جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
198,000
انکیدو از آستانه ی معبد رد میشود و در خیابان گام می نهد. جمعیت همین که مرد دشتی را میبینند حیرت زده میشوند. جثه ی عظیم او از همه ی بزرگان شهر میگذرد. موی سر و ریش او را هرگز نبریده اند. پهلوانی از کوهسار آنو به شهر آمده راه پهلوانان اوروک را به خانه ی مقدس بسته مردان در برابر او صف آراسته اند همه گرد آمده اند اما نگاه تهدید آمیز او همه را گریزان میکند. خلق در پیش آفرینش اعجاز آمیز خم می شوند، خود را به پای او می اندازند و مانند کودکی از او می ترسند.
گیلگمش را در معبد مانند خدایی جامه ی خواب گسترده اند تا پادشاه با ایشتر الهه ی بارور عشق بخسبد. گیلگمش از قصر خود می آید و پیش میآید انکیدو بر درگاه بلند معبد ایستاده و نمی گذارد که گیلگمش داخل شود مانند دو کشتی گیر در دروازه ی خانه ی مقدس به هم گلاویز میشوند. نبرد آنها در خیابان ادامه می یابد. انکید و مانند سپاهی بر شبان سرزمین افتاده این یکی او را مثل زنی میفشرد و می چرخاند تا خود بر او می افتد.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک