IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
یوزف روت
ویرایش
-
مترجم
سینا درویش عمران،کیوان غفاری
صفحات
219 صفحه
انتشارات
وزن
243 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب عصیان نشر بیدگل

قیمت قبل

عصیان

نویسنده یوزف روت
مترجم سینا درویش عمران،کیوان غفاری
انتشارات بیدگل
موجود
پالتوئی
1404
قیمت بازار: 595,000
381,000
کتاب عصیان، اثر یوزف روت، با ترجمه‌ی سینا درویش عمران،کیوان غفاری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
قیمت قبل

کتاب عصیان نشر بیدگل

عصیان

موجود
پالتوئی
1404
کتاب عصیان، اثر یوزف روت، با ترجمه‌ی سینا درویش عمران،کیوان غفاری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات بیدگل، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی پالتوئی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
قیمتِ جدید در بازار: 595,000

381,000

عصیان نشر بیدگل

اثر یوزف روت

مشخصات محصول

نویسنده
یوزف روت
ویرایش
-
مترجم
سینا درویش عمران،کیوان غفاری
صفحات
219 صفحه
انتشارات
وزن
243 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

در این لحظه، آقای آرنولد از داخل تراموا فریاد زد: «این مرد یک بلشویک است. خودم شاهد بودم که در تجمع معلولان داشت مردم را تحریک می کرد!» آندریاس دوباره عصایش را بلند کرد و فریاد کشید: «دروغگو!» اما پلیس گریبانش را گرفت. آندریاس، که درد و نفرت عقلش را زائل کرده بود، با عصایش ضربه ای حواله ی پلیس کرد. دو مرد از میان جمعیت بیرون دویدند و به زور عصایش را از او گرفتند. آندریاس بر سنگفرش خیابان افتاد. مأمور پلیس با حرکتی خشن او را سرپا ایستاند. سپس یونیفرم خود را مرتب کرد، پروانه ی کار آندریاس را لای دفترچه ی یادداشتش گذاشت، آن را در جیب انداخت و از آنجا دور شد. تراموا دوباره به راه افتاد و مردم نیز پی کار خود رفتند. آندریاس لنگ لنگان راهی خانه شد. هنوز خشمگین بود. احساس شرمساری می کرد و نومیدی تلخی به جانش چنگ می انداخت. چرا باید چنین بلایی سر او می آمد، سر او، آندریاس پوم، مردی که حکومت به او مدال داده بود؟! او پروانه ی کار داشت، یک پایش را در جنگ از دست داده بود و صلیب افتخاری به سینه می زد. او یک جنگاور بود، یک سرباز! ناگهان به یاد آورد که دیگر پروانه ی کار ندارد. یک باره به موجود زنده ای بدل شده بود که حق زنده بودن نداشت. دیگر هیچ چیز نبود! از آن به بعد، هربار که با جعبه ی موسیقی اش از خانه بیرون برود، روحش همچون مردی غریق، به تقلاهای نومیدانه خواهد افتاد، انگار که از عرشه ی یک کشتی به دل اقیانوس پرتاب شده باشد. به خانه آمد و همه چیز را برای همسرش تعریف کرد. در میان راه، کورسوی امیدی در ذهن مضطربش سوسو می زد، امید به ذکاوت و عشق و مهربانی همسرش؛ اما وقتی داستان را برای او باز می گفت، حس می کرد فضای پیرامونش سرد و سردتر می شود. زن هیچ حرفی نمی زد. تنها پیش روی او ایستاده بود، با دست هایی قفل شده بر کمرگاه فراخش، دسته کلیدی که همچون یک سلاح از سمت چپ کمرش آویزان بود و انگشتانی که به قشری از خمیر آغشته بودند. آندریاس چهره ی زن را نمی دید و نمی توانست بفهمد حرف هایش چه تأثیری بر او گذاشته است. احساس می کرد زن با ته رنگی از ریشخند از بالا به او نگاه می کند. سرش را بالا آورد و نگاهی شرم زده به زن انداخت، همچون سگی در انتظار تیپایی؛ اما لحظه ای بعد حالت چهره اش تغییر کرد و سخت به وحشت افتاد. یک باره احساس کرد زنی غریبه در برابرش ایستاده است، زنی که آندریاس او را نمی شناخت، زنی هولناک. آندریاس برای اولین بار کشف کرد که اگر آدم از پایین به چهره ی کسی نگاه کند، سیمای او را یکسره دیگرگون خواهد یافت. او ابتدا چانه و غبغب فربه همسرش را دید و بعد بی درنگ به بالای آن چشم دوخت.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک