IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
میلان کوندرا
ویرایش
-
مترجم
فروغ پوریاوری
صفحات
176 صفحه
وزن
221 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1398
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب عشقهای خنده دار نشر روشنگران

قیمت قبل

معرفی کتاب عشقهای خنده دار نشر روشنگران

نویسنده میلان کوندرا
مترجم فروغ پوریاوری
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
موجود
رقعی
1398
قیمت بازار: 450,000
400,000

معرفی محصول

عشقهای خنده دار مجموعه داستان میلان کوندرا نویسنده چک است که در فاصله سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۸ نوشته شده و یکی از آثار ادبی برگزیده ی نیمه دوم قرن بیستم به شمار می رود. وجه مشخصه این مجموعه داستان این است که نه در تبعید، که در وطن نوشته شده اند. کوندرا در مجموعه آثاری که در چارچوب مرزهای چکسلواکیِ آن سال ها نوشت، قهرمانانه حمله به زشتیها و نابهنجاریهای یک جامعه ی توتالیتر را درست در زیر تیغ و طناب سانسور و خفقان آغاز کرد. کوندرا در عشقهای خنده دار قهرمانانش را می کاود، تحلیل می کند، پوست می کَند و عریان در برابر خواننده قرار می دهد و این کار را با شفقت و مهربانی و بی هیچ داوری به انجام می رساند. قهرمانان بی نام عشقهای خنده دار (بیشتر شخصیتهای داستانها نامی ندارند) به طرزی غم انگیز و در عین حال مضحک از شناخت واقعی یکدیگر و خلق رابطه ی عاطفی عاجزند. هرآنچه باید درونی و جانانه باشد، سطحی و پوشالی است. فرایند چنین بده بستانی از تمامی جنبه های متعالی مهرورزی و عشق تهی است و آنچه نام عشق گرفته، مسخره و رقتبار است. کوندرا به ضعفهای انسان محکوم به زیستن در جامعه فاقد آزادی به دیده ی ترحم می نگرد: ما همواره در برابر نیروی قوی تر، ضعیف هستیم.
قیمت قبل

کتاب عشقهای خنده دار نشر روشنگران

معرفی کتاب عشقهای خنده دار نشر روشنگران

موجود
رقعی
1398

معرفی محصول

عشقهای خنده دار مجموعه داستان میلان کوندرا نویسنده چک است که در فاصله سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۸ نوشته شده و یکی از آثار ادبی برگزیده ی نیمه دوم قرن بیستم به شمار می رود. وجه مشخصه این مجموعه داستان این است که نه در تبعید، که در وطن نوشته شده اند. کوندرا در مجموعه آثاری که در چارچوب مرزهای چکسلواکیِ آن سال ها نوشت، قهرمانانه حمله به زشتیها و نابهنجاریهای یک جامعه ی توتالیتر را درست در زیر تیغ و طناب سانسور و خفقان آغاز کرد. کوندرا در عشقهای خنده دار قهرمانانش را می کاود، تحلیل می کند، پوست می کَند و عریان در برابر خواننده قرار می دهد و این کار را با شفقت و مهربانی و بی هیچ داوری به انجام می رساند. قهرمانان بی نام عشقهای خنده دار (بیشتر شخصیتهای داستانها نامی ندارند) به طرزی غم انگیز و در عین حال مضحک از شناخت واقعی یکدیگر و خلق رابطه ی عاطفی عاجزند. هرآنچه باید درونی و جانانه باشد، سطحی و پوشالی است. فرایند چنین بده بستانی از تمامی جنبه های متعالی مهرورزی و عشق تهی است و آنچه نام عشق گرفته، مسخره و رقتبار است. کوندرا به ضعفهای انسان محکوم به زیستن در جامعه فاقد آزادی به دیده ی ترحم می نگرد: ما همواره در برابر نیروی قوی تر، ضعیف هستیم.
قیمتِ جدید در بازار: 450,000

400,000

عشقهای خنده دار نشر روشنگران

اثر میلان کوندرا

مشخصات محصول

نویسنده
میلان کوندرا
ویرایش
-
مترجم
فروغ پوریاوری
صفحات
176 صفحه
وزن
221 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1398
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

عقربه ی بنزین ناگهان به طرف خالی پایین افتاد و راننده ی جوان اتومبیل اسپورت گفت که مقدار بنزینی که اتومبیل می خورد دیوانه کننده است. دختر (حدود بیست و دو ساله) اعتراض کرد؛ مواظب باش بنزین تمام نکنیم و چندین جا را که این اتفاق برایشان افتاده بود به یاد او آورد. مرد جوان جواب داد که نگران نیست، چون همه ی لحظاتی که با او گذرانده برایش در حکم ماجراجویی شیرینی بوده است. دختر مخالفت کرد، گفت: بنزین تمام کردنشان در بزرگراه همیشه فقط برای او ماجرا بوده است. مرد جوان خود را از نظر پنهان می کرد و او مجبور می شد از جذابیتش سوءاستفاده کند و با اشاره ی انگشت شست اتومبیلی را نگه دارد که او را تا نزدیکترین پمپ بنزین برساند، بعد اتو استاپ کنان با یک ظرف بنزین برگردد. مرد جوان از دختر پرسید مگر راننده هایی که او را سوار کرده بودند رفتار ناخوشایندی داشته اند؟زیرا طوری حرف می زند که انگار کار شاقی انجان داده است. دختر (با عشوه ای ناشیانه) جواب داد که بعضی وقتها خیلی هم خوشایند بوده اند، اما فایده ای به حالش نداشته اند زیرا مسئولیت ظرف بنزین را داشته و پیش از آنکه بتواند چیزی را شروع کند مجبور بوده آنها را ترک کند. مرد جوان گفت خوک، دختر اعتراض کرد که خوک نیست، خوک خود اوست، خدا می داند وقتی که به تنهایی رانندگی می کرده چند دختر در بزرگراه جلوی او را گرفته اند! مرد جوان در حالی که همچنان می راند می دانست دختر دوستش دارد و حسود است. حسادت خصوصیت خوشایندی نیست، ولی اگر به حد افراط نرسد (و در صورتی که با حجب توام باشد) جدا از دردسرش، حتی گیرایی هم دارد. دست کم مرد جوان این طور فکر می کرد. چون فقط بیست و هشت سالش بود به نظرش می رسید که مسن است و از همه ی دانستنیهای مردها درباره ی زنها آگاه است. وقتی که چشم مرد جوان در سمت راست به علامتی افتاد که نشان می داد پمپ بنزین یک چهارم مایل جلوتر است، عقربه روی خالی ایستاده بود. پیش از اینکه مرد جوان راهنمای چپ را بزند و اتومبیل را به داخل محوطه ی جلوی تلمبه ها براند ، دختر فرصتی پیدا کرد که بگوید چقدر خیالش راحت شده است.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک