IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
مارک سولیوان
ویرایش
-
مترجم
ساسان گلفر
صفحات
590 صفحه
انتشارات
وزن
649 گرم
شابک
تیراژ
1000 جلد
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب زیر آسمانی به رنگ خون

معرفی کتاب زیر آسمانی به رنگ خون

نویسنده مارک سولیوان
مترجم ساسان گلفر
انتشارات خوب
ناموجود
رقعی
1401
کتاب زیر آسمانی به رنگ خون، اثر مارک سولیوان، با ترجمه‌ی ساسان گلفر، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب زیر آسمانی به رنگ خون

معرفی کتاب زیر آسمانی به رنگ خون

ناموجود
رقعی
1401
کتاب زیر آسمانی به رنگ خون، اثر مارک سولیوان، با ترجمه‌ی ساسان گلفر، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1401 توسط انتشارات خوب، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 1,000 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

زیر آسمانی به رنگ خون

اثر مارک سولیوان

مشخصات محصول

نویسنده
مارک سولیوان
ویرایش
-
مترجم
ساسان گلفر
صفحات
590 صفحه
انتشارات
وزن
649 گرم
شابک
تیراژ
1000 جلد
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
-

مقدمه

اوایل فوریه ۲۰۰۶ من چهل و هفت ساله بودم و در حضیض زندگی ام تابستان پیش از آن برادر کوچک ترم که بهترین دوستم هم بود، از فرط مصرف مشروبات الکلی جانش را از دست داد. در آن زمان یک رمان نوشته بودم که هیچ کس از آن خوشش نیامده بود در کارم مدام مشکل و درگیری داشتم و در آستانه ورشکستگی مالی بودم گرگ و میش غروب تنها بودم و داشتم در بزرگراهی در مونتانا رانندگی میکردم که به فکر بیمه عمرم افتادم و متوجه شدم که مرده من بیشتر از زنده ام ارزش دارد. تا وقتی که به انتهای آزادراه رسیدم همه اش در این فکر بودم. برف میبارید و نور کم بود هیچ کس متوجه نمیشد که خودکشی کرده ام.

اما بعد در آن کولاک برف و بوران با چشم ذهنم همسرم و پسرهایم را دیدم و احساس و ذهنیتم عوض شد. وقتی از بزرگراه بیرون میرفتم داشتم می لرزیدم و لرزشم غیر قابل کنترل بود در آستانه فروپاشی روانی، سر فرود آوردم و به خدا و کائنات التماس کردم که کمکم کنند دعا و خواهش کردم یک داستان به من داده شود چیزی عظیم تر و فراتر از خودم پروژه ای که بتوانم خودم را توی آن گم کنم

گوشه ای از کتاب

موسیقی سوینگ داشتند و او رؤیاهایی داشت درباره ریتا هیورث که نگو و نپرس دو بلیت خرید وقتی بقیه تماشاگران وارد سالن میشدند، او ایستاده بود و چشم میگرداند در خیابان و پیاده روها بلکه آنا را ببیند منتظر ماند و ماند تا آنکه واقعیت بی رحم و ویرانگر به او هجوم آورد و توی دلش را خالی کرد؛ یقین کرد که او نخواهد آمد.

میمو گفت: من که بهت گفتم

پینو میخواست از دست برادرش عصبانی شود اما نمی توانست. در اعماق وجودش از دل و جرئت برادر کوچکتر از کله شقی او دانایی اش و اینکه خیابان را می شناخت

خوشش می آمد. بلیت را داد به دست میمو پسرها رفتند توی سالن و صندلی هایشان را پیدا کردند.

میمو آهسته گفت: «پینو؟ تو کی هیکلت بزرگ شد؟ پونزده سالت که شد؟ پینو به زحمت لبخند زد برادرش همیشه دلخور بود که قدش آن قدر کوتاه است.

نه بابا، تا شونزده سالگی طول کشید جدی میگم

اما می تونه زودتر هم باشه؟

«ممکنه.»

چراغ های سالن خاموش شد و فیلم خبری تبلیغات فاشیستی روی پرده آمد.

پینو هنوز هم از اینکه آنا او را قال گذاشته و نیامده کلافه بود که ناگهان دوچه روی پرده سینما ظاهر شد بنیتو موسولینی لباس فرماندهی پوشیده بود، کتی از بالا تا پایین پوشیده از نشانها و مدالهای لیاقت نظامی با کمربند، پیراهن و شلوار و چکمه های سوارکاری بلند مشکی که تا زانویش میرسید. داشت با یکی از فرماندهان میدان جنگ خود در دماغه ای در دریای لیگورین قدم میزد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…