IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
میا شریدن
ویرایش
-
مترجم
منا اختیاری
صفحات
372 صفحه
انتشارات
وزن
425 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب صدای آرچر

صدای آرچر

نویسنده میا شریدن
مترجم منا اختیاری
انتشارات آموت
موجود
رقعی
1404
17% 699,000
580,170

معرفی محصول

(داستانهای آمریکایی،قرن 21م،رمان برگزیده نیویورک تایمز،یو اس ای تودی،پرفروش ترین رمان وال استریت ژورنال)

کتاب صدای آرچر

صدای آرچر

موجود
رقعی
1404

معرفی محصول

(داستانهای آمریکایی،قرن 21م،رمان برگزیده نیویورک تایمز،یو اس ای تودی،پرفروش ترین رمان وال استریت ژورنال)
17% 699,000

580,170

فهرست

پرفروش ترین رمان وال استریت ژورنال و اثر برگزیده نیویورک تایمز/ یواس ای تودی. داستانی از زندگی “بری” دختری که مدت هاست آرامش از زندگی اش رخت بسته و سال هاست که خوشی حقیقی خانواده اش را ندیده است. او برای دست یابی به حس آرامش به جزیره ای کوچک سفر کرده است، نزدیک ترین جا به مکانی که آخرین بار با خانواده ش بهترین خاطرات را در آن ساخته است؛ و “آرچر” پسری که زندگی دشواری را پشت سر گذاشته و کودکی اش را با مستی پدر و صدای گریه های مادرش سپری کرده و حال چیزی جز سکوت و تنهایی برایش نمانده است. سرنوشت این دو را به یکدیگر گره می زند، تا شاید در کنار یکدیگر درد و رنج عمیقی که مدت هاست با خود حمل کرده اند تسکین یابد.
گزیده ای از کتاب چشم باز کردم. ناخنم را به دندان گرفتم و با نگرانی ابروهایم را چین دادم. این چیزی بود که نیاز داشتم؟ یعنی تمام این مدت هدف یادآوری ها همین بود؟ که مرا مجبور به رویارویی با چیزی کند که از آن فرار می کردم؟ منطقی به نظر می رسید، اما این تنها بخشی از آن بود. شاید نیاز داشتم پیش از آنکه از این مصیبت هرروزه خلاص شوم، در دردم احساس امنیت و پذیرفته شدن بکنم. کسی را لازم داشتم تا هنگامی که گریه می کنم مرا درک کند و در آغوشش نگه دارد. من به آرچر احتیاج داشتم…

مشخصات محصول

نویسنده
میا شریدن
ویرایش
-
مترجم
منا اختیاری
صفحات
372 صفحه
انتشارات
وزن
425 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

روز بعد نوبت کاری ام در رستوران نبود هشت و هفده دقیقه از خواب بیدار شدم و از دیدن ساعت تعجب کردم ماه ها بود تا این ساعت نخوابیده بودم؛ اما گمانم با توجه به اینکه شب قبل اصلاً نخوابیده بودم چندان هم عجیب نبود. به آهستگی هشیار شدم نشستم پاهایم را از لب تخت آویزان کردم و تاب دادم. احساس سستی و گیجی میکردم. ذهن خواب آلودم تازه داشت بیدار میشد که صدایی از بیرون آمد شبیه صدای شکستن شاخه یا روشن شدن موتور قایق در فاصله ای دور بود اما مغزم این صدا را گرفت و مرا مستقیم به کابوس بیداریهایم پرتاب کرد منجمد شدم وحشت داشت.

ماهیچه هایم را خشک میکرد و مغزم جیغ میکشید. داشتم از پنجره ی کوچک دری که من و پدرم را از هم جدا کرده بود تماشا میکردم. پدرم از گوشه ی چشم مرا دید و با زبان اشاره چندین و چند بار گفت: «قایم شو. مرد سرش فریاد زد که دستش را بیندازد؛ اما پدرم نمی توانست صدایش را بشنود؛ بنابراین دستهایش به خاطر من به حرکت ادامه دادند. با شلیک اسلحه بدنم تکان خورد به گریه افتادم و بلافاصله با دست دهانم را پوشاندم تا صدایم را خفه کنم سرشار از ترس و ناباوری به عقب تلو تلو خوردم به لبه ی جعبه ای برخورد کردم و به پشت روی زمین افتادم پاهایم زیرم ماند. دلم میخواست تا حد ممکن کوچک شوم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک