جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
جایگاه ریاضیات از دیرباز محل نزاع بوده است. برخی از شر آن به خدا پناه برده اند. برعکس، برخی از شر انبوه دهشتناک جزئیات ملموس به آن پناه برده اند. برخی آن را همان گویی صرف میدانند. برخی آن را یگانه صورت اندیشه میانگارند. برخی آن را انتزاعی به حساب می آورند که نابودگر زندگی باصفا و بی غل و غش است. اما برخی برعکس، واقعیت را بدون آن ناممکن می دانند. آلن بدیو، فیلسوف نامدار فرانسوی، به دفاع از ریاضیات برمی خیزد و نظریه ای نو درباره ی ریاضیات می پروراند. از دید بديو، «ریاضیات هستی شناسی است». او در کتاب حاضر می کوشد با زبانی ساده از ریاضیات و رابطه اش با فیلسوفان، فلسفه، واقعیت، زندگی و نیک بختی سخن بگوید.
منبع: ناشر کتاب
جایگاه ریاضیات از دیرباز محل نزاع بوده است. برخی از شر آن به خدا پناه برده اند. برعکس، برخی از شر انبوه دهشتناک جزئیات ملموس به آن پناه برده اند. برخی آن را همان گویی صرف میدانند. برخی آن را یگانه صورت اندیشه میانگارند. برخی آن را انتزاعی به حساب می آورند که نابودگر زندگی باصفا و بی غل و غش است. اما برخی برعکس، واقعیت را بدون آن ناممکن می دانند. آلن بدیو، فیلسوف نامدار فرانسوی، به دفاع از ریاضیات برمی خیزد و نظریه ای نو درباره ی ریاضیات می پروراند. از دید بديو، «ریاضیات هستی شناسی است». او در کتاب حاضر می کوشد با زبانی ساده از ریاضیات و رابطه اش با فیلسوفان، فلسفه، واقعیت، زندگی و نیک بختی سخن بگوید.
منبع: ناشر کتاب
116,000
آلن بدیو، شما کسی هستید که من او را، به بیانِ ریاضی، یک تکینگی در چشم اندازِ فکریِ فرانسه می نامم.
از سویی، تعهد سیاسی تان هست که عمومِ مردم از سال 2006 به بعد، با موفقیت کتاب معنای سارکوزی، از آن آگاهی یافته اند. امروز شما نماینده ی یکی از آخرین سیماهای بزرگِ متفکرِ سیاست اندیش هستید، یکی از سرسخت ترین منتقدان لیبرال دموکراسی های ما، و مدافع خستگی ناپذیر ایده ی کمونیسم که سخت اصرار می ورزید نباید به زباله دانِ تاریخ افکنده شود.
از سوی دیگر، از نظرگاه تخصصی تر فلسفی، پیکره ی آثاری که تولید کرده اید نیز بسیار تکین است. در دوره و زمانه ای که فلسفه به تخصصی شدن عقب نشینی کرده و، با این کار، از جاه طلبی های آغازینش چشم پوشیده است، شما پیوسته کوشیده اید با پرپایی نظامی که می توان آن را هم نهاد بزرگی بر جهان و بر هستی نامید معنای متافیزیک را بازگردانید. باری، این فلسفه، که عمدتاً در هستی و رخداد و بعد تر در منطق های جهان ها تشریح شد، تا حدِ زیادی مبتنی بر ریاضیات است. از این بابت شما یکی از فیلسوفان معاصر نایابی هستید که ریاضیات را واقعاً جدی می گیرند. بعلاوه، شما صرفاً در مقام فیلسوف از آن سخن نمی گویید بلکه تقریباً هر روز کارِ ریاضی انجام می دهید.
آیا می توانید گفت وگو را از این نکته آغاز کنید و به ما بگویید که این رابطه ی بسیار نیرومند با ریاضیات از کجا می آید؟
رابطه ام با ریاضیات چیزی است که حتی به پیش از تولدم بازمی گردد! صرفاً به این دلیل که پدرم معلم ریاضی بود. پس می بینید که، به گفته ی لاکان، نشانِ نام پدر وجود داشت. این موضوع واقعاً تأثیر عمیقی بر من گذاشت، زیرا در خانواده ام سخن از ریاضیات به گوشم می خورد __ پدرم با برادر بزرگ ترم و با همکارانش گفت و گو می کرد __ به شکل نوعی «نقش پذیری» اولیه، بی آنکه در ابتدا واقعاً بفهمم از چه حرف می زنند. اما حس می کردم این حرف ها به شدت و همزمان به طرز مبهمی جالب اند. این توضیحات مختصر فعلاً برای، به قول معروف، مرحله ی پیش از تولد کافی است.
بعدتر در دوران دبیرستان همین که روی چند اثبات واقعاً پیچیده کار کردیم مسحور ریاضیات شدم. باید بگویم آنچه واقعاً افسونم کرد این احساس بود که کار ریاضی کمی شبیه دنبال کردن مسیری پیچ درپیچ از میان جنگل ایده ها و مفاهیم است، با این همه این مسیرِ گره برگره در لحظه ی معینی به نوعی روشن گاه زیبا گشوده می شود. در آغاز این احساس شبه زیبایی شناختی درباره ی ریاضیات برایم بسیار جالب بود. به گمانم اینجا می توانم چند قضیه از هندسه ی مسطحه ذکر کنم، به ویژه قضایای هندسه ی پایان ناپذیر مثلث که در پایه ی نهم و دهم یاد گرفتیم. اکنون به خطِ اویلر می اندیشم. نخست به ما نشان دادند که سه ارتفاع مثلث در نقطه ی H متقاربند، که به خودیِ خود خیلی جالب بود. بعد نشان دادند که سه عمود منصف مثلث نیز در نقطه ی O متقاربند _ حالا قضیه خیلی جالب تر شد! و سرانجام نشان دادند که سه میانه ی مثلث هم در نقطه ی G متقاربند! بسیار عالی است. اما بعد معلم با چهره ای اسرارآمیز به ما رو کرد و گفت که می توان، مثل اویلر ریاضی دان نابغه، اثبات کرد که این سه نقطه ی H، O، و G همه روی یک خط قرار دارند که بدیهی است «خط اویلر» نامیده می شود! این ردیف بندی سه نقطه ی بنیادین، به منزله ی رفتارِ مشخصات ویژه ی مثلث، خیلی نامنتظر و ظریف و خوش ساخت بود! خودِ اثبات را به ما یاد ندادند زیرا برای پایه ی دهم بیش ازحد دشوار تلقی می شد، اما به هر حال در ما علاقه ایجاد شد. وقتی فهمیدم که چنین چیزی را می توان اثبات کرد حسابی ذوق زده شدم. ایده ی اکتشاف واقعی و راه حلِ نامنتظر وجود دارد، حتی اگر به این معنا باشد که باید از مسیری پیچ درپیچ و صعب عبور کنید، اما در نهایت پاداش خود را خواهید گرفت. بعدها، غالباً ریاضیات را با کوهنوردی مقایسه می کردم: راه طولانی و دشوار است، با هزاران پیچ و چرخش و فراز و نشیب. گمان می کنید که سرانجام به پایان راه رسیده اید، اما بازهم پیچی دیگر را باید پشت سر بگذارید . . . حسابی عرق می ریزید و زور می زنید، اما وقتی به اوج مسیر می رسید، پاداش غیرقابل مقایسه است: آن شگفتی، آن زیبایی غایی ریاضیات، آن زیبایی نایاب و تماماً بی همتا. به همین دلیل است که من هنوز هم از این منظرِ زیبایی شناختی از ریاضیات دفاع می کنم و یادآور می شوم که این منظر قدمتی طولانی دارد زیرا ارسطو در واقع ریاضیات را نه دیسیپلین حقیقت بلکه دیسیپلینِ زیبایی می انگاشت. او ادعا می کرد که عظمت ریاضیات بیش از آنکه هستی شناختی یا متافیزیکی باشد زیبایی شناختی است.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک