IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
وحید یامینپور
ویرایش
-
مترجم
مترجم بهرنگ اسماعیلیون
صفحات
248 صفحه
انتشارات
وزن
269 گرم
شابک
تیراژ
2500 جلد
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب ارتداد

ارتداد

نویسنده وحید یامینپور
مترجم مترجم بهرنگ اسماعیلیون
انتشارات سوره مهر
موجود
رقعی
1402
17% 675,000
560,250
کتاب ارتداد، اثر وحید یامینپور، با ترجمه‌ی مترجم بهرنگ اسماعیلیون، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب ارتداد

ارتداد

موجود
رقعی
1402
کتاب ارتداد، اثر وحید یامینپور، با ترجمه‌ی مترجم بهرنگ اسماعیلیون، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات سوره مهر، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 2,500 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 675,000

560,250

فهرست

تو اگر بودی، مرا وادار می‏ کردی برای شادی در لحظه‏ ای که سال‏ ها انتظارش را کشیده ‏ایم، فکری کنم. اگر تو بودی، آرزو را روی شانه‏ هایم می‏ نشاندی و دستم را می‏ گرفتی تا قبل از همه، جلوتر از همه، شادتر از همه، در خیابان‏ ها راه بیفتیم و شعار بدهیم. تو شعارهای جدید می‏ ساختی و از من می‏ خواستی تا آن‏ ها را بلند فریاد بزنم. تو دست‏ های آرزو را بلند می‏ کردی و به او یاد می‏ دادی که شعارها را تکرار کند. بعد، حسابی که خسته می ‏شدیم، می‏ رفتیم کنار خیابان می‏ نشستیم و مردم را تماشا می ‏کردیم که پا بر زمین می‏ کوبند و لابه ‏لای شعارهای محکم و طوفانی‏ شان، گاهی شعارهای خنده‏ دار هم سرمی‏ دهند

مشخصات محصول

نویسنده
وحید یامینپور
ویرایش
-
مترجم
مترجم بهرنگ اسماعیلیون
صفحات
248 صفحه
انتشارات
وزن
269 گرم
شابک
تیراژ
2500 جلد
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

بلا را ما انتخاب نمی ‏کنیم. بلا غالبا خودش سرزده می ‏آید و ماهیچه ‏های کرخت و خواب ‏آلود تاریخ را به تحرک وا‏می ‏دارد. بلا می ‏آید تا تاریخ زخم بستر نگیرد. دقیقا لحظه‏ ای که همگان در شهری پرپیچ ‏وخم و خاموش گم ‏وگور شده‏ اند و بی ‏مقصد به دیوارهای بلند روزمرگی می‏ خورند فتنه‏ ای جرقه می ‏زند و «وقت» و هنگامه ‏ای تجلی می ‏کند تا چشم‏ ها برای لحظاتی مبد و مقصد را ببینند و راه را از سر بگیرند. فتنه ترفند خداوند است برای ورق زدن تاریخ برای زیرورو کردن همه چیز از ارباب و رعیت ظالم و مظلوم گمراه و هدایت‏ شده دارا و ندار غمگین و سرخوش نگران و امیدوار پس تاریخ خیلی هم تنبل نیست. پدیده‏ ها سریع‏ تر از تصور ما رخ می ‏دهند

گوشه ای از کتاب

غوطه ور در فکر و خیالهایی که از زهر تلخ ترند، با دردی که گویی استخوان جمجمه ام را از داخل می خراشد ساعتهای کش آمده تا غروب را طی میکنم. نماز مغرب را همان جا میخوانم دیگر مجروحان را از همان راه پشت بام، گویی که نقشه کاملی از تمام پشت بام های محل موجود است، فراری میدهند به جز آن تعدادی که در آن زیرزمین نگه داری میشوند. دست آخر جنازه ها به محلی که من نمی فهمم منتقل میشوند و حاج مهدی خسته و هراسان بر می گردد و اورکتش را می آویزد. صورتش گر گرفته و پریشان است. با اضطراب به اطراف نگاه میکند. قطره های ریز عرق روی پیشانی اش نشسته است. به دشواری به روی من لبخندی میزند و حسام را صدا میزند صدایش می لرزد. روی زمین می نشیند و سرش را میان دستهایش میگیرد. دوباره برمی خیزد و انگار چیزی را به یاد آورده باشد از اتاق خارج میشود آشفتگی حاج مهدی به جان من سرایت میکند و بدتر از قبل دل پیچه و اضطرابم بیشتر می شود. حسام می آید. او مأمور است از راه پشت بام مرا به خانه برساند. من پشت بام های این کوچه ها را مثل کف دست میشناسم. از آنجا تا خانه ما راهی نیست. 

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک