IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
صفی یزدانیان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
102 صفحه
انتشارات
وزن
195 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1398
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب در دنیای تو ساعت چند است؟

در دنیای تو ساعت چند است؟

نویسنده صفی یزدانیان
انتشارات چشمه
ناموجود
وزیری
1398

معرفی محصول

شامل مجموعه یادداشت ها، گفت وگو و فیلمنامۀ یکی از محبوب ترین فیلم های این سال های سینمایی ایران، یعنی در دنیای تو ساعت چند است؟ ساختۀ صفی یزدانیان. اولین رویارویی فرهاد و گیله گل در فیلم جایی است که گیله گل نه نام فرهاد و نه چهره اش را به خاطر دارد و در نقطۀ مقابل فرهاد می داند که او چه روزی و چه زمانی بازگشته است. انگار همین گشایش می گوید که ساعت قصۀ من با ساعت دنیای تو فرق می کند. ممکن است سه ساعت پیش یا پس باشد. واقعیت ماجرای من با واقعیت تو متفاوت است. عاشق همه چیز را دربارۀ معشوق می داند. باد خبر معشوق را فقط به گوش عاشق می رساند؛ چیزی شبیه تناظری میان دو دنیا که گاهی با نشانه هایی نقطه ها را برای تماشاگر پررنگ می کند. ساعت فرهاد با دنیایی هماهنگ است که می داند گیله گل چه وقت می رسد. ساعت فرهاد با دنیایی هماهنگ است که اکنونِ گیله گل را رصد می کند. زمان همیشه عقب است: هماهنگ با بهشتش. فرهاد به هر چیزی چنگ می زند برای ایجاد کوچک ترین ارتباطی میان خودش و معشوق؛ از موسیقیِ گذشته، آدم های گذشته تا قدم زدن در کوچه های خیالیِ نقش خودش از پاریس، از پنیر فرانسوی تا پیوند زدنِ تکه های فیلم کودکی خودش به تصاویر گلی. باید که خط را شکل دهد. پیوندی نه با گلی که با دنیای گلی، با بهشتش. با نگاه به تاریخ این سرزمین انگار این خودِ فرهاد است که باغ را در دل کویر ساخته است. همراه بودن با فرهاد یادآوری تمام عناصری است که قرن ها به کار گرفته شده اند تا رنج دور بودن از فردوس را بپوشانند. معنای عاشقانۀ در دنیای تو ساعت چند است؟ این نیست که چه پیش آمده یا چه پیش خواهد آمد. فیلم، از قدمتِ عشق حرف می زند. برای همین ذهن مخاطب میان بازیگوشی های روایت به عشق مادر/پدر، عشق آقای نجدی/ مادر، عشق علی یاقوتی/ گلی نیز پل می زند و تصویرها را محکم تر به هم می چسباند. «تو فرق داشتی گلی!» گلی می بایست با همه فرق داشته باشد. باید طعم ها و بوهای خاص، رنگ ها و موسیقی های ویژه را دوست داشته باشد.

کتاب در دنیای تو ساعت چند است؟

در دنیای تو ساعت چند است؟

ناموجود
وزیری
1398

معرفی محصول

شامل مجموعه یادداشت ها، گفت وگو و فیلمنامۀ یکی از محبوب ترین فیلم های این سال های سینمایی ایران، یعنی در دنیای تو ساعت چند است؟ ساختۀ صفی یزدانیان. اولین رویارویی فرهاد و گیله گل در فیلم جایی است که گیله گل نه نام فرهاد و نه چهره اش را به خاطر دارد و در نقطۀ مقابل فرهاد می داند که او چه روزی و چه زمانی بازگشته است. انگار همین گشایش می گوید که ساعت قصۀ من با ساعت دنیای تو فرق می کند. ممکن است سه ساعت پیش یا پس باشد. واقعیت ماجرای من با واقعیت تو متفاوت است. عاشق همه چیز را دربارۀ معشوق می داند. باد خبر معشوق را فقط به گوش عاشق می رساند؛ چیزی شبیه تناظری میان دو دنیا که گاهی با نشانه هایی نقطه ها را برای تماشاگر پررنگ می کند. ساعت فرهاد با دنیایی هماهنگ است که می داند گیله گل چه وقت می رسد. ساعت فرهاد با دنیایی هماهنگ است که اکنونِ گیله گل را رصد می کند. زمان همیشه عقب است: هماهنگ با بهشتش. فرهاد به هر چیزی چنگ می زند برای ایجاد کوچک ترین ارتباطی میان خودش و معشوق؛ از موسیقیِ گذشته، آدم های گذشته تا قدم زدن در کوچه های خیالیِ نقش خودش از پاریس، از پنیر فرانسوی تا پیوند زدنِ تکه های فیلم کودکی خودش به تصاویر گلی. باید که خط را شکل دهد. پیوندی نه با گلی که با دنیای گلی، با بهشتش. با نگاه به تاریخ این سرزمین انگار این خودِ فرهاد است که باغ را در دل کویر ساخته است. همراه بودن با فرهاد یادآوری تمام عناصری است که قرن ها به کار گرفته شده اند تا رنج دور بودن از فردوس را بپوشانند. معنای عاشقانۀ در دنیای تو ساعت چند است؟ این نیست که چه پیش آمده یا چه پیش خواهد آمد. فیلم، از قدمتِ عشق حرف می زند. برای همین ذهن مخاطب میان بازیگوشی های روایت به عشق مادر/پدر، عشق آقای نجدی/ مادر، عشق علی یاقوتی/ گلی نیز پل می زند و تصویرها را محکم تر به هم می چسباند. «تو فرق داشتی گلی!» گلی می بایست با همه فرق داشته باشد. باید طعم ها و بوهای خاص، رنگ ها و موسیقی های ویژه را دوست داشته باشد.

در دنیای تو ساعت چند است؟

اثر صفی یزدانیان

مشخصات محصول

نویسنده
صفی یزدانیان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
102 صفحه
انتشارات
وزن
195 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1398
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

کمی بعدِ آنکه دوچرخه اش را پارک می کند و مثل یوگی ها روی سرش می ایستد و دنیا را وارونه می بیند، درِ خانه دوباره به رویش باز می شود و کمی بعدِ آن که در حیاطِ خانۀ این سال هایش آمادۀ قدم زدن می شود سرش گیج می رود و روی زمین می افتد و معجزه درست بعدِ بی هوشی اتفاق می افتد و گلی کوچکِ سال های دورِ دور بالای سرش می ایستد و می گوید؛ فرهاد، بازی درنیار! و چی بهتر از اینکه صدای گلیِ کوچک جای خود را به صدای گلی این سال ها می دهد که می گوید: فرهاد؟ فرهاد چی شد؟ فرهاد؟ این کلیدی است که ماشینِ خاطرات فرهاد را روشن می کند. صدای خودشه. اسم من، گلوی گلی. همۀ عمر ترسیدم. همیشه حواسم پرت بود؛ اما نه از تو؛ همیشه حواسم جمعِ تو بود گلی. اسم تو آرومم می کرد؛ تو الف بودی من ی؛ گیله گل ابتهاج، فرهاد یروان. اهمیتی هم ندارد که گلی در جواب این شورِ متراکم بگوید اصلاً یادم نیست، چون جوابش این است که تو فرق داشتی گلی و همین فرق داشتن است که فرهاد را بیچاره کرده. از قدیم هم این طور بوده؛ دوست داشتنِ بوی پوست پرتقالی که روی بخاری نفتی مانده سلیقۀ هرکسی نیست؛ نتیجۀ دوست داشتنِ برف است و تلاش فرهادِ سال های دور هم برای چیدن ظرف های آب کف حیاط و امید به بخار شدنِ آب ها و تشکیل ابرها و باریدنِ برف از آسمان کار هرکسی نیست؛ کارِ آدمی است دیوانه که می داند تنها راه رسیدن بازی است و این بازی را باید آن قدر جدی بگیرد و هر روز آن قدر تمرینش کند که بالاخره به مرحلۀ آخرش برسد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…