جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
290,000
سبب می شد تا ساعتها به لهجه ی یک بازیگر بد نمایشهای شکسپیر صحبت کنم و گویا کالیپسو تا ابد هم با این قضیه سرگرم میشد.
گفتم: «نه، تیر سخنگومو نشونشون نمیدم اما به شعر پنج بندی
فکاهی واسشون میخونم
کالیپسو و لئو هم زمان گفتند: «نه» چنگالهایشان را انداختند و
گوشهایشان را گرفتند.
من شروع به خواندن کردم
روزی ایزدی بود به نام آپولو
که وارد غاری خالی و آبی شد
روی کرسی درختی
یک آتش خوار برنزی
مجبور میشود دیوانگی و مرگ را ببلعد
همه دور میز در سکوتی معذب کننده فرو رفته بودند.
جوسفین غرغر زد: «تا حالا هیچ کس جرأت نکرده بود تو این خونه
شعر پنج بندی فکاهی بخونه آپولو
گفتم: «خب امیدوارم از این به بعدم کسی نخونه اما این پیشگویی
دودونا بود که ما رو کشوند اینجا
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک