رمان طنزی است از ابراهیم رها و چاپ نشر چشمه. ابراهیم رها در مورد خود می گوید: من کاری جز نوشتن نمی دانم. یعنی اساسا از این توهمات ندارم که اگر می رفتم بازار یا در بنگاه املاک بودم یا بیزینس من می شدم یا … آن وقت الان میلیارد پول خردم بود.
می دانم همصنف های من از این قبیل فرمایش ها زیاد کرده اند و می کنند اما من بنده یحتمل اگر سرمایه ای می داشتم (که هیچ وقت نداشته ام) آن را در کارهایی که عقل معاش بخواهد و بیزینس می نامندش قطعا در مودبانه ترین حالت به فنا می دادم! این تازه در حالی است که جدیدا دریافته ام علاوه بر آن که جز نوشتن کاری نمی دانم همین نوشتن را هم احتمالا خوب نمی دانم!
رها در مورد کتاب پرت و پلا می گوید:
دو چیز در حال حاضر از واجب ترین امور به شمار می روند، اول رمان طنزِ دنباله دار نوشتن و دوم دری وری و ایضا پرت و پلا گفتن! کتابی که در دست دارید دقیقا پاسخ به همین نیاز مبرم اجتماعی است.
در این لحظات خطیر و سرنوشت ساز، سرنوشت خاندان معیری را پی بگیرید و به عشق های خنده دار آن یک دل سیر بخندید! از سیاست تا ریاکاری و ظاهر فریبی، از رپ خواندن تا مولودی و از عشق تا مرگ پرت و پلایی است که در ادامه ی دری وری آمده!
کتاب پرت و پلا
پرت و پلا
موجود
معرفی محصول
رمان طنزی است از ابراهیم رها و چاپ نشر چشمه. ابراهیم رها در مورد خود می گوید: من کاری جز نوشتن نمی دانم. یعنی اساسا از این توهمات ندارم که اگر می رفتم بازار یا در بنگاه املاک بودم یا بیزینس من می شدم یا … آن وقت الان میلیارد پول خردم بود.
می دانم همصنف های من از این قبیل فرمایش ها زیاد کرده اند و می کنند اما من بنده یحتمل اگر سرمایه ای می داشتم (که هیچ وقت نداشته ام) آن را در کارهایی که عقل معاش بخواهد و بیزینس می نامندش قطعا در مودبانه ترین حالت به فنا می دادم! این تازه در حالی است که جدیدا دریافته ام علاوه بر آن که جز نوشتن کاری نمی دانم همین نوشتن را هم احتمالا خوب نمی دانم!
رها در مورد کتاب پرت و پلا می گوید:
دو چیز در حال حاضر از واجب ترین امور به شمار می روند، اول رمان طنزِ دنباله دار نوشتن و دوم دری وری و ایضا پرت و پلا گفتن! کتابی که در دست دارید دقیقا پاسخ به همین نیاز مبرم اجتماعی است.
در این لحظات خطیر و سرنوشت ساز، سرنوشت خاندان معیری را پی بگیرید و به عشق های خنده دار آن یک دل سیر بخندید! از سیاست تا ریاکاری و ظاهر فریبی، از رپ خواندن تا مولودی و از عشق تا مرگ پرت و پلایی است که در ادامه ی دری وری آمده!
همان شب گذشته همه رسما، علنا، صریحا و موکدا به سیاوش توصیه کردند برای زن پیدا کردن و پیشنهاد کسی به طهمورث، اطراف او نگردد و کل خانواده را با دردسر مواجه نکند! اولین جلسه را ساعت یک بعد از ظهر روز جمعه، یعنی دقیقا فردای جلسه ی خانه ی پدری، رودابه با برادرزاده اش گذاشت.
یک فهرست یازده نفره که به ترتیب روی کاغذ نوشته شده بود پیش روی عمه خانم بود و طهمورث که یا هنوز گرم بود و نمی فهمید چه بلایی قرار است سرش بیاید یا کلا درک درستی از ماجرا نداشت، کماکان مظلوم و معصوم به نظر می رسید. برادر زاده و عمه مانند دو شطرنج باز روبه روی هم نشسته بودند، با این تفاوت که طهمورث از اساس مهره ای برای بازی و جدال نداشت!
خب طهمورث جان، من بیشتر از همه به فکرتم. دیشب خواب رو به چشمام حروم کردم، نشستم یه لیست و ایدئال ترین و عاشقانه ترین ازدواج هایی که می تونی داشته باشی، درست کردم. یازده نفر هستن.
-عمه، یعنی من یه ضرب می تونم یازده تا ازدواج عاشقانه داشته باشم؟ من توی عمرم یه بار هم عاشق نشده م. بی خیال!
ول کن این حرف ها رو. خوب گوش بده تو همین یه مجلس سر و ته قضیه رو هم بیاریم تا دست زیاد نشده.
-دست زیاد نشده؟ مگه می خوایم فست فود بزنیم توی محل، عمه؟!
هی الکی حاشیه نرو. خوب گوش کن. اولی اسمش عصمت و فامیلیش بوریابافِ. لواسانیه. می خواست لیسانس مامایی بگیره اما ترم دوم ول کرد. سنش هم به ت می خوره. توی دبیرستان با هم بودیم اما حتا از من به این جوونی هم یه سال کوچیک تره!…
شنیدم امسال اصلا حتی یک دلار هم جذب نشدهیی. وا، بدسلیقه، راستی سرمایه خارجی، چرا در هشت ماهه اول امسال حتی یک دلار هم طبق گفته بانک مرکزی، جذب ما نشدهیی؟ چرا؟ ما اصلا برات جذاب نیستیم؟ ما به این خوبی، به این قشنگی، به این دلبری (با دلبرهای آن کتاب خاص تفاوت داریم، البته) دیگه از ما جذابتر کجا پیدا میکنی جذبش بشی بلا.
سرمایه خارجی جان، من واقعا دلیل جذب نشدن تو را نمیفهمم. همه چیز اینجا ردیف است. ما از تو با آغوش باز (فکر کن) استقبال میکنیم. ما خیلی تلاش میکنیم تو جذبمان بشوی. تنش زدایی کردهایم.
خب اینکه از این. منطق داشته باش جذابیم دیگه، بیا جذب ما شو، باشه؟
سرمایه خارجی عزیز، بیا خودت رو به ما بجذبون، دلیلش هم اینکه بر فرض مثال الان ما درگیر برگزار کردن یک انتخابات برای مجلسمان هستیم. خب مشت نمونه کوبیدن به دهان یاو گویان است (یا یک چنین ضربالمثلی، توی همین مایهها).
…
سرمایه خارجی خوب من، ما اساسا با سرمایه میانه خوبی داریم. هر کس در ایران به آن برسد از نظر ما یا دزد است یا غارتگر یا بانک خصوصی عوضی دارد، یا به بخش خصوصی وابسته است.
مهر و محبت را عشق میکنی؟ حالا اگر طرف خارجی هم باشد که دیگر عالی است، یا گرایشات غربی دارد یا بالاخره در دوره بچگی روی تی شرتش یک بار پرچم امریکا چاپ شده، یا با این تفاسیر نمیدانم چرا جذب ما نمیشوی.
چرا دست دست میکنی؟ دو دستی بیا جذب ما شو!
…
نامه به یک جمال شورجه
سلام جمال، جمالتو عشقه
من اول نامه عذر خواهی میکنم از تو که نامهات یک روز به تاخیر افتاد. فوت احمد بورقانی عزیز باعث شد نتوانم همان دیروز نامهات را بنویسم. حالا که روی دور عذرخواهی کردنم، از موسی قربانی و الیاس نادران هم که نشد دیروز از آنها یاد کنم معذرت میخواهم.
اما شما آقا جمال. خوبی؟ نامه به شدت سرگشادهات را به یک عده هنرمند معلومالحال خواندم. خوب بود جمال. گفتهیی باز هم در جو و هوای نزدیک به انتخابات، فیل هنرمندان سینماگر ما، هوای هندوستان تساهل و تسامح کرده است.
این فیل و هندوستان را خوب آمدی جمال. به نظر من هم فیل هنرمندان سینماگر ما اغلب یاد بد چیزهایی میکند. مثلا یاد این میکنند که نامه بنویسند و حین نوشتن توهم بزنند که فرهنگ کشور یعنی کتابهایی که پسر خالهشان میخواند و البته جملگی را شوهر خالهشان نوشته و ایضا هنر مملکت یعنی شیوه آواز خواندن پسر همسایهشان زیر دوش (آب گرم یا آب سردش فرقی نمیکند. تساهل و تسامح را میبینی جمال؟) این فیل هنرمندان ما اساسا یک جور چیز بی تربیتی است، فیل همه جورش بد است با آن خرطوم درازش حالا اگر مال هنرمندان باشد دیگه بدتر. خرطوم فیل هنرمندان است لوله دراز قلیان که نیست مهم باشد جمال جان.
گفتهیی باید واقعا تکلیف نظام و سیستم فرهنگی کشور با اینها روشن شود. به واقع از ته دل عرض میکنم روشنتو بخورم، میبینی جمال، فیل سینماگران ما که یاد هندوستان میکند یک دفعه تصمیم میگیرند تکلیف عزت الله انتظامی و علی نصیریان و… را روشن کنند عین روز.
دمشان گرم، حتی داغ. گفتهیی به سینماگران که تا کی باید خود را به خواب خرگوشی بزنیم. گرفتم جمال، تو در این تعبیر، احتمالا معتقدی بخش گوشی زیادی است. چشم. آن نوع خواب را که فوت آبیم. شما نگران نباش دوستان مشغولند.
بقیه را هم رسما همین بدون گوشی فرض کردهاند. این کلامت دیگر بی نظیر است، حیف که بوتو نداری، آنجا که در توضیح حذف فیلمها از جشنواره گفتهیی: گاه پزشک برای درمان و سلامت جان بیمار عضوی را که آلوده است، قطع میکند تا سلامت بیمار به خطر نیفتد.
بابا جراح، چطوری دکتر جمال شورجه جان؟ شما که عمل میکنی لطف کن چهار تا قرص و شربت هم برای این سینما بنویس دل آشوب ادواری برخی سینماگران نسبت به اهالی سینما رفع شود عجالتا. حالا که دستت به عمل است (ای عملگرا) این سینما را چهار تا عمل زیبایی کن، محمد ورشوچی را هدیه تهرانی نشان بدهد. قربان دستت جمال جان. شما خوب نامه مینویسی. پتانسیلش را هم داری، خواستی بگو این ستون پستخونه را در اختیارت میگذاریم. بی تعارف.
در حال حاضر مطلبی درباره مترجم امید طبیب زاده
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک