IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
سوفی کلورلی
ویرایش
-
مترجم
شهره نور صالحی
صفحات
328 صفحه
انتشارات
وزن
342 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب اسکارلت و آیوی 2

اتاق پنهان

نویسنده سوفی کلورلی
مترجم شهره نور صالحی
انتشارات پیدایش
موجود
پالتوئی
1404
21% 692,000
546,680
کتاب اسکارلت و آیوی 2 (اتاق پنهان)، اثر سوفی کلورلی، با ترجمه‌ی شهره نور صالحی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب اسکارلت و آیوی 2

اتاق پنهان

موجود
پالتوئی
1404
کتاب اسکارلت و آیوی 2 (اتاق پنهان)، اثر سوفی کلورلی، با ترجمه‌ی شهره نور صالحی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات پیدایش، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی پالتوئی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
21% 692,000

546,680

اسکارلت و آیوی 2

اثر سوفی کلورلی

مشخصات محصول

نویسنده
سوفی کلورلی
ویرایش
-
مترجم
شهره نور صالحی
صفحات
328 صفحه
انتشارات
وزن
342 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب حاضر، داستاني است که با زباني ساده و روان براي کودکان نگاشته شده است. اين داستان درباره دو دختر دوقلوي همسان است که يکي از آن ها جسور و زرنگ و يکي مظلوم و باهوش است. مادر آن ها بعد از تولدشان فوت کرده و آن ها با پدر و نامادري شان زندگي مي کنند. نامادري اين دخترها بسيار بدجنس است و از پدرشان مي خواهد که آن ها را به مدرسه شبانه روزي بفرستد. اما وقتي آن ها به مدرسه شبانه روزي مي روند با مدير بدجنسي روبه رو مي شوند که کارهاي وحشتناکي انجام داده است مثلاً سبب مرگ دختري در مدرسه شده است. اين دو دختر به همراه دختر ديگري در مدرسه که بسيار سياست مدار است تيم سه نفره اي را تشکيل مي دهند و مشکلاتشان را حل کرده به تدريج رازهايي که در مدرسه وجود دارد را کشف مي کنند.

گوشه ای از کتاب

کار راحتی نیست که به پدرت، که فکر می کند تو مرد ای، بگویی زنده هستی. اما اگر مثبت فکر کنیم، دست کم من زنده بودم که این خبر را به پدرم بدهم.
من و آیوی فردای روزی که از آسایشگاه به پدرمان تلفن کردند (و اول یک سکوت طولانی و بعد کلی داد و فریاد تحویل گرفتند)، درِ خانه ی دوران بچگی مان را زدیم. خانم فینچ مدرسه را راضی کرده بود تا وقتی که کارهای لازم انجام بشود و پدر از لندن برگردد، هزینه ی اتاقی تو یک پانسیون را برای من و آیوی بدهد.
یکی از آن روزهای سرد اوایل نوامبر بود و ما دوتا روی پله های جلو خانه می لرزیدیم.
دیو ماده ای در را باز کرد.

ویدیوهای محصول

خرید کتاب

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک