جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
636,000
پشت میز کافه نشسته ای، مشغول خواندن رمان سیلاس فلانری هستی که کاودانیا به تو قرض داده، منتظر لودمیلایی، فکرت به دو انتظار مشغول است: یکی درونی است و مربوط به خواندنت می شود و دیگری لودمیلا است که سر ساعت مقرر حاضر نشده. حواست را جمع خواندن می کنی و سعی بر این داری که زن را به درون کتاب بکشی و منتظری تا از میان صفحات کتاب به ملاقاتت بیاید. اما دیگر نمی توانی بخوانی، رمان در صفحه ای که مقابل چشمانت داری متوقف می شود، انگار فقط ورود لودمیلا است که می تواند حلقه های زنجیر ماجراها را کنار هم ردیف کند. تو را صدا می زنند. نام تو را پیشخدمت کافه از میزی به میزی دیگر صدا می زند. بلند شو، تو را با تلفن می خواهند. لودمیلا است؟ خودش است. -بعداً برایت می گویم. الان نمی توانم بیایم. -گوش بده، کتاب را گرفتم، نه آن را، نه هیچ کدام از آن دو تا را. یک کتاب جدید. گوش کن… مبادا می خواهی کتاب را از پشت تلفن برایش بخوانی؟ صبر کن ببین او چه می خواهد، بگذار حرفش را بزند: لودمیلا پیشنهاد می کند -تو بیا، بیا خانۀ من. الان خانه نیستم. اما زود به خانه می روم، اگر زودتر از من رسیدی، منتظرم نشو، برو تو، کلید زیر فرش دم در است. سادگی و بی آلایشی زندگی او. کلید زیر دم دری است. اعتماد به مرد آینده اش. حتماً چیز مهمی برای دزدیده شدن ندارد. به سوی آدرسی که به تو داده می روی. همان طور که گفته بود، خانه نیست. کلید را پیدا می کنی. وارد تاریکی کرکره های بسته می شوی. اینجا آپارتمان یک دختر تنها است. آپارتمان لودمیلا.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک