جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
101,000
شب بخیر در همان حال که نام دیری را به سمت خارج صحنه می برد، دیزی بوسه ای در هوا برای نیک می فرستد. «تم عشق گتسبی طنین انداز می شود و گتسبی از میان مه به روی صحنه می آید. هنوز کامل معلوم نیست بیشتر شبح است تا جسم و به چراغ سبز چشمک زن خیره شده نیک بر میگردد و به او نگاه میکند.
نیک به تماشاگران بله - گتسبی عاقبت بخیر شد. ولی چیزی که ذهن منو به خودش مشغول می کرد و هنوز هم مشغول میکنه، چیزیه که گتسبی رو گرفتار خودش کرد، گرد و خاک کثیفی که پشت سر رؤیاهاش به هوا بلند شد. چشمان دکتر اکلبرگ در دره خاکستر برق شومی میزند. گتسبی ناپدید میشود.
تام وارد میشود و بازوی نیک را میگیرد
نام بیا بریم میخوام دختره رو نشونت بدم. تابلوی زردرنگی پدیدار میشود: گاراژ ویلسن تعمیرات خرید و فروش اتومبیل جورج ویلسن وارد میشود خاکستری مانند خاکسترهای اطرافش سلام، ويلسن کار و بار چطوره ؟
ویلسن بدک نیست کی اون ماشینو به من میفروشین؟
تام هفته دیگه دادم یکی روش کار کنه.
ویلسن زیادی لفتش نمیده؟
نام نخیر اگه این طور فکر میکنی شاید اصلاً بهتر باشه برم یه جای دیگه بفروشمش.
ویلسن منظورم این نبود آقای بیوگنن فقط خواستم بگم - مرتل ویلسن وارد میشود.
مرتل برو چند تا صندلی بیار که آدم بتونه بشینه روش
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک