IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ایمی سریگ کینگ
ویرایش
-
مترجم
مهسا خراسانی
صفحات
279 صفحه
انتشارات
وزن
329 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب سالی که از آسمان افتادیم

سالی که از آسمان افتادیم

نویسنده ایمی سریگ کینگ
مترجم مهسا خراسانی
انتشارات پرتقال
موجود
رقعی
1404
17% 830,000
688,900
کتاب سالی که از آسمان افتادیم، اثر ایمی سریگ کینگ، با ترجمه‌ی مهسا خراسانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب سالی که از آسمان افتادیم

سالی که از آسمان افتادیم

موجود
رقعی
1404
کتاب سالی که از آسمان افتادیم، اثر ایمی سریگ کینگ، با ترجمه‌ی مهسا خراسانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات پرتقال، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 830,000

688,900

سالی که از آسمان افتادیم

اثر ایمی سریگ کینگ

مشخصات محصول

نویسنده
ایمی سریگ کینگ
ویرایش
-
مترجم
مهسا خراسانی
صفحات
279 صفحه
انتشارات
وزن
329 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

لیبرتی عاشق فضاست. عاشق شهاب سنگ و ستاره ها و صورت های فلکی. لیبرتی عاشق پدر و مادر و خواهرش هم هست. او دوست دارد طرز نگاه مردم دنیا را به آسمان عوض کند. بیشتر مردم، صورت های فلکی و ستاره ها را طبق کتاب های درسی و علمی می بینند؛ اما لیبرتی روش دیگری بلد است. او جور دیگری به ستاره ها نگاه می کند. با آن ها حرف می زند و قول و قرار می گذارد و آن ها هم جوابش را می دهند؛ اما روزی در ماه ژانویه، لیبرتی و خانواده اش از آسمان به زمین می افتند. همان روز که پدر لیبرتی خانواده را ترک می کند. همان روز که خانواده شان سه نفری می شود. لیبرتی و مامان و جیلی.

مقدمه

روز جمعه وقتی از مدرسه برگشتیم خانه مامان و بابا از من و جیلی خواستند بنشینیم. ماه ژانویه بود و بیرون هوا سرد بود. دو طرف کوچه ی جلوی خانه مان برف تلنبار شده بود. از ایستگاه اتوبوس تا خانه حدود چهارصد متر راه است و وقتی رسیدیم داخل بابا برایمان شکلات داغ درست کرد. ما نشستیم روی مبل قرمز بابا و مامان نشستند روی مبل سبز. مامان گفت: «من و باباتون داریم از هم جدا میشیم. اون آخر هفته از اینجا میره. مطمئنم خودتون فهمیدین اوضاع بین ما خوب نیست. متأسفیم که مجبور بودین مدام سروصدای جروبحثهای ما رو بشنوین؛ اما مهم اینه که باز هم هردوی ما رو میبینین و دیگه اینکه هر دومون شما رو خیلی خیلی دوست داریم.»

بابا گفت: من رو مدام میبینین میخوام چند تا تخت بخرم؛ بنابراین هر وقت دلتون خواست میتونین بیاین و پیش من بمونین» موقع حرف زدن به چشمهای ما نگاه نمیکرد بیشتر اوقات زل زده بود به فرش مامان گفت ازتون میخوایم درباره ی هر چیزی که ذهنتون رو مشغول کرده با ما حرف بزنین و در مورد احساسی که دارین نگران نباشین چون هر احساسی که داشته باشین کاملاً طبیعیه.» نگران احساساتم نبودم احساساتم به ترتیب این طوری بودند آسودگی سردرگمی و ترس احتمالاً احساسات دیگری هم داشتم اما این سه تا از همه واضح تر بودند جیلی غرق در غم و غصه بود بدنش میلرزید خودم را به او نزدیک کردم و دستم را دور گردنش انداختم

گوشه ای از کتاب

دوشنبه ۲۵ مارس ۲۰۱۹

دوشنبه صبح پاتریک نولان در ایستگاه اتوبوس زیر لب حرف می زند. می گوید حقمان بوده که جمعه شب صاعقه به خانه مان خورده. جیلی ببرش را محکم تر فشار می دهد و من با نگاه به پاتریک می گویم اگر دهانش را نبندد دکور صورتش را به هم میریزم این اتفاق یک روز در میان تکرار میشود؛ یعنی روزهایی که مادر پاتریک نمی تواند او را به مدرسه برساند. البته از روزی شروع شد که بابا از خانه رفت.

قبل از آن پاتریک یا از جیلی خواستگاری میکرد یا باهم در جنگل بازی های سرگرم کننده میکردند یا بعد از اینکه از سورتمه سواری برمی گشتیم، می آمد توی آشپزخانه ی ما می نشست و شکلات داغ مینوشید. رفتن بابا باعث شد رفتار نولانها به طور کلی عوض شود. بالاخره بعد از اینکه پاتریک یکی دو دقیقه دیگر هم به پچ پچ کردن ادامه می دهد، جیلی میزند زیر گریه قطرات اشک تندتند از چشم هایش سرازیر است. پاتریک هم این را میبیند و صدایش را بلندتر می کند. پچ پچ کنان می گوید: «همه میدونن هر خانواده ای به مرد احتیاج داره

ای کاش این حرف را نشنیده بودم

اگر نشنیده بودم لازم نبود شانه های پاتریک را بگیرم و بگویم: «خفه شو احمق فسقلی.»

اگر این حرف را نزده بودم لازم نبود فین من را از برادرش جدا کند و

بگوید: «دستت رو به برادر من نزن.»

پشت جلد

لیبرتی عاشق فضاست

عاشق شهاب سنگ و ستاره ها و صورتهای فلکی لیبرتی عاشق پدر و مادر و خواهرش هم هست.

او دوست دارد طرز نگاه مردم دنیا را به آسمان عوض کند.

بیشتر مردم صورتهای فلکی و ستاره ها را طبق کتابهای درسی و علمی میبینند. اما لیبرتی روش دیگری بلد است او جور دیگری به ستاره ها نگاه میکند. با آنها حرف میزند و قول و قرار میگذارد و آنها هم جوابش را میدهند

اما پدر لیبرتی خانواده را ترک میکند.

روزی در ماه ژانویه لیبرتی و خانواده اش از آسمان به زمین می افتند. همان روز که همان روز که خانواده شان سه نفری میشود لیبرتی و مامان و جیلی دیگر از بابا خبری نیست.

آیا لیبرتی میتواند طرح جدیدی از ستاره ها رسم کند و با کمک آن خانواده اش را دوباره دور هم جمع کند؟

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک