کتاب بهت اصلا نمی آداثر م بهارلویی نشر ذهن آویز منتشر شده است بعضی وقتها نگرانی دلیل نمی خواهد . قرار نیست حتما ننه بابای کسی باشیم تا نگگرانش بشیم ! نگرانی های بی بهونه و با بهونه مثل آلارم می مونه . به این آلارم ها حساسیت نشون بده بهانه! نذار کار از کار بگذره . می دونم نگرانی و دلشوره خیلی تحت کنترل نیست . اما سعی کن به راه درست هدایتش کنی . خشت اولت رو کج گذاشتی بهانه، مواظ باش که روی سرت این دیوار کج نشه ! یه فکری به حال خودت بکن دست بجنبون. نذار کار از کار بگذره. برشی از کتاب: وحشتزده میان حرف او رفتم و به هومن که به ما زل زده بود گفتم: -هومن؟! هومن قدمی جلو آمد و کنارم ایستاد و به گمانم ترس را در چهره ام خوانده بود. ناخواسته آستینش را در چنگ فشردم و پشت سرش سنگر گرفتم. نگاه هراسانم به چشمان او بود که روی دست من و آستین هومن گیر کرده و بالا نمی آمد. هومن با لحنی آرام گفت: -فکر نکنم احتیاجی به معرفی باشه! حضورتون توی پارکینگ خونه مون نشون می داد که کاملا همدیگه رو می شناسید. با این حال معرفی می کنم؛ آقای راد، نماینده ی شرکای جدید و مشاور مالی کارخونه! خانوم بهمنی، حسابدار کارخونه. -راد هستم خانم بهمنی راد، معرف حضور که هستم؟! نگاهش هنوز به دست من و آستین هومن بود وقتی خود را معرفی می کرد. زیر پلکش پرش عصبی کرد و من را به یاد دیشب انداخت. لبم را محکم بین دندان هایم فشردم و پشت سر هومن بیشتر سنگر گرفتم. هومن ادامه داد: -از امروز این اتاق برای ایشون خالی می شه و تو مجبوری ما رو برای مدتی تحمل کنی تا گوشه ی سالن، اتاق جدیدی ساخته بشه. بهنام با بدبینی نگاهش را بلند کرد و به هومن دوخت و برنداشت. می دانستم بدش نمی آمد از همان نگاه های مثلا غیرتی اش را هم به من بکند، کاملا پشت هومن پناه گرفتم تا به من دید نداشته باشد. صدای پر تمسخرش را شنیدم که رو به هومن گفت: -شمام انگار مترصد فرصتی بودید تا با حسابداری مختلط بشید و… -مواظب حرف زدنتون باشید جناب راد، کلفت گفتید کلفتم می شنوید، اما نه الان!… بیا بهانه کارت دارم.
این رمان، قصه دختری است به اسم «بهانه» که پس از سال ها دوری از خانواده پدری اش، برمی گردد تا انتقام 22 سال سکوت و سختی مادرش، «خانم جان» را بگیرد که موفق هم می شود. دختر طی سه سالی که در تهران ساکن بود و در دانشگاه درس می خواند مادرش را از دست می دهد و خودش را مقصر مرگ او می داند و برای حل مشکلات و پیشامدهای زندگی اش به تنهایی، تلاش می کند تا روزگار روی خوشش را به او هم نشان دهد و... .
در حال حاضر مطلبی درباره م.بهارلویی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر
خود،
نویسنده
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
در حال حاضر مطلبی درباره مترجم فروغ پوریاوری
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک