IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
طاهره ایبد
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
345 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
زرکوب

کتاب داستان های یه قل دو قل 1

داستان های یه قل دو قل

نویسنده طاهره ایبد
انتشارات به نشر
موجود
رقعی
1403
200,000
کتاب داستان های یه قل دو قل 1، اثر طاهره ایبد، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب داستان های یه قل دو قل 1

داستان های یه قل دو قل

موجود
رقعی
1403
کتاب داستان های یه قل دو قل 1، اثر طاهره ایبد، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات به نشر، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

200,000

فهرست

فهرست :


ماجرای بند ناف .


زبان نی نی گونه


اتاق شکم بابایی


پرستاری که گنده بود.


حسودی دوقلوها.


نی نی آب لمبو .


وروجک ها .


موش چه جور آدمی است؟


مامانی بد.


شیر بابایی


آدم بزرگی که جیغ می زد.


در دسر نی نی ها .


مامانی قلابی


آواز مامانی بزرگ


بیچاره نی نی ها


مزه خارخاری


کاش آدم بزرگ ها نی نی شوند


خارش دندان نی نیها


آب بازی نی نی ها .


نی نی خارخاری

مشخصات محصول

نویسنده
طاهره ایبد
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
345 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
زرکوب

چکیده

در جلد اول سری«داستان های یه قل دو قل»، برای کودکان گروه سنی ب چندین قصه ی کوتاه به همراه طرح های سیاه و سفید نگارش یافته است. شخصیت اصلی این داستان ها دو قلوهایی به نام«محمدحسین» و«محمدمهدی» هستند؛ که از بدو تولد تا زمان مدرسه رفتن و در نهایت ازدواج آنها، ماجراهای جذابی را رقم می زنند. اینک بخشی از نخستین داستان درج می شود: «ما دوقلو بودیم، و توی شکم مامانی یک اتاق کوچلو داشتیم. یک روز آن قل دیگرم می خواست پاهایش را دراز کند اما نمی شد. من پاهای او را هل دادم تا جایم کمی باز شود. او هم مرا هل داد و همین جوری کتک کاری کردیم، تا این که بالاخره جیغ و فریاد مامانی بلند شد».

گوشه ای از کتاب

یک روز مامانی که خیلی کار داشت و ما اذیتش میکردیم ما را از توی تخت در آورد و برد یک جایی برد توی آن اتاق بزرگه که آدم بزرگها تویش می نشستند؛ ولی دیگر آدم بزرگها تویش نبودند. مامانی تشک انداخت و من و محمد حسین را خواباند رویش. بعد گفت: «بچه های خوبی باشید و سر و صدا نکنید تا من به کارهام برسم.» بعد مامانی رفت سر یک چیزی من و محمد حسین دوست نداشتیم مامانی برود. محمد حسین گفت: محمد مهدی بیا گریه کنیم تا مامانی مجبور بشه بمونه .»

گفتم: «باشه!» 
تا آمدیم گریه کنیم یکدفعه مامانی رفت سر یک چیزی که مثل تختمان بود، نه نبود یک جورهایی مثل آن بود و یک جورهایی هم نبود، سیاه بود، کوچک تر هم بود مامانی که از جلویش رفت کنار یک نور زیاد از تویش آمد بیرون مثل همان موقع که از توی شکم مامانی آمدیم بیرون. یکدفعه همه جا روشن شد. ما تندی چشم هایمان را بستیم و بعد باز کردیم بعد باز دوباره من و محمد حسین چشممان را بستیم. از توی آن چیز سر و صدا هم می آمد. مامانی رفت بیرون. من و محمد حسین می ترسیدیم چشممان را باز کنیم محمد حسین گفت: «محمد مهدی چشمت بسته است؟»

گفتم: «آره، تو چی؟»

گفت : «من هم .»

از توی آن خیلی صداهای عجیب و غریب و جیغ و داد می آمد. من دلم میخواست ببینم صدای چیه؟ یواشکی که آن چیز نفهمد، یک کم لای چشمم را باز کردم. محمد حسین گفت: این چیزه که بیشتر از ما سروصدا میکنه مامانی به ما میگه سروصدا نکنین.»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک