قصر آبی از رمان های کلاسیک 76
قصر آبی از رمان های کلاسیک 76

فروش ویژه

کتاب قصر آبی از رمان های کلاسیک 76

معرفی کتاب قصر آبی از رمان های کلاسیک 76

(5)
کتاب رمان های کلاسیک76 (قصر آبی)، اثر ال.ام.مونتگمری ، با ترجمه محمدحسام برجیسیان ، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1401 توسط انتشارات قدیانی ، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی جیبی، در سایت ایده بوک قرار دارد. دانلود pdf و ارسال رایگان
موجود
قیمت ایده بوک: 110,000 23%

84,700

110,000 23% 84,700

محصولات مرتبط

(3)
23%
(2)
23%
(5)
23%
(2)
23%
(2)
23%
(3)
23%
(2)
قیمت قبل
(2)
23%
(4)
23%

مشخصات محصول

نویسنده: ال.ام.مونتگمری ویرایش: -
مترجم: محمدحسام برجیسیان تعداد صفحات: 480
انتشارات: قدیانی وزن: 350
شابک: 9786000806217 تیراژ:
اندازه (قطع) : جیبی سال انتشار 1401

معرفی محصول

تهیه شده توسط تیم تولید محتوای ایده‌بوک

ولنسی دختری است که در اوایل دههٔ ۱۹۲۰ در شهری واقع در اونتاریوی کانادا زندگی می‌کند. شهر دیروود خیالی و ساخته‌ٔ نویسنده است.


ولنسی ۲۹ساله است. او با مادر و دختر عمه‌اش زندگی می‌کند و هرگز پا فراتر از دستورات آن‌ها نگذاشته و هرگز پاسخی به بی‌احترامی‌ها نداده است. اقوام او همیشه در حال عیب‌جویی و خرده‌گیری از دیگران هستند و خود را پرهیزگار و باتقوا می‌دانند.


ولنسی در پی دردهای قلبی به پزشک مراجعه می‌کند و متوجه می‌شود که بیماری قلبی دارد و حداکثر تا یک سال دیگر زنده می‌ماند. اینجا است که مونت‌گومری در قصر آبی مهارت خود در غافلگیر کردن شما را به تصویر می‌کشد. 

چکیده

تهیه شده توسط تیم تولید محتوای ایده‌بوک

چکیده

معرفی مختصر کتاب کتاب حاضر، داستاني است که در‌ آن ولنسي، دختري‌است که تابه حال عاشق نشده و حالا که به بيست‌و‌نه سالگي رسيده، مي‌ترسد هرگز طعم عشق را در زندگي‌اش نچشد. او با مادر از خودراضي‌اش و خاله فضولش، زندگي خسته‌کننده‌اي را مي‌گذراند. تنها مايه آرامشش کتابهاي ممنوعه «جان فاستر» و «قصر آبي» خيالي‌اش است. نتيجه غافل گير کننده معاينه دکتر ترنت، ولنسي را وا‌مي‌دارد تا همه‌چيز را از نو شروع کند. براي اولين بار در زندگي‌اش به نداي قلبش اعتماد مي‌کند. خانه‌اش را ترک مي‌کند تا از سيسي، آشنايي قديمي که سخت بيمار شده، پرستاري کند و کم کم با بارني اسنيث، جنايت کار بدنام، هم آشنا مي‌شود.

گوشه ای از کتاب

تهیه شده توسط تیم تولید محتوای ایده‌بوک

گوشه ای از کتاب

«وقتی دخترعمه استیکلز در اتاقش را زد، ولنسی می‌دانست که ساعت هفت و نیم است و باید از تختش بیرون بیاید. از وقتی‌که به یاد داشت، دخترعمه استیکلز ساعت هفت و نیم در اتاقش را می‌زد. دخترعمه استیکلز و خانم فردریک استیرلینگ از ساعت هفت بیدار می‌شدند، اما ولنسی به لطف سنتی خانوادگی که باور داشت او ظریف و حساس است، اجازه پیدا کرده بود نیم ساعت بیشتر در تختش بماند. اگرچه ولنسی از بلندشدن در آن روز بیش از هر وقت دیگری نفرت داشت، از جایش بیرون آمد. چه دلیلی برای بلندشدن وجود داشت؟ این‌هم یک روز دلتنگ‌کنندهٔ دیگر مثل تمام روزهای پیش از آن و پر از کارهای بی‌معنی کوچک حوصله‌سربر و بی‌اهمیت بود که نفعی به هیچ‌کس نمی‌رساند. اما اگر الآن بلند نمی‌شد، نمی‌توانست برای صبحانه در ساعت هشت آماده شود. زمان‌های مشخص و تغییرناپذیر وعده‌های غذایی، قانون خانهٔ خانم استیرلینگ بودند. صبحانه در ساعت هشت، ناهار در ساعت یک و شام در ساعت شش، هر روز هفته. هیچ بهانه‌ای برای تأخیر پذیرفته نمی‌شد. پس ولنسی لرزان از جایش بلند شد.


سرمای سوزان صبحگاهی یک روز مرطوب از ماه مه به درون اتاق نفوذ می‌کرد. تمام آن روز هوای خانه سرد می‌شد. این یکی از قوانین خانم فردریک بود که بعد از بیست و چهارم ماه مه نباید هیچ آتشی روشن بشود. غذاها روی اجاق روغنی کوچکی در ایوان پشتی پخته می‌شد و با وجود اینکه ماه مه می‌توانست بسیار سرد باشد و اکتبر می‌توانست آدم را منجمد کند، هیچ آتشی تا بیست و یکم اکتبر نباید روشن می‌شد. در بیست و یکم اکتبر خانم فردریک آشپزی در آشپزخانه را شروع می‌کرد و عصرها آتش اجاق اتاق نشیمن را روشن می‌کرد. شایعه‌ای در خانواده وجود داشت که سرماخوردگی فردریک استیرلینگ مرحوم که منجر به مرگش در سال اول زندگی ولنسی شده بود، به‌خاطر این بود که خانم فردریک حاضر نشده بود در بیستم اکتبر آتش را روشن کند. او آتش را روز بعدش روشن کرده بود، اما آن روز دیگر برای فردریک استیرلینگ خیلی دیر شده بود.


ولنسی با عجله از تختش بیرون آمد و لباس شب کتانی تیره و زمختش را که یقه‌ای بلند و آستین‌هایی دراز و تنگ داشت، در جالباسی گذاشت. او لباس زیری از جنس مشابه، پیراهن بلند قهوه‌ای کتان پیچازی، جوراب‌های ساق‌بلند ضخیم مشکی و چکمه‌هایی با پاشنهٔ لاستیکی پوشید. در این چند سال اخیر، از وقتی آینه شکسته بود، خودش را عادت داده بود موهایش را با بازتاب داخل پنجره مرتب کند. آن زمان چین و چروک چندانی در چهره‌اش دیده نمی‌شد. اما امروز صبح پنجره را جوری تنظیم کرد تا در این آینهٔ کدر با عزمی راسخ با چهره‌ای که دنیا از او می‌دید، مواجه شود.»

نویسنده

مختصری درباره نویسنده

ال.ام.مونتگمری

ال.ام.مونتگمری

در حال حاضر مطلبی درباره ال.ام.مونتگمری نویسنده قصر آبی از رمان های کلاسیک 76 در دسترس نمی‌باشد. همکاران ما در بخش محتوا، به مرور، نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه به تعداد بسیار زیاد نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری زمانبر خواهد بود؛ لذا در صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه «ارتباط با ما» درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت قرار خواهد گرفت.ضمنا اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایده‌بوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر خود، نویسنده هستید و تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعه‌ی کتاب ترغیب و دعوت کنید، می توانید محتوای مورد نظرتان را از صفحه «ارتباط با ما» ارسال نمایید.


مترجم

مختصری درباره مترجم

محمدحسام برجیسیان

در حال حاضر مطلبی درباره محمدحسام برجیسیان مترجم کتاب قصر آبی از رمان های کلاسیک 76 در دسترس نمی‌باشد. همکاران ما در بخش محتوا، به مرور، مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه به تعداد بسیار زیاد مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری زمانبر خواهد بود؛ لذا در صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه «ارتباط با ما» درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت قرار خواهد گرفت.ضمنا اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایده‌بوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر خود، مترجم هستید و تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعه‌ی کتاب ترغیب و دعوت کنید، می توانید محتوای مورد نظرتان را از صفحه «ارتباط با ما» ارسال نمایید.

محمدحسام برجیسیان

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

کد امنیتی ثبت نظر

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده بوک اعلام می‌کنم.

پرسش خود را درباره این محصول ثبت کنید