IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
پرویز دوائی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
232 صفحه
انتشارات
وزن
237 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1394
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب ایستگاه آبشار

معرفی کتاب ایستگاه آبشار

نویسنده پرویز دوائی
انتشارات روزنه کار
موجود
رقعی
1394
420,000

معرفی محصول

((ایستگاه آبشار)) خاطرات دوران نوجوانی نویسنده است که با این عناوین آن را به رشته تحریر درآورده است :((چرخ خیاطی))، ((ماجرای عاشقانه))، ((گیتی))، ((طلا))، ((نیوکا، دختر جنگل))، ((خواب اقاقیا)) و موضوعاتی از این قبیل . نویسنده در بخشی از خاطرات خود می‌گوید :((اسمش طلعت بود، ولی طلا صدایش می‌کردند . آخرش هم نفهمیدیم چطوری توی خانه ما پیدا شد .مادرم یک دفعه گفت آخر خط 28، شاگرد شوفرها داشتند سر به سرش می‌گذاشتند، دعواشان کرده((طلا)) را با خودش آورده بود .یک دفعه گفت پدرش پیش((محمد حسین‌خان)) این‌ها کار می‌کرده، دربان بانک بوده، مرده بود، دو تا دختر داشته، یکی‌اش شوهر کرده، یکی‌اش همین طلعت است .من عصر یک روز که برگشتم خانه، دیدم توی اتاق دور تا دور زن‌ها نشسته‌اند . آن وسط دختری آواز محلی می‌خواند .مادرم خواست بفرستد پیش دخترخاله‌اش که .((...

کتاب ایستگاه آبشار

معرفی کتاب ایستگاه آبشار

موجود
رقعی
1394

معرفی محصول

((ایستگاه آبشار)) خاطرات دوران نوجوانی نویسنده است که با این عناوین آن را به رشته تحریر درآورده است :((چرخ خیاطی))، ((ماجرای عاشقانه))، ((گیتی))، ((طلا))، ((نیوکا، دختر جنگل))، ((خواب اقاقیا)) و موضوعاتی از این قبیل . نویسنده در بخشی از خاطرات خود می‌گوید :((اسمش طلعت بود، ولی طلا صدایش می‌کردند . آخرش هم نفهمیدیم چطوری توی خانه ما پیدا شد .مادرم یک دفعه گفت آخر خط 28، شاگرد شوفرها داشتند سر به سرش می‌گذاشتند، دعواشان کرده((طلا)) را با خودش آورده بود .یک دفعه گفت پدرش پیش((محمد حسین‌خان)) این‌ها کار می‌کرده، دربان بانک بوده، مرده بود، دو تا دختر داشته، یکی‌اش شوهر کرده، یکی‌اش همین طلعت است .من عصر یک روز که برگشتم خانه، دیدم توی اتاق دور تا دور زن‌ها نشسته‌اند . آن وسط دختری آواز محلی می‌خواند .مادرم خواست بفرستد پیش دخترخاله‌اش که .((...

420,000

ایستگاه آبشار

اثر پرویز دوائی

مشخصات محصول

نویسنده
پرویز دوائی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
232 صفحه
انتشارات
وزن
237 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1394
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

((ایستگاه آبشار)) خاطرات دوران نوجوانی نویسنده است که با این عناوین آن را به رشته تحریر درآورده است :((چرخ خیاطی))، ((ماجرای عاشقانه))، ((گیتی))، ((طلا))، ((نیوکا، دختر جنگل))، ((خواب اقاقیا)) و موضوعاتی از این قبیل . نویسنده در بخشی از خاطرات خود می گوید :((اسمش طلعت بود، ولی طلا صدایش می کردند . آخرش هم نفهمیدیم چطوری توی خانه ما پیدا شد .مادرم یک دفعه گفت آخر خط 28، شاگرد شوفرها داشتند سر به سرش می گذاشتند، دعواشان کرده((طلا)) را با خودش آورده بود .یک دفعه گفت پدرش پیش((محمد حسین خان)) این ها کار می کرده، دربان بانک بوده، مرده بود، دو تا دختر داشته، یکی اش شوهر کرده، یکی اش همین طلعت است .من عصر یک روز که برگشتم خانه، دیدم توی اتاق دور تا دور زن ها نشسته اند . آن وسط دختری آواز محلی می خواند .مادرم خواست بفرستد پیش دخترخاله اش که .((...

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک