه نوشته ای سراپا طنز و نیش و کاریکاتوری است از تئاتر هنر مسکو به سرپرستی کنستانتین استلانیسلاوسکی و نمیروویچ دانچنکو خواننده ای که به جریان های هنری آن روزهای مسکو آگاه است در خلال این رمان جابه جا به شخصیتهای واقعی و وقایع مستند بر میخورد اما آنچه کاملاً آشکار است این نوشته نه به قصد وقایع نگاری و نه توضیح یک یا چند واقعه پدید آمده است.
بولگاکف خشم و انزجارش را از مجموعه ی نابسامانی ها و بی عدالتی ها و کارشکنی های جزم اندیشان و حسودانی که در تمامی عمر هنری خود مدام با آن رو به رو بود چون آتش و ماده ی مذاب از سینه ی پردردش بر کاغذ می ریزد. گاه این آتش چنان ویرانگر است که حتی نزدیکترین دوست او یعنی استانیسلاوسکی را که سالها در تئاتر هنر مسکو با او همکاری داشت می سوزاند شاید اشاره ی مختصری به چند واقعه ی مهم زندگی بولگاکف که نقش مهمی در آفرینش برف سیاه داشته است برای آن عده از خوانندگان که در جریان آن نبوده اند، سودمند باشد.
گوشه ای از کتاب
به رودلفی و نسخه های مجله که با او آب شده بود و به زمین رفته بود نیندیشم. چنین کردم ولی نیاز بی امان به نان در آوردن از بین رفتنی نبود. بار دیگر گذشته را مرور کردم.
روزی از روزهای کولاکی مارس کنار چراغ نفتی نشستم و به خود گفتم خب، من در چنین جاهایی زندگی کرده ام یک آزمایشگاه دانشگاه که اتاقی پر از بخار و قرع و انبیق روی پایه ها یادم مانده آنجا را در جنگهای داخلی رها کردم.
حالا نمی گویم که کار سنجیده ای کردم یا نسنجیده ماجراهایی ناخوشایند چرا بگویم ناخوشایند - آخر چه کسی بود که در آن روزهای جنگ داخلی غیر منتظره ترین ماجراها را نداشته باشد؟ کاری در روزنامه ی کشتیرانی گیر آوردم. چرا؟ رک و پوست کنده بگویم آرزو داشتم نویسنده شوم. بعد چه؟ روزنامه را رها کردم درهای دنیای تازه ای به رویم گشوده شد و همین که در آن غوطه ور شدم آن مهمانی نفرت بار برایم تحمل ناپذیر شد هر وقت به پاریس فکر میکنم به من تشنج
دست میدهد و ذهنم از کار می افتد و بعد یاد آن واسیلی پتروویچ نفرت انگیز می افتم چرا در تیتوشی نماند؟ و اسماعیل الکساندروویچ با استعدادی که دارد در پاریس رفتار زننده ای داشت آیا به پوچی رسیده ام؟ بله، رسیده بودم.
در حال حاضر مطلبی درباره میخائیل بولگاکف
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر
خود،
نویسنده
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
در حال حاضر مطلبی درباره احمد پوری
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک