IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
م.بهارلویی
ویرایش
-
مترجم
مترجم فروغ پوریاوری
صفحات
112 صفحه
انتشارات
وزن
956 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب بهت اصلا نمی آد نشر ذهن آویز

بهت اصلا نمی آد

نویسنده م.بهارلویی
مترجم مترجم فروغ پوریاوری
انتشارات ذهن آویز
موجود
رقعی
1403
17% 280,000
232,400

معرفی محصول

(این کتاب پیش از این 3بار توسط ناشر آرینا به چاپ رسیده است،داستانهای فارسی،قرن 14)

کتاب بهت اصلا نمی آد نشر ذهن آویز

بهت اصلا نمی آد

موجود
رقعی
1403

معرفی محصول

(این کتاب پیش از این 3بار توسط ناشر آرینا به چاپ رسیده است،داستانهای فارسی،قرن 14)
17% 280,000

232,400

فهرست

کتاب بهت اصلا نمی آداثر م بهارلویی نشر ذهن آویز منتشر شده است 
بعضی وقتها نگرانی دلیل نمی خواهد . قرار نیست حتما ننه بابای کسی باشیم تا نگگرانش بشیم ! نگرانی های بی بهونه و با بهونه مثل آلارم می مونه . به این آلارم ها حساسیت نشون بده بهانه! نذار کار از کار بگذره . می دونم نگرانی و دلشوره خیلی تحت کنترل نیست . اما سعی کن به راه درست هدایتش کنی . خشت اولت رو کج گذاشتی بهانه، مواظ باش که روی سرت این دیوار کج نشه ! یه فکری به حال خودت بکن دست بجنبون. نذار کار از کار بگذره.
برشی از کتاب:
وحشتزده میان حرف او رفتم و به هومن که به ما زل زده بود گفتم:
-هومن؟!
هومن قدمی جلو آمد و کنارم ایستاد و به گمانم ترس را در چهره ام خوانده بود. ناخواسته آستینش را در چنگ فشردم و پشت سرش سنگر گرفتم. نگاه هراسانم به چشمان او بود که روی دست من و آستین هومن گیر کرده و بالا نمی آمد. هومن با لحنی آرام گفت:
-فکر نکنم احتیاجی به معرفی باشه! حضورتون توی پارکینگ خونه مون نشون می داد که کاملا همدیگه رو می شناسید. با این حال معرفی می کنم؛ آقای راد، نماینده ی شرکای جدید و مشاور مالی کارخونه! خانوم بهمنی، حسابدار کارخونه.
-راد هستم خانم بهمنی راد، معرف حضور که هستم؟!
نگاهش هنوز به دست من و آستین هومن بود وقتی خود را معرفی می کرد. زیر پلکش پرش عصبی کرد و من را به یاد دیشب انداخت. لبم را محکم بین دندان هایم فشردم و پشت سر هومن بیشتر سنگر گرفتم. هومن ادامه داد:
-از امروز این اتاق برای ایشون خالی می شه و تو مجبوری ما رو برای مدتی تحمل کنی تا گوشه ی سالن، اتاق جدیدی ساخته بشه.
بهنام با بدبینی نگاهش را بلند کرد و به هومن دوخت و برنداشت. می دانستم بدش نمی آمد از همان نگاه های مثلا غیرتی اش را هم به من بکند، کاملا پشت هومن پناه گرفتم تا به من دید نداشته باشد. صدای پر تمسخرش را شنیدم که رو به هومن گفت:
-شمام انگار مترصد فرصتی بودید تا با حسابداری مختلط بشید و…
-مواظب حرف زدنتون باشید جناب راد، کلفت گفتید کلفتم می شنوید، اما نه الان!… بیا بهانه کارت دارم.

مشخصات محصول

نویسنده
م.بهارلویی
ویرایش
-
مترجم
مترجم فروغ پوریاوری
صفحات
112 صفحه
انتشارات
وزن
956 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

این رمان، قصه دختری است به اسم «بهانه» که پس از سال ها دوری از خانواده پدری اش، برمی گردد تا انتقام 22 سال سکوت و سختی مادرش، «خانم جان» را بگیرد که موفق هم می شود. دختر طی سه سالی که در تهران ساکن بود و در دانشگاه درس می خواند مادرش را از دست می دهد و خودش را مقصر مرگ او می داند و برای حل مشکلات و پیشامدهای زندگی اش به تنهایی، تلاش می کند تا روزگار روی خوشش را به او هم نشان دهد و... .

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک