کتاب
مرگ تصادفی یک آنارشیست (نمایش نامه)،
اثر داریو فو،
با ترجمهی یدالله آقاعباسی - علی اصغر مقصودی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب مرگ تصادفی یک آنارشیست نشر قطره
نمایش نامه
موجود
کتاب
مرگ تصادفی یک آنارشیست (نمایش نامه)،
اثر داریو فو،
با ترجمهی یدالله آقاعباسی - علی اصغر مقصودی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1403
توسط انتشارات قطره،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
در سال 1969، بمبی در بانک کشاورزی "میلان" منفجر شد و شانزده نفر به قتل رسیدند. بلافاصله گروهی ناراضی را مسئول کشتار، معرفی و کارگر راه آهنی را به همین اتهام بازداشت کردند. او را از طبقه ی چهارم ایستگاه به زیر انداختند و اعلام کردند که خودکشی کرده است. ده سال بعد، بمب گذاران اصلی شناخته شده و به زندان محکوم شدند. "داریوفو" هنرمند معاصر ایتالیایی و برنده جایزه ی نوبل ادبیات همین مضمون را دستمایه ی نوشتن این نمایش نامه ی کمدی کرده است. فعالی سیاسی که خود را به دیوانگی زده، وارد پاسگاه می شود و پرونده ی مرگ کارگر راه آهن و اعترافات افراد پلیس دست می یابد، خود را به جای قاضی، جا می زند و ثابت می کند که کارگر بی گناه بر اثر خشونت پلیس از پنجره پرتاب و به قتل رسیده است.
گوشه ای از کتاب
روانی: نزدیک نیمه شب، مرد آنارشیست که گرفتار حالت پریشانی خاصی شده بود، خودش را از پنجره به بیرون پرتاب کرد و به این ترتیب به زندگی اش بر روی سنگفرش پیاده روی پایین خاتمه داد.
رئیس: درسته.
پیسانی: کاملاً درسته.
روانی: پریشانی یعنی چی؟ بندیو در اثر معتبرش دربارۀ این موضوع می گه که پریشانی بحرانی است که طی آن فرد مجنون خشم خود-نابودکنندۀ خود را نشان می دهد، هنگامی که با هیجانی خشونت آمیز برانگیخته شود. درسته؟
هر دو: درسته.
روانی: پس حالا بگذارید ببینیم چه چیزی این هیجان رو در آنارشیست ما ایجاد کرد. جناب رئیس ما حوادث رو از ورود شما بازسازی می کنیم.
رئیس: از ورود من؟
روانی: شما نمی خواهید ورود معروفتون رو بازی کنید؟
رئیس: چه ورود معروفی؟
روانی: ورودی که باعث اون پریشانی خونین شد.
رئیس: من اصلاً وارد نشدم. یکی از کارمندام بود.
روانی: دست وردارین، بی لیاقتی کامله که آدم بخواد مسئولیت رو بندازه گردن یکی از زیردستاش، می دونین.
پیسانی: می دونین، یکی از این وسایلی بود که ما اغلب تو نیروی پلیس به کار می گیریم تا مظنون اعتراف کنه.
روانی: کی نظر تو رو خواست.
پیشانی: هیشکی.
روانی: درسته. فقط وقتی حرف بزن که باهات حرف بزنن، بازرس.
رئیس: تقریباً این جوری بود. مظنون، یعنی آنارشیست این جا نشسته بود. (صندلی خودش را نشان می دهد.روانی رئیس را بلند می کند و خودش روی صندلی می نشیند.)
روانی: من نقش آنارشیست رو بازی می کنم. ادامه بدید.
رئیس: همکارم…
روانی: آ،آ
رئیس: منظورم اینه که… من… وارد شدم.
روانی: خب، یالا ادامه بده.
رئیس: چی رو؟
روانی: بیا تو. (رئیس خارج و دوباره وارد می شود.)
رئیس: فایده ای نداره که بخوای دوباره سرم شیره بمالی، بچه.
روانی: همچنین چیزی اینجا ننوشته. باید این سند رو اصلاح کرد. چیزی که من می خوام واژه های دقیق در حالت درستشه. (رئیس دوباره خارج و با حالت تهاجمی وارد می شود.)
رئیس: راستشو بگو، تو یه بار دیگه هم به وقت من تر زدی و حالا من…
روانی: می بخشی قطع می کنم. گفتی به وقت من تر زدی؟
رئیس: به گمونم.
روانی: خوبه، ادامه بده.
رئیس: ما مدارک غیر قابل انکاری داریم. تو همون سندۀ قاتلی هستی که بمبا رو تو ایستگاه راه آهن گذاشت.
روانی: لابد این مدارک غیرقابل انکار رو ور داشتین.
رئیس: البته که نداشتیم.
روانی: اوه خدای من.
رئیس: این توضیحیه که بازجو از قبل سعی می کنه بده، یکی از حقه هایی که ما بعضی وقتا مجبوریم بزنیم تا…
روانی: (چهره اش باز می شود.) می فهمم، تیر تو تاریکی.
پیسانی: دقیقاً.
روانی: فوق العاده س.
پیسانی: ما به هر حال سوءظن داشتیم. برای شروع کار، این مظنون تنها آنارشیست راه آهن میلان بود.
رئیس: به سادگی می شد نتیجه گرفت که خودشه.
روانی: البته، البته. بدیهیه. به این ترتیب شکی نبود که در این مورد یک کارگر راه آهن باید بمب رو توی ایستگاه راه آهن کار گذاشته باشه، پس ما می تونیم بگیم که بمبای معروف تو دادگاه ها رو حتما یکی از قاضیای اون جا گذاشته و بمب تو بانک کشاورزی رو هم کارمند بانک یا یکی از گاوای مزرعه گذاشته یا هر چیز دیگه ای که بتونین خیال کنین به کشاورزی مربوط می شه، و اون بمب روی گور سرباز گمنام رو بدون شک نعش یکی از مرده ها گذاشته بود!
در حال حاضر مطلبی درباره داریو فو
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر
خود،
نویسنده
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
در حال حاضر مطلبی درباره یدالله آقاعباسی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
در حال حاضر مطلبی درباره یدالله آقاعباسی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک