IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
دیوید ون
ویرایش
-
مترجم
معصومه عسکری
صفحات
264 صفحه
انتشارات
وزن
318 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب روایت یک خودکشی

روایت یک خودکشی

نویسنده دیوید ون
مترجم معصومه عسکری
انتشارات نگاه
موجود
رقعی
1402
295,000
کتاب روایت یک خودکشی، اثر دیوید ون، با ترجمه‌ی معصومه عسکری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب روایت یک خودکشی

روایت یک خودکشی

موجود
رقعی
1402
کتاب روایت یک خودکشی، اثر دیوید ون، با ترجمه‌ی معصومه عسکری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات نگاه، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

295,000

روایت یک خودکشی

اثر دیوید ون

مشخصات محصول

نویسنده
دیوید ون
ویرایش
-
مترجم
معصومه عسکری
صفحات
264 صفحه
انتشارات
وزن
318 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

آن ها در امتداد ساحلی سراشیب که به دادت آنجا می رفتند، قدم می زدند و در سکوت دور شدند و به دماغه مجاور رسیدند. پدرش گفت فکر نمی کنم من بدونم بدون زن زندگی کنم. نمی گم اینجا بودن با تو عالی نیست، اما من همیشه دلم برای زندگی با زن ها تنگه. نمی تونم به زن ها فکر نکنم. نمی دونم چه مرگمِ. نمی دونم چطور می شه وقتی اصلاً زنی اینجا نیست، این طوری فکر و ذکرم اسیرشون باشه. مثل این که ما اینجا اقیانوس و کوه و درخت داریم؛ اما در واقع، انگار هیچ اینجا نیست مگه اینکه من یک زن لعنتی کنارم داشته باشم.

گوشه ای از کتاب

من جلوی تلویزیون بستنی خوردم، تکالیفم را خوب انجام دادم و شب که شد دزدکی با تفنگ پدرم برای شلیک به چراغ برق های خیابان بیرون رفتم. ظرف شش ماه کل محله را تاریک کرده بودم و بعد از اینکه چراغ ها را تعمیر کردند، دوباره شروع کردم به ترکاندن آن ها! هیچ چیز برایم زیباتر از این نبود که بنشینم و با مگسک، انفجار آبی و سفید یک چراغ برق را تماشا کنم. صدای ترکیدنش شترقی می ترکید، بعد سکوت و بعد هم بارانی از شیشه و بعد این خرده شیشه ها برق می زد و چرخ می خورد و مثل مه توی هوا معلق می ماند. جان لاین از یک نظر استثنا بود؛ چون اولین مردی بود که بیش از سه ماه دوام آورده بود. حتی آن روز در دریاچه دست و پایش را گم نکرد. هیچ حرفی نشده بود که قرار است چه مدت بماند. هرچند من فقط سیزده سالم بود، جان به من یاد داد که وانتش را، که به آن می گفت گلوله نقره ای، برانم و به من اجازه داد که در جاده های فرعی ایالت سونوما تخته گاز بروم. اگر به پلیس می رسیدیم، دست تکان می دادیم. یادم می آید که چطور با سرعت صد مایل در ساعت از کنار تاکستان های اواخر سپتامبر می گذشتم، تاکستان هایی با رنگ های درهَم و برهَم بنفش، قرمز و سبز عین جلبک های دریایی در یک اقیانوس بزرگ بودند. جان که صدایش همیشه آرام بود، حتی وقتی لاستیک ها مثل صابون زیرمان لیز می خوردند، می گفت من رانندگی ام طبیعی است. تازه می گفت حتی ممکن است من روزی افسر خوبی هم بشوم. جان خط ریش هایی مشکی داشت که می توانست آن ها را بالا و پایین کند. وقتی ازش پرسیدیم اهل کجاست به ما گفت از یک درخت افتاده. من پرسیدم و قبلش؟ او با انگشتان خشنش بینی ام را پیچاند و گفت: «برو تو رختخوابت.» کنار او و مادرم روی نیمکت نشسته بودیم. به من پوزخند زد و با شستش اتاق خوابم را نشان داد. وقتی مادرم بالاخره با جان هم شکرآب شد، روی همان نیمکت بودند و من در آشپزخانه پرسه می زدم و از درهای کرکره ای دزدکی نگاه می کردم، جان گفت: «باشه.» و دست مادرم را در دستش نگه داشت. انگار بدون دعوا، مادرم نمی دانست چه باید بکند. پدرم به انحاء مختلف او را به جوش آورده و دادش را در آورده بود. در زمان حضور پدرم حتماً حق با مادرم بوده، اما در مورد جان، هم من و هم مادرم این مسئله دردناک را می دانستیم که چقدر می خواهیم جان بماند. بعد از جان، اِمِت آمد. ماه ژانویه بود که مادرم در رؤیای سفر به لگولند و شهرت شخصی اش بود. با کمک امت، او میز ناهارخوری مان را به اتاق نشیمن کشید و پایه های اضافی آن را هم نصب کرد تا طول آن بیشتر شود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک