جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
743,124
توی راهرو که می رفتیم، به خواهرم گفتم: «نمی فهمم برای چی باید با تو بیام. من که کاری نکردم.»
اسکارلت بازویم را چلاند و گفت: «فرقی نمی کنه. تو چون دوقلوی منی، شریک جرمم هم هستی.»
آه کشیدم و فکر کردم شاید بهتر بود از خواهرم دفاع نمی کردم. حالا هردومان تو دردسر افتاده بودیم. «مطمئنی که خیال داشت به موریل حمله کنه؟»
«صد در صد!» اسکارلت پایش را روی زمین کشید و ادامه داد: «کاملا مطمئنم. داشت با حالت تهدیدآمیزی به موریل نگاه می کرد، بعدشم با تنگ مواد شیمیایی را افتاد طرف موریل. خب، هیچ دلیلی برای اینکه اون مواد رو ببره اون طرف نداشت، درسته؟»
«آره، گمانم.»
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک