IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
برنه براون
ویرایش
-
مترجم
سهیلا خسروی
صفحات
360 صفحه
انتشارات
وزن
434 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب روان شناسی خجالت

روان شناسی خجالت فکر می کردم تنها من این گونه ام ولی چنین نیست

نویسنده برنه براون
مترجم سهیلا خسروی
انتشارات شباهنگ
موجود
رقعی
1402
270,000
کتاب روان شناسی خجالت (فکر می کردم تنها من این گونه ام،ولی چنین نیست)، اثر برنه براون، با ترجمه‌ی سهیلا خسروی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب روان شناسی خجالت

روان شناسی خجالت فکر می کردم تنها من این گونه ام ولی چنین نیست

موجود
رقعی
1402
کتاب روان شناسی خجالت (فکر می کردم تنها من این گونه ام،ولی چنین نیست)، اثر برنه براون، با ترجمه‌ی سهیلا خسروی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات شباهنگ، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

270,000

فهرست

معرفی


فصل یکم: درک خجالت


فصل دوم: رهایی از خجالت و قدرت همدلی


فصل سوم: اصل نخست: شناخت و درک محرک های خجالت


فصل چهارم: اصل دوم: آگاهی منتقدانه


فصل پنجم: اصل سوم: درخواست کمک


فصل ششم: اصل چهارم: صحبت درباره خجالت


فصل هفتم: شهامت در فرهنگ ترس


فصل هشتم: مهربانی در فرهنگ سرزنش


فصل نهم: برقراری ارتباط در فرهنگ بدون ارتباط


فصل دهم: فرهنگ سازی ارتباط


یادداشت نویسنده


قدردانی

مشخصات محصول

نویسنده
برنه براون
ویرایش
-
مترجم
سهیلا خسروی
صفحات
360 صفحه
انتشارات
وزن
434 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

نویسنده در این کتاب ابتدا داستان ها و نمونه هایی را برای تعریف «خجالت» و تفاوت آن با سایر احساسات مانند احساس از گناه، تحقیر و شرمندگی ارائه می کند. سپس اصول مقابله با خجالت که شامل همدلی، شهامت، مهربانی و ارتباط است، بررسی می شود. در ادامه تمرین ها و استراتژی های خاصی مطرح می شود که می توان آن ها را برای افزایش قدرت مقابله با خجالت به کار برد. در پایان راه هایی برای اصلاح فرهنگ خجالت، مطرح می شود.

گوشه ای از کتاب

معرفی

وقتی افراد کلمۀ «خجالت» را می شنوند، اغلب یکی از این دو پاسخ را دارند: «مطمئن نیستم منظور شما از کلمه خجالت چیست، اما می دانم که نمی خواهم درباره آن صحبت کنم.» و «اوه. خجالت! آن را به خوبی می شناسم، اما نمی خواهم درباره اش حرفی بزنم.» به عنوان کسی که درباره خجالت تحقیق می کند، اهمیت راحت حرف زدن در این خصوص را درک می کنم. خجالت چنان قدرتی دارد که برخی اوقات حرف زدن دربارۀ آن با احساس خجالت همراه می شود. حال بعد از گذشت شش سال و مصاحبه با صدها نفر از زنان درباره زندگی شان، چیزهای بسیاری آموخته ام، از جمله این که: همۀ ما خجالت را تجربه کرده ایم.

خجالت یک احساس کاملا جهانی است.

هر اندازه درک ما از خجالت و نحوه اثر گذاری آن بر احساسات، ادراک و رفتارهای ما کمتر، باشد تأثیر آن بر زندگی مان بیشتر می شود. به هر حال، اگر بتوانیم با شهامت بیشتری دربارۀ خجالت سخن بگوییم و آنقدر همدل باشیم تا حرفهای دیگران را هم بشنویم آن وقت خواهیم توانست روش زندگی، دوستی، بچه داری، کار کردن و روابط خود را تغییر دهیم.

مردم اغلب تصور می کنند محرومیت ها و حوادث دردناک زندگی باعث می شود بعضی آدمها بدبخت و خجالتی بار بیایند، در حالی که این طور نیست. خجالت چیزی است که همه آن را تجربه کرده ایم و با این که به نظر می رسد در تاریکترین نقاط وجود ما پنهان شده برعکس در گوشه و کنار آشنای وجود مامعرفی اندازه تغییر کرده است. سپس احساس ترس در من آغاز می شود. به گمانم همسرم مرا در مقایسه با ایده آل های ذهنی اش قضاوت می کند. احساس می کنم او را از دست خواهم داد. از این رو گاهی عمدی دعوا راه می اندازم و از نزدیک شدن به او دوری می کنم.»

«روزی در محله مان، همراه دخترم و دوستش که در صندلی عقب ماشین نشسته بودند رانندگی می کردم کنار اتومبیلی ایستادم که زیر نور متوقف بود و مردان جوانی سرنشینانش بودند. آنها به من نگاه کردند و لبخند زدند. من هم آنها لبخند زدم، کمی هم سرخ شدم. ناگهان دختر پانزده ساله ام با پرخاش گفت: «وای خدای من.... مامان به آنها نگاه نکن! چی فکر می کنی؟ آن ها دارند با تو لاس می زنند به خودت بیا.» به سختی جلوی اشکهایم را گرفتم. تا چه حد میتوانستم احمق باشم؟ »

«در آینه به خودم نگاه می کنم، گاه متناسب هستم، ولی بیشتر وقت ها خود را چاق و زشت می بینم و کاملاً بر آشفته می شوم، طوری که به سختی نفس می کشم. بدحال و متنفرم که شکم بزرگی دارم فقط می خواهم در خانه پنهان شوم تا کسی مرا نبیند.»

«چهل و یک سال دارم. به تازگی برای گرفتن مدرک تحصیلی به مدرسه بازگشته ام. نیمی از اوقات اصلاً نمیفهمم بقیه سر کلاس در مورد چه موضوعی حرف می زنند! فقط آنجا می نشینم و مثل یک احمق ظاهر فریب با تکان دادن مطالب را تأیید می کنم. گویی به اندازه کافی باهوش و حواس نیستم که آنجا باشم. وقتی این احساسات بر من غلبه می کند، واقعاً دلم می خواد از کلاس بیرون بروم.

فقط کیف دستی ام را بردارم و خارج شوم و هرگز به آنجا باز نگردم!»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک