IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
دافنه دوموریه
ویرایش
-
مترجم
مینا صفار
صفحات
480 صفحه
انتشارات
وزن
536 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب دخترعموی من راشل نشر جمهوری

قیمت قبل

دخترعموی من راشل‮‏‫

نویسنده دافنه دوموریه
مترجم مینا صفار
انتشارات جمهوری
موجود
رقعی
1399
قیمت بازار: 650,000
485,000
کتاب دخترعموی من راشل (ادبیات بیگانه)، اثر دافنه دوموریه، با ترجمه‌ی مینا صفار، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
قیمت قبل

کتاب دخترعموی من راشل نشر جمهوری

دخترعموی من راشل‮‏‫

موجود
رقعی
1399
کتاب دخترعموی من راشل (ادبیات بیگانه)، اثر دافنه دوموریه، با ترجمه‌ی مینا صفار، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1399 توسط انتشارات جمهوری، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
قیمتِ جدید در بازار: 650,000

485,000

دخترعموی من راشل نشر جمهوری

اثر دافنه دوموریه

مشخصات محصول

نویسنده
دافنه دوموریه
ویرایش
-
مترجم
مینا صفار
صفحات
480 صفحه
انتشارات
وزن
536 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

داستان، شور و حکایت عشق پسری است 25 ساله که عاشق زنی 35 ساله می گردد. زندگی «فیلیپ»، زندگی عجیبی است. در کودکی پدر و مادر خود را از دست می دهد و تحت سرپرستی پسرعموی خود «آمبروز» پرورش و تربیت می يابد. شیوه تربیت آمبروز، شیوه عجیبی است. او دایه ي فیلیپ را که در کودکی، فیلیپِ کوچک را زده، به دلیل زدن، اخراج می کند و خود سرپرستی طفل را برعهده می گیرد. برای تولد 11 سالگی فیلیپ، سگی را در ظرف غذاخوری نقره، به او هدیه می دهد و برای آنکه شهامت و مقاومت فیلیپ را بیازماید، او را برای دیدن جسد مردی که به جُرم کشتن همسرش، دارش زده اند، می برد. آمبروز، نسبت به زنان دید مثبتی ندارد و معتقد است موجب دردسر و ناراحتی می گردند. زمانی که فیلیپ 24 ساله می گردد، آمبروز به دلیل بیماری روماتیسم، به توصیه پزشکان، زمستان ها را به کشورهای گرم و خشک می رود؛ زیرا انگلستان که محل زندگی آن هاست بسیار مرطوب می باشد. در یکی از این مسافرت ها، با دخترعمویشان «راشل» آشنا می گردد و کم کم، دلباخته او می شود و با او ازدواج می کند. همه منتظر آمدن راشل و آمبروز به انگلستان هستند، اما طی نامه ای آمبروز به فیلیپ می نویسد که نمی تواند به کشور بازگردد؛ زیرا راشل کارهایی دارد که باید به انجام برساند. پس از آن... .

گوشه ای از کتاب

صدای آهسته ای که به سختی شنیده می شد، به من اجازه ی ورود داد. با اینکه شب شده بود و شمع ها روشن بود، اما پرده های اتاق کشیده نشده بود راشل مقابل پنجره نشسته، به باغ خیره شده بود. من سیمایش را نمی دیدم؛ چون پشتش به من بود و دستانش را روی زانوانش گذاشته بود. بدون تردید او تصور می کرد که یکی از پیشخدمت ها در زده، چون هنگام ورود من از جایش تکان نخورد. دون سگ پیر، پوزه اش را روی پنجه هایش گذاشته بود و در مقابل آتش چرت می زد. دو سگ جوان دو طرف او بودند. هیچ چیز در اتاق تغییر نکرده بود. نه کشوها باز بودند، نه لباسی روی صندلی افتاده بود و نه بی نظمی ناشی از ورود یک مسافر در اتاق دیده می شد. گفتم: -شب به خیر! طنین ممتد و غیرعادی صدای من در اتاق کوچک پیچید. راشل رو برگرداند، به سرعت از جا بلند شد و به طرف من آمد. این کار را به حدی سریع انجام داد که نتوانستم آن همه چهره را که در مدت ۱۸ ماه گذشته در ذهن خود از او ترسیم کرده بودم، با قیافه اصلی او تطبیق بدهم. زنی که تصویر تخیلی سیمایش شب و روز در فکر من متجلی می شد و تمام عصر اندیشه های مرا اشغال کرده بود، حالا در برابرم وجود می یافت. اولین احساس من در مقابل او این بود که از ریزنقشی او یکه خوردم و حتی به حیرت افتادم. قدش به شانه من هم نمی رسید. او نه قد و بالا و نه درشتی اندام لوئیز را داشت. لباسی مشکی به تن کرده بود که صورتش را پریده رنگ می نمود. دور یخه و مچ آستین های پیراهنش توردوزی شده بود. موهایش قهوه ای بود و فرقی وسط سر باز کرده بود که در پشت سرش به گیسوی بافته ای خم می شد. خطوط صورتش ظریف و منظم بود و تنها عضو درشت صورتش چشمانش بود که وقتی مرا دید با برقی از آشنائی گشاد شد. مثل یک آهوی ماده نگاهی رمیده داشت. بعد حالت نگاهش تغییر کرد: برق آشنایی در نگاهش جای خود را به بهت و حیرت داد و سپس نقشی از درد و رنج و حتی تشویش و بیم جایگزین حیرتش شد. صورتش سرخ شد و باز سپید گشت. فکر می کنم بهمان اندازه که من از دیدن او یکه خوردم او هم از دیدار من مبهوت شد. مشکل می شد گفت که کدامیک از ما عصبی تر و ناراحت تریم. چشم از او برداشتم و به پایین خیره شدم. اما او همچنان مرا می نگریست. پیش از اینکه یکی از ما حرفی بزنیم هر دو ساکت بودیم و بعد ناگاه درست در یک لحظه با هم شروع به حرف زدن کردیم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک