IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
رضا امیرخانی
ویرایش
-
مترجم
مترجم آبتین گلکار
صفحات
600 صفحه
انتشارات
وزن
660 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب من او نشر افق

قیمت قبل

من او

نویسنده رضا امیرخانی
مترجم مترجم آبتین گلکار
انتشارات افق
موجود
رقعی
1404
قیمت بازار: 1,450,000
1,337,000
کتاب من او، اثر رضا امیرخانی، با ترجمه‌ی مترجم آبتین گلکار، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
قیمت قبل

کتاب من او نشر افق

من او

موجود
رقعی
1404
کتاب من او، اثر رضا امیرخانی، با ترجمه‌ی مترجم آبتین گلکار، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات افق، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
قیمتِ جدید در بازار: 1,450,000

1,337,000

فهرست

کتاب من او اثر رضا امیرخانی نشر افق منتشر شده است 
من او" روایت عشق علی فتاح است، آخرین پسر بازمانده خاندان سرشناس فتاح و مهتاب، دختر نوکر خانه زاد این خانواده. عشقی که ما در خط سیر داستان می بینیم، عشقی است پاک ولی خام که در کوره زمان و با دست "درویش مصطفی" آبدیده می شود. زمانی که علی؛ مهتاب را فقط برای مهتاب میخواهد، نه هیچ چیز دیگر. وقتی شرط محقق میشود؛ درویش مصطفی همانطور که سالها قبل قول داده بود خبر میدهد که فردا برای خواندن خطبه عقد می آید، ولی وصال مهتاب و علی در روی زمین صورت نمیگیرد

مشخصات محصول

نویسنده
رضا امیرخانی
ویرایش
-
مترجم
مترجم آبتین گلکار
صفحات
600 صفحه
انتشارات
وزن
660 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

فتاح کنارِ در ایستاده بود. اسکندر برای او غذا آورد، اما فتاح لب نزد. گفت تا آخرین مهمان منتظرِ غذاست، او چیزی نخواهد خورد. مهمان ها که تمام شدند، نوبت به سرپایی ها رسید؛ آن ها که زنجیرِ انسانی را تشکیل داده بودند. کارگرهای کوره. خودشان غذای شان را گرفتند و هرکدام گوشه ای نشستند. عده ای هم کنار در خانه ی فتاح ایستاده بودند. منتظر بودند تا با ظرف غذا بگیرند. دریانی و عزتی، با هم مشغولِ اختلاط بودند. هر کدام یک بشقاب غذا دست شان بود. در حالی که غذای خودشان را می خوردند، با هم حرف می زدند. از هم سایه ها هم عده ی زیادی برای گرفتنِ غذا آمده بودند. فتاح غذا گرفتنِ آن ها و غذا خوردنِ مهمان ها را می دید. در دل کیف می کرد. لحظه ای مرگ پسر را از یاد برد. به علی نگاه کردکه از دست کریم، لقمه می گرفت و می خورد. کریم کاسه ی مسی را به دست گرفته بود و به علی از مغزِ استخوان می داد. هر یک لقمه ای که به علی می داد، خودش دو لقمه برمی داشت. فتاح در دل خندید. به آن دو نگاه می کرد که ناگهان عزتی جلو پرید. در حالی که در یک دستش بشقابِ نصفه و در دست دیگرش ظرفِ غذا بود، با دهانِ پر به فتاح حالی کرد: -قاجار! شازده! فتاح نگاه کرد. مردی شکم گنده کنارِ در ایستاده بود. صورتِ کوسه ای داشت، اما چند تار مو زیر چانه ی باریکش بیرون زده بود. از آن جایی که ایستاده بود، تکان نمی خورد. فتاح گمان کرد از مهمان هایی است که دیر رسیده. جلو رفت، دستش را دراز کرد. قاجار به اکراه دستش را جلو آورد. فتاح با خوشرویی گفت: -بفرمایید داخل! مرحمت فرمودید، بنده نوازی کردید، بفرمایید، جنابِ اشرف قوام السلطنه هم داخل بودند… قاجار سری تکان داد و خشک و جدی گفت: -برای کار دیگری آمده ام. سپرده بودم به کمیسری که به تان بگوید، پاشیرِ ما خراب شده، یعنی آب انبار را گویا این بچه ها- با دست علی و کریم را نشان داد که متعجب نگاهش می کردند. زیاده آب انداخته بودند… خود دانید. اگر نمی خواهید درست کنید، بگویید که من از طریقِ دیگری پی گیر شوم! رگ های گردنِ فتاح بیرون زد. می خواست داد بزند. مردکه ی بی شعور! مگر نمی بینی این همه جمعیت را ؟ مگر نمی بینی مصیبت را که از زمین و زمان به سرمان فرود آمده؟ مگر نمی بینی… صدای درویش مصطفا در گوشش پیچید. فتاح! امتحانه ها. حکما امتحانه. سخت باش، یا علی مددی! زیر لب گفت: «یا علی مددی!» خشمش را فرو خورد. به قاجار نگاهی کرد. نمی توانست نگاهش کند. سرش را پایین انداخت. با خوش رویی، انگار به مخاطبی نامشخص گفت: -من شرمنده ی شما هستم. بابتِ رفتارِ بچه ها هم عذر می خواهم. دیروز من فرستادم بنا و کاه گل مال، اما پنداری به خاطر این مصیبت فراموش شان شده… -پس حالا که یادتان آمد، زودتر بیایند. قاجار این را گفت و رو برگرداند و پیاده، با فانوس کشش به سمت منزل خودش برگشت.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک