IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
زهره استوار
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
272 صفحه
انتشارات
وزن
302 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1394
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب مهارت های زندگی در آموزه های کهن

مهارت های زندگی در آموزه های کهن

نویسنده زهره استوار
انتشارات علم
موجود
رقعی
1394
335,000

معرفی محصول

(داستان راه و رسم زندگی،داستانهای آموزنده،با همکاری:سمانه جالیانی)

کتاب مهارت های زندگی در آموزه های کهن

مهارت های زندگی در آموزه های کهن

موجود
رقعی
1394

معرفی محصول

(داستان راه و رسم زندگی،داستانهای آموزنده،با همکاری:سمانه جالیانی)

335,000

فهرست

داستان اول...


اولین ملاقات


داستان دوم


مهش داس در جست ست و جوی نام خود.


داستان سوم .......


داستان مسافرت بیری بیربال به بهشت


داستان چهارم ......


در هر چیزی خیری است


داستان پنجم ...


لیست احمقها..


داستان ششم


گردن کج شترها


داستان هفتم......


گم شده و پیدا شده


داستان هشتم


خر رختشوی


داستان نهم ......


.........بادمجان


داستان دهم.


خواب اکبر ......


داستان یازدهم ........


کوتاه کردن خط


داستان دوازدهم


تخم مرغ ها .

درسی که اکبر آموخت


داستان بیست و . هشتم


فوراً او را صدا کنید.


داستان بیست و نهم


کلید ترس...........


داستان سی ام .....


شکمو


داستان سی و یکم


چوبه دار طلا..........


داستان سی و دوم ...


زبان مادری


داستان سی و سوم


مردمی ترین شغل ......


داستان سی و چهارم


بی خوابی .........


داستان سی و پنجم


شاهد......


داستان سی و ششم


........پیوست


داستان سی و هفتم


توضیح بیربال


داستان سی و هشتم


ردیابی


داستان سی و نهم.....


دسته گلی برای پادشاه


داستان چهلم...


گمراه نشوید......


داستان چهل و یکم


بر همایی شدن........

مشخصات محصول

نویسنده
زهره استوار
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
272 صفحه
انتشارات
وزن
302 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1394
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب حاضر، مجموعه ای از داستان های کوتاه درباره راه و رسم زندگی است. در پایان هر داستان نتیجه اخلاقی، راه حل مشکلات پیش آمده و مهارت انجام دادن آن بازگو شده است. در داستان «اولین ملاقات» می خوانیم: «اکبر شاه دادگاه سیاری داشت. روزی به یک روستا به نام «مادهیا پرادیش» رسید. در آن روستا دهقان جوانی به نام مهش داس زنگی می کرد. مهش صدای جارچیانی را شنید که جار می زدند.... .»

گوشه ای از کتاب

به گوش اکبر شاه رسید که منجمی به دلیل صحت پیشگویی هایش به خود میبالد. اکبر برای گوشمالی او را به قصر خویش فراخواند. اکبر برای اینکه مرد را بترساند به او گفت تو ادعا کرده ای قادری آینده را پیشگویی کنی اگر این گونه است به من بگو دقیقاً چه زمانی خواهی مرد؟".
منجم گفت که باید نقشه هایش را بررسی کند و پادشاه ساعتی به او مهلت داد اما منجم به جای بررسی نقشه هایش با بیربال مشورت کرد و بیربال به او گفت چه چیزی در جواب پادشاه باید بگوید.

راه حل بیربال

در بازگشت به دربار منجم به پادشاه گفت روز مرگ او دقیقاً سه روز قبل از روز مرگ پادشاه است اکبر به گفته مرد مظنون شد؛ ولی بسیار ترسیده بود که چند روز پس از مرگ منجم خودش هم بمیرد. بنابراین او را به سلامت روانه منزلش کرد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک