کتاب
بلبل (BEST SELLER)،
اثر کریستین هانا،
با ترجمهی میثم امامی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب بلبل نشر ذهن آویز
بلبل
موجود
کتاب
بلبل (BEST SELLER)،
اثر کریستین هانا،
با ترجمهی میثم امامی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1402
توسط انتشارات ذهن آویز،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
در کتاب حاضر قهرمان هاي داستان دو خواهر هستند، يکي خانه دار و کدبانو و ديگري ماجراجو و خودسر که اين خود سرآغاز چندين و چند تضادي است که نويسنده موفق اثر، در جريان داستان آن ها را خلق مي کند. تضادهايي که در تقابل اين دو خواهر و البته در تقابل فطرت زن و جنگ، مشهود هستند. يکي لطيف و مهربان و پرعاطفه و ديگري تندخو، انتقام جو و ناسازگار با هر چيزي که غير از خود ببيند.
گوشه ای از کتاب
نیمه شب بود که مادام بابینو ایزابل را بیدار کرد و او را به آشپزخانه برد، از قبل در آنجا آتش روشن بود و زبانه هایش جلوی شومینه را روشن می کرد.
-قهوه؟
ایزابل با انگشت موهایش را مرتب کرد و یک شال نخی دور سرش پیچید.
-نه، مرسی. قهوه چیز خیلی ارزشمندیه.
پیرزن لبخند زد. “هیچکس به زنی به سن من شک نمی کنه. در مورد هیچ چیز. این باعث می شه خیلی خوب کار کنم. اینجا.”
یک لیوان چینی ترک خورده را که پر قهوه سیاه و داغ بود به ایزابل تعارف کرد. یک قهوه واقعی.
ایزابل دستانش را به دور لیوان حلقه کرد و عطری را نفس کشید که در آن روزها دیگر هرگز کسی ارزش بالای آن را فراموش نمی کرد.
مادام بابینو کنار او نشست.
ایزابل به چشمان سیاه زن نگاه کرد و در آنها نوعی دلسوزی دید که او را به یاد مامانش انداخت. اعتراف کرد: من می ترسم. اولین بار بود که این را به کسی می گفت.
-باید همینطور باشی. همه ی ما باید اینطوری باشیم.
-اگر اتفاقی بیفته، میشه به ژولین خبر بدی؟ هنوز تو پاریس زندگی می کنه. اگر ما…نتونستیم بریم، بهش بگو بلبل پرواز نکرد.
مادام بابینو با سر تایید تکان داد.
همانطور که زن ها در آنجا نشسته بودند، خلبان ها وارد اتاق شدند. یکی پس از دیگری. نیمه شب بود و به نظر نمی رسید که هیچکدام از آنها خوب خوابیده باشند. با این حال، ساعتی که قرار بود آنها از آنجا حرکت کنند، فرا رسیده بود.
مادام بابینو غذایی آماده کرده بود که شامل نان و عسل شیرین با عطر سنبل و پنیر خامه ای بز می شد. مردها خودشان را روی صندلی هایی که با هم جور نبودند انداختند و کشان کشان نزدیک میز آمدند، همه با هم شروع به حرف زدن کردند و غذا را در یک لحظه بلعیدند.
در با صدای زیاد باز شد و هوای سرد شباهنگاهی را به درون اتاق آورد. برگ های خشک، سبک و سریع به داخل خانه ریختند، روی کف اتاق می رقصیدند و مثل دستهای کوچک و سیاه، خودشان را به سنگهای شومینه می مالیدند. شعله ها می لرزیدند و باریک می شدند.در محکم بسته شد.
ادواردو آنجا ایستاده بود، در آن حالت، مثل یک غول ژولیده بود که در اتاقی با سقف کوتاه ایستاده باشد. او نمونه ی یک مرد اهل باسک بود.
در حال حاضر مطلبی درباره کریستین هانا
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر
خود،
نویسنده
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
در حال حاضر مطلبی درباره میثم امامی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک