کتاب
کافه زیر دریا (ادبیات معاصر ایتالیایی 1)،
اثر استفانو بنی،
با ترجمهی رضا قیصریه،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب کافه ی زیر دریا
معرفی کتاب کافه ی زیر دریا
موجود
کتاب
کافه زیر دریا (ادبیات معاصر ایتالیایی 1)،
اثر استفانو بنی،
با ترجمهی رضا قیصریه،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1404
توسط انتشارات کتاب خورشید،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
گرگوری الکسی الکساندرویچ، دل نگران و مشوش، از خیابانی می گذشت که درخت های غان داشت و به کلبه ی باغبان منتهی می شد. نوری زرفام، رنگین و دلپذیر در همه جا موج می زد و حتی به درون سایه ها می خزید، و پر کشیدن چکاوک بود از شاخه ی یاس بنفش به سوی ابری صورتی، کدرنما به مانند روشنایی چراغی که شب پیش از آن گرگوری روی میز ناستاسیا نیکلایِونا دیده بود.
ناستاسیا، نامی که کافی بود در یاد نقش بندد تا قلب عشق آلود گرگوری در ژرفایی واژگون شود که در آن سعادت ابدی و تشویش در اسارت یکدیگرند، بی آنکه در خلسه ی سرنوشت سازِ سقوط، یکی بتواند از قید دیگری رها شود. ناستاسیا، نامی که انگار در گذر امواج رودخانه آن را می شنوی؛ در نوای وزش نسیم، در میان شاخ و برگ نارنجستان ها، در آوای شورانگیز فاخته ها.
ناستاسیا، نامی که نجوا کرد آن را و بر لبان نشاند هر کلمه اش را و مجذوبش گشت؛ تو گویی اکسیری است که قادر است زندگی بخشد یا بازستاند. ناستاسیا! قلب من! نگریز از درون سینه ام!
کلبه ی باغبان را ردایی از پیچک های سرخ پوشانده بود که در شامگاهان آتشین فام و زمردین می درخشیدند. موژکا، مادیان ناستاسیا، کاهلانه می چرید و از فرط دویدن هنوز عرق داشت. پس او آنجا بود! آمده بود!
گرگوری الکساندرویچ بر قلب نهیب زد که لحظه ای درنگ کند و به کلبه نزدیک شد. دست جوان در را آرام گشود و در محتاطانه غژغژ کرد، انگار می خواست نشان دهد که حتی او هم از راز این ملاقات آگاه است.
ناستاسیا نیکلایِونا روی تنه ی درخت آلبالو نشسته بود. لباس سفیدش در آن سایه روشن چونان گل مرموز سحرآمیزی می درخشید و پاهای ظریفش مرتعش بود به مانند دو پرندکی در تشنج.
ناستاسیا لبخندی زد به جوان و آن چنان هوش ربا طره ای از گیسوان مجعدش را از روی پیشانی سفیدش به کناری زد که وصف ناپذیر بود. درخشندگی چشمان آبی آسمانی اش دل می ربود. گرگوری الکساندرویچ با خود گفت: «خدایا چه موجود زیبایی!» و انگار که اولین بار است، نزدیکش شد و به تحسین نشست: «آه دلداده ام!»
ناستاسیا سر را پایین انداخت و گفت: «پس، از من جواب می خواهید؟»
گرگوری الکساندرویچ آن صدا را شنید؛ صدایی را که قادر بود زیباترین شعرهای پوشکین را بخواند، به همان گونه که اسب سرکشی را رام می کرد یا بدخلقی های خدمه را. با خود گفت: «قلب، طاقت بیاور!»
ناستاسیا گفت: «بسیار خوب، جواب من…» و تا مدتی سکوت کرد.
گرگوری اندیشید: «قلب، طاقت بیاور! چه لطافت و نجابتی در این زن نهفته است که نمی خواهد به من جواب رد بدهد و زخمینم کند؛ یا که خجلت ذاتی او مانع از بیان کلماتی می شود که او را به دور از زادگاهش می بَرد و به دور از مکانی که از زیبایی بی همتایش روشنی می گرفت.»
ناستاسیا، بی آنکه نفس فرو بَرد، گفت: «جواب من بله است. گرگوری الکساندرویچ، با شما به پترزبورگ خواهم آمد و همسر شما خواهم شد.»
ناستاسیا! ناستاسیا! گرگوری الکساندرویچ تنها این را نجوا می کرد و نه هیچ کلام دیگری را، و در میان پیچک های پایین رونده و عطر مشک عنبرینِ علفزار واژگون شد.
قلب عاشق و پرشور گرگوری الکساندرویچ طاقت نیاورده بود.
استفانو بنی متولد ۱۲ اوت ۱۹۴۷ است در بولونیا، واقع در شمال مرکزی ایتالیا. نوشتن را با روزنامهنگاری شروع کرد، با روزنامهی ایل مانیفستو و مجلهی پانوراما، که این همکاری هنوز هم ادامه دارد. کتاب اولش، «کافهی ورزش» را در سال ۱۹۷۶ انتشارات موندادوری، از بزرگترین ناشران ایتالیا منتشر کرد. از آن به بعد، بنی رمانهای متعددی نوشت، همچنین چند مجموعه داستان و شعر نیز به آثارش اضافه کرد. نمایشنامهها و فیلمنامههایی هم که نوشته خودش کارگردانی کرده است.
استفانو بنی، در کنار اومبرتو اِکو، فیلسوف و نشانهشناس، و نانی مورتیِ سینماگر، از وارثان فضای فرهنگی-اجتماعی سالهای پس از جنبش دانشجویی ۱۹۶۸ در ایتالیاست که نتیجهی آن اکتسابِ گونهای نگرش ناقدانه به دنیای پیرامون است که سخت آکنده از طنزپردازی است و در بسیاری موارد حتی به طنز سیاه کشیده میشود.
اگر اومبرتو اِکو، با تکیه بر نشانهشناسی، به ژرفای سدههای میانی میرود و با نام گل سرخ بیرون میآید و نانی مورِتی در آثار سینماییاش به درونشناسی رابطهی فرد و اجتماع میپردازد، استفانو بنی فضایی تخیلی را وارد جامعهی مدرن میکند و آن را گسترش میدهد و متقابلاً از درون جامعهی مدرن به درون فضایی علمی-تخیلی میرود و روایتهایی میپروراند که یکی شگفتانگیزتر از دیگری است. بنی با این روایتها، که با نوآوریهایی در زبان نوشتاری نیز همراهاند، جایگاهی فراتر از یک نویسندهی پسامدرن پیدا میکند.
مارگریتا دولچه ویتا، دیگر تنها نیستی، بئاتریچهها و کافه زیر دریا از جمله آثار ترجمه شده استفانو بنی به زبان فارسی است.
در حال حاضر مطلبی درباره رضا قیصریه
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک