IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
زهرا حیدری
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
368 صفحه
انتشارات
وزن
355 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب رمان نوجوان198

پاییز مزه ی خرمالو می دهد

نویسنده زهرا حیدری
انتشارات قدیانی
موجود
رقعی
1397
200,000
کتاب پاییز مزه ی خرمالو می دهد (رمان نوجوان198)، اثر زهرا حیدری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب رمان نوجوان198

پاییز مزه ی خرمالو می دهد

موجود
رقعی
1397
کتاب پاییز مزه ی خرمالو می دهد (رمان نوجوان198)، اثر زهرا حیدری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1397 توسط انتشارات قدیانی، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

200,000

رمان نوجوان198

اثر زهرا حیدری

مشخصات محصول

نویسنده
زهرا حیدری
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
368 صفحه
انتشارات
وزن
355 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

ماجرای این داستان در تابستان و پاییز سال ۱۳۵۷ رخ می‎دهد. پدر «یونس» به علت اختلاف با مباشرِ اربابِ سابقِ روستا و جروبحث با رئیس پاسگاه به زندان می‎رود و یونس مجبور می شود مسئولیت خانه و کارهای کشاورزی را به عهده بگیرد. روزی افرادی از شهر به روستا می‎آیند و زنی به نام «منیژه»، آن ها را به خانه یونس هدایت می‎کند. آن ها می‎خواهند مادر یونس، قالی ای ببافد با طرحِ چهره «فرح»، همسر «محمدرضاشاه» و قرار است قالی را روز زن به او پیشکش کنند. در همان زمان، پسرعمه یونس که از سربازی فرار کرده است، به روستا برمی‏ گردد و حرف هایی می‎زند که یونس را با ماجراهای تازه‎ای درگیر می‏ کند.

گوشه ای از کتاب

هر روز می رفت داش قلعه میدان بارفروشها و آخرین قیمت پیاز را می پرسید توبره ی پیازها و گونی پوست پیاز را کنار پله ها گذاشتم پاچه های شلوارم را لوله کردم دسته ی تلمبه را بالا بردم تا پاهایم را بشویم نصف خرمالو که با زور توی جیب جلیقه ام تپانده بودم بیرون مانده بود. پاهایم را که شستم بابا دسته ی بیل را کنار گذاشته بود و با نگاه بدگمانی توی کوک من بود نزدیک آمد و خرمالو را از توی جیبم درآورد و با اخم پرتش کرد گوشه ی حیاط خرمالو خورد به دیوار حیاط و گوشه ای از کاه گل سر دیوار را خراشید. صد دفعه گفتم چشمتان به باغ و باغچه ی مردم نباشد آن هم باغ بیوک خان که از خسیسی عدد توتهای باغش را هم دارد.»
و سیلی کوچکی به صورتم زد مادرم سر گونی را رها کرده بود و ماتش برده بود.
تو چه میدانی از باغ بیوک خانه؟ بابا تشر زد: «مگر چند تا درخت خرمالو داریم توی این خراب شده؟» مادرم به خرمالوی روی زمین نگاه کرد. 

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک