IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
میخائیل بولگاکف
ویرایش
-
مترجم
احمد پوری
صفحات
212 صفحه
انتشارات
وزن
260 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب برف سیاه

برف سیاه

نویسنده میخائیل بولگاکف
مترجم احمد پوری
انتشارات نیماژ
موجود
رقعی
1402
6% 380,000
356,200
کتاب برف سیاه، اثر میخائیل بولگاکف، با ترجمه‌ی احمد پوری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب برف سیاه

برف سیاه

موجود
رقعی
1402
کتاب برف سیاه، اثر میخائیل بولگاکف، با ترجمه‌ی احمد پوری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات نیماژ، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
6% 380,000

356,200

برف سیاه

اثر میخائیل بولگاکف

مشخصات محصول

نویسنده
میخائیل بولگاکف
ویرایش
-
مترجم
احمد پوری
صفحات
212 صفحه
انتشارات
وزن
260 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

پیشگفتار

برف سیاه حدود ۲۵ سال پس از مرگ بولگاکف در شماره ی ماه آگوست ۱۹۶۵ مجله ی ادبی نووی ،میر در شوروی با نام رمان تئاتری چاپ شد. این اثر ناتمام را بولگاکف در ۱۹۳۰ نوشت و آن را در کشوی میزش بایگانی کرد. برف سیاه نوشته ای سراپا طنز و نیش و کاریکاتوری است از تئاتر هنر مسکو به سرپرستی کنستانتین استلانیسلاوسکی و نمیروویچ دانچنکو خواننده ای که به جریان های هنری آن روزهای مسکو آگاه است در خلال این رمان جابه جا به شخصیتهای واقعی و وقایع مستند بر میخورد اما آنچه کاملاً آشکار است این نوشته نه به قصد وقایع نگاری و نه توضیح یک یا چند واقعه پدید آمده است. بولگاکف خشم و انزجارش را از مجموعه ی نابسامانی ها و بی عدالتی ها و کارشکنی های جزم اندیشان و حسودانی که در تمامی عمر هنری خود مدام با آن رو به رو بود چون آتش و ماده ی مذاب از سینه ی پردردش بر کاغذ می ریزد. گاه این آتش چنان ویرانگر است که حتی نزدیکترین دوست او یعنی استانیسلاوسکی را که سالها در تئاتر هنر مسکو با او همکاری داشت می سوزاند شاید اشاره ی مختصری به چند واقعه ی مهم زندگی بولگاکف که نقش مهمی در آفرینش برف سیاه داشته است برای آن عده از خوانندگان که در جریان آن نبوده اند، سودمند باشد.

گوشه ای از کتاب

به رودلفی و نسخه های مجله که با او آب شده بود و به زمین رفته بود نیندیشم. چنین کردم ولی نیاز بی امان به نان در آوردن از بین رفتنی نبود. بار دیگر گذشته را مرور کردم. روزی از روزهای کولاکی مارس کنار چراغ نفتی نشستم و به خود گفتم خب، من در چنین جاهایی زندگی کرده ام یک آزمایشگاه دانشگاه که اتاقی پر از بخار و قرع و انبیق روی پایه ها یادم مانده آنجا را در جنگهای داخلی رها کردم. حالا نمی گویم که کار سنجیده ای کردم یا نسنجیده ماجراهایی ناخوشایند چرا بگویم ناخوشایند - آخر چه کسی بود که در آن روزهای جنگ داخلی غیر منتظره ترین ماجراها را نداشته باشد؟ کاری در روزنامه ی کشتیرانی گیر آوردم. چرا؟ رک و پوست کنده بگویم آرزو داشتم نویسنده شوم. بعد چه؟ روزنامه را رها کردم درهای دنیای تازه ای به رویم گشوده شد و همین که در آن غوطه ور شدم آن مهمانی نفرت بار برایم تحمل ناپذیر شد هر وقت به پاریس فکر میکنم به من تشنج دست میدهد و ذهنم از کار می افتد و بعد یاد آن واسیلی پتروویچ نفرت انگیز می افتم چرا در تیتوشی نماند؟ و اسماعیل الکساندروویچ با استعدادی که دارد در پاریس رفتار زننده ای داشت آیا به پوچی رسیده ام؟ بله، رسیده بودم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک