IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
بختیار علی
ویرایش
-
مترجم
مریوان حلبچه ای
صفحات
272 صفحه
انتشارات
وزن
322 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب غروب پروانه

غروب پروانه

نویسنده بختیار علی
مترجم مریوان حلبچه ای
انتشارات نیماژ
موجود
رقعی
1401
21% 590,000
466,100
کتاب غروب پروانه (ادبیات جهان)، اثر بختیار علی، با ترجمه‌ی مریوان حلبچه ای، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب غروب پروانه

غروب پروانه

موجود
رقعی
1401
کتاب غروب پروانه (ادبیات جهان)، اثر بختیار علی، با ترجمه‌ی مریوان حلبچه ای، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1401 توسط انتشارات نیماژ، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
21% 590,000

466,100

فهرست

بختیار علی (1960) در سلیمانیه به دنیا آمد و بیش از پانزده سال به خاطر سانسور شدید، هیچ کدام از نوشته هایش چاپ نشدند. سال 1995 کردستان را ترک کرد و بعد از یک سال زندگی در سوریه، به آلمان رفت. بیش از بیست و پنج سال است که درآلمان زندگی می کند. ده رمان و پنج مجموعه شعر و پانزده کتاب در زمینه نقد سیاسی، اجتماعی، فلسفی و ادبی دارد. او اکنون جهانی ترین چهره ادبی کرد است که آثارش به زبانهای متعددی از جلمه آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، عربی، ترکی و فارسی ترجمه شده و جوایزی مختلفی را کسب کرده اند. شیرکو بیکس، شاعر کرد: غروب پروانه لبریز است از فضاهای جادویی ناب و زبان شاعرانه بسیار بکر که نقطه عطفی است در ادبیات کرد. در این رمان عشقستان نشانگر دنیای رویایی و سرشار از اندیشه والای انسانی خاص است که بختیار علی این را به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده است

مشخصات محصول

نویسنده
بختیار علی
ویرایش
-
مترجم
مریوان حلبچه ای
صفحات
272 صفحه
انتشارات
وزن
322 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

رمان حاضر، لبريز است از فضاهاي جادويي ناب و زبان شاعرانه بسيار بکر که نقطه عطفي است در ادبيات کرد. در اين رمان، عشقستان نشانگر دنيايي رؤيايي و سرشار از انديشه والاي انساني خاص است که نويسنده اين را به بهترين شکل ممکن به تصوير کشيده است. دو شخصيت اصلي داستان، يعني «پروانه» و دوستش «ميديا» به دست برادران خود در ميان جمع بزرگي از مردم مذهبي اعدام مي شوند. مذهبيان گردآمده در اين پندارند که دارند با گناهکاران مبارزه مي کنند. بعدها، اين غروب، نمادي براي زمستان، شکست و جهاني بسته و محاصره شده مي گردد.

گوشه ای از کتاب

باران، صدای خدا و تهدید کردن پیش می آمدند در آن میان، من مانند نماد آن بخش از شرف خانواده که لکه بردار نیست باید در جلوی صف راه می رفتم. مانند نشانه ای از پاکی که باید در برابر گناهان پروانه گذاشته شود می بایست جلوی همه می بودم. وقتی به میدان جلوی بزرگترین مسجد شهر رسیدیم باران همه ی ما را تا مغز استخوان خیس کرده بود. شب به سوی سیاه ترین نقطه ی خود می رفت اما زنها اکنون در آن میدان نا آرام ترین لحظه های خود را زندگی می کردند باران و شب و منظره ی گنبدها ایشان را جرأتی به سان درندگان بخشیده بود. من را جلوی خودشان راندند تا نماز بخوانیم. سر بلند کردم و آسمان را پوشیده از رنگی ترسناک دیدم هرگز آسمان را به آن رنگ ندیده بودم، نزدیک شدن به گنبدها ترسی عجیب در دل من انداخته بود پیش از آن در زندگی به هیچ گنبدی تا این اندازه نزدیک نشده بودم.... در میان حیاط مسجد سایه ها صداها و چهره ها جلوه ای سخت تر و سنگی تر داشتند... درویشها آنهایی که صدای جرقه ها و صدای آن همه انسان خشمگین غروب گذشته ی آنها را خراب کرده بود به نظر میرسید از درون دریایی آبی رنگ بیرون آمده اند. در زندگی ام حیاطی به آن بزرگی ندیده بودم موجودات اطرافم اکنون طنینی فلزگون از درونشان بر میخاست پرنده های مسجد طنین زنگ فلزی دلنشینی داشتند ماهی های کوچولوی داخل حوض مسجد مثل جاندارانی از جنس فلز بودند. عمه ام که چهره اش مثل چراغی کم نور کم رنگ تر از همه ی رنگهای دیگر آن غروب بود میان زنان دف به دست ایستاد و صدایش را به روی جرقه و دف و شرشر آب بلند کرد و گفت: «نماز بخوانید تا پیداشان کنیم نماز بخوانید تا این آبروی رفته را باز گردانیم.» ایستادیم کوچ دسته جمعی عجیب مخلوقاتی ناشناخته و هزاران دست و چشم و لب ناگهان به زندگی مان هجوم آورده بودند و به هر طرف مسجد پخش میشدند با موجی غریب زیر ستون ها، زیر گنبدها زیر چتر دراویش در راهروها میان سالن عزا و سالنهای نماز جماعت منتشر می شدند. عمه ام با صدایی که انگار از گلوی گنبدهای بزرگ بیرون می آمد فریاد میکشید نماز طهارت بخوانید دعا بخوانید و از خدا بخواهید کمکمان کند تا گره کور شیطان ها را باز کنیم او میگفت و دریایی از مخلوقات با هم خم میشدند و نماز می خواندند. زنی که سیمایی سرمه ای رنگ داشت با خشم و کینه بازویم را گرفت و مرا زیر ایوان بزرگ برد. آبی سیاه از بدنم می چکید احساس میکردم هر چه سیاهی در موهایم هست باران میشوید و از بدنم پایین می ریزد مثل تکه ای زغال خیس ایستاده بودم...

دیدگاه کاربران

1 نظر
مریم مولوی
پیشنهاد می‌کنم
جذابیت ظاهری 5/5
جذابیت محتوایی 5/5
ارزش خرید 5/5

حتما حتما خوانده شود.

نوجوان (15 تا 18 ساله) سلام. وقت بخیر. این اولین کتابی بود که از ادبیات کرد مطالعه کردم، چه قلم نابی، چه فضای جادویی زیبایی، برای دختران سرزمینم و همچنین پدرها و مادرها توصیه میکنم.
دیدگاه شما
CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک