کتاب حاضر اثر «تتسوکو کورویاناگی» است که در آن با توجّه به زندگی دختری به نام «توتوچان»، ماجراهای مدرسة «توموئه» و مدیر آن، آقای «کوبایاشی» به نگارش درآمده است. مدرسة توموئه در جنوب غربی توکیو قرار دارد که توسّط مدیر مدرسه ساخته شده بود. ماجراهای کتاب واقعی است و سعی شده تصویری از عقاید و اعمال مدیر مدرسه، انسانی با بصیرت و عاشق بچّه ها و تأثیر ایشان در تحّول دانش آموزان ارائه شود.
پیشگفتار
از مدتها پیش آرزو داشتم درباره مدرسه ای که تومونه نامیده می شد و سوزاکو کوبایاشی، مدیر این مدرسه چیزی بنویسم هیچ یک از ماجراهایی که در این کتاب می خوانید زاده ذهن من نیست. همه آنها واقعاً رخ داده اند و خدا را شکر که اقبال به خاطر آوردن تعدادی از آنها را داشته ام علاوه بر میل به نوشتن مشتاق بودم پیمانی را که شکسته بودم جبران کنم همان گونه که در یکی از قسمتهای کتاب شرح داده ام در کودکی به آقای کوبایاشی قول حتمی دادم که وقتی بزرگ شدم در مدرسه توموئه تدریس کنم؛ اما این قولی بود که موفق به عمل به آن نشدم به جای آن تلاش کرده ام تا حد ممکن به تعداد بیشتری از مردم نشان دهم که آقای کوبایاشی چگونه آدمی بود؛ چه عشق عمیقی به کودکان در سینه داشت و چگونه آنها را تربیت میکرد و آموزش می داد.
آقای کوبایاشی در سال ۱۹۶۳ درگذشت اگر امروز زنده بود باز هم می توانست چیزهای بیشتری به من یاد دهد. در حالی که درباره او و آن دوران می نویسم می فهمم آن ماجراهایی که صرفاً خاطرات شادمانه دوران کودکی به نظر می رسند، در واقع فعالیتهایی بوده اند که آقای کوبایاشی برای نیل به نتایج مشخصی به دقت طرح میکرده است.
گوشه ای از کتاب
راکی در ابتدا گوشهایش را برای شنیدن تیز کرده بود؛ اما پس از آنکه مدتی بلیت را روی زمین کشید باز ایستاد تو تو چان به حرف زدن ادامه داد: قطار مدرسه حرکت نمیکند و بنابراین فکر نمیکنم برای سوار شدن به آن بلیت لازم داشته باشی به هر حال امروز باید در خانه بمانی و انتظار مرا بکشی! راکی عادت داشت هر روز تا جلوی در مدرسه تو تو چان را همراهی کند و سپس به خانه برگردد. واضح بود انتظار داشت که امروز هم همین کار را بکند.
تو تو چان نخ بلیت را از گردن سگ درآورد و با دقت تمام به گردن خود انداخت. آنگاه یک بار دیگر از پدر و مادرش خدا حافظی کرد.سپس بدون نگاهی به پشت سر با کیفی که به پشتش انداخته بود، دویدن پرداخت راکی نیز با شادمانی کنار او میدوید. راه ایستگاه راه آهن و مدرسه سابقش تقریباً یکی بود و تو تو چان از کنار سگها و گربه هایی که هر روز در مسیرش میدید و همکلاسی های سابقش می گذشت. با خود فکر میکرد آیا باید بلیت قطار را به آنها نشان دهد یا نه اما نمی خواست دیر کند بنابراین تصمیم گرفت فعلا این کار را نکند و با عجله رفت. هنگامی که تو تو چان به جای رفتن به طرف مدرسه به سوی ایستگاه قطار پیچید سگ بیچاره بر جای ایستاد و با نگرانی به اطراف نگاه کرد. تو تو چان به محل ورودی ایستگاه رسیده بود اما برگشت و سراغ سگ ..رفت راکی گیج به نظر می رسید.
در حال حاضر مطلبی درباره تتسوکو کورویاناگی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر
خود،
نویسنده
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
در حال حاضر مطلبی درباره سیمین محسنی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک