IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ساراجی. ماس
ویرایش
-
مترجم
زهرا هدایتی
صفحات
229 صفحه
انتشارات
وزن
260 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1398
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب قلمرو خار و رز 3 1

دربار یخ و ستاره

نویسنده ساراجی. ماس
مترجم زهرا هدایتی
انتشارات باژ
موجود
رقعی
1398
20% 564,000
448,944

معرفی محصول

(داستان های آمریکایی،قرن 21م،تصحیح:نازنین نخعی و دیگران،بازبینی:رضا قلندری و دیگران،تص.یرگر:احسان طاهری)

کتاب قلمرو خار و رز 3 1

دربار یخ و ستاره

موجود
رقعی
1398

معرفی محصول

(داستان های آمریکایی،قرن 21م،تصحیح:نازنین نخعی و دیگران،بازبینی:رضا قلندری و دیگران،تص.یرگر:احسان طاهری)
20% 564,000

448,944

فهرست

کتاب قلمرو خار و رز 3/1 دربار یخ و ستاره اثر ساراجی ماس مترجم: زهرا هدایتی توسط نشر باژ منتشر شده است

مشخصات محصول

نویسنده
ساراجی. ماس
ویرایش
-
مترجم
زهرا هدایتی
صفحات
229 صفحه
انتشارات
وزن
260 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1398
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

فیرا، ریس و حلقه یاران نزدیک آن نزدیکشان، کماکان سخت مشغول بازسازی دربار شب و جهان تغییر یافته شان هستند؛ اما با نزدیک شدن انقلاب زمستانی همه لحظه ای فرصت می یابند تا از صلح ناپایداری لذت ببرند که با فداکاری بسیار به دست آمده است؛ اما حتی با وجود حال و هوای جشن، سایه هایی از گذشته قدرت می گیرند. همان طور که فیرا اولین جشن زمستانی اش را در مقام بانوی عالی رتبه می گذراند، می فهمد عزیزانش زخم هایی دارند که شاید در ظاهر معلوم نباشند؛ اما برای آینده ی دربارشان، عواقبی جبران ناپذیر در پی خواهند داشت...

گوشه ای از کتاب

سکوت حاکم شد و تنها با آواز شاد چند نفر ته خیابان و وزش باد روی سدره قطع می شد.

پری فقط با سرش تعظیم کرد. «بانو.» با خودم فکر کردم چه بگویم چیزی بانوی عالی رتبه وار و در عین حال خودمانی، و چیزی به ذهنم نرسید. آن قدر زمان گذشت و من چیزی به ذهنم نرسید که بی مقدمه گفتم: «برف می بارد.»

انگار که دانه های سفید ممکن بود چیز دیگری باشند. پری دوباره با سرش تعظیم کرد «بله» به آسمان لبخند زد و برف در موهای جوهری اش گیر کرد. «آن هم چه برف اولی.»

ویرانه ی پشت سرم را از نظر گذراندم. تو... افرادی را که این جا زندگی می کردند می شناسی؟» می شناختم حال در مزرعه ی خویشاوندشان در دشتها زندگی می کنند. دستی سمت دریای دور دست و پهنای صاف زمین میان ولاریس و ساحل تکان داد. به زحمت گفتم: «آهان.» بعد چانه ام را سمت مغازه ی آن طرف خیابان تکان دادم که با تخته بسته شده بود. آن یکی چی؟»

پری جایی را نگاه کرد که به آن اشاره کرده بودم لبهایش که به رنگ صورتی توت رنگ شده بودند منقبض شدند. متأسفانه پایان زیاد خوشی نداشت.

کف دستهایم درون دستکشهای پشمی ام عرق کردند که این طور دوباره به من رو کرد و موهای ابریشمی اش دورش تکان خوردند. نامش پالینا بود.

آن نگارخانه اش بود. قرنها. و حال پوسته ای ساکت و تاریک بود.

گفتم: «متأسفم.» نمی دانستم دیگر چه بگویم.

ابروهای تیره و باریک پری در هم رفتند. چرا باید متأسف باشی؟» بعد گفت: «بانوی من.» لبم را جویدم صحبت درباره ی چنین چیزهایی با غریبه ها... احتمالاً کار خوبی نبود. پس سوالش را نادیده گرفتم و پرسیدم: خانواده ای دارد؟ امیدوارم بودم حداقل آنها زنده مانده باشند.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک