IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
استفانو بنی
ویرایش
-
مترجم
رضا قیصریه
صفحات
256 صفحه
انتشارات
وزن
298 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب کافه ی زیر دریا

معرفی کتاب کافه ی زیر دریا

نویسنده استفانو بنی
مترجم رضا قیصریه
انتشارات کتاب خورشید
موجود
رقعی
1404
17% 400,000
332,000
کتاب کافه زیر دریا (ادبیات معاصر ایتالیایی 1)، اثر استفانو بنی، با ترجمه‌ی رضا قیصریه، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب کافه ی زیر دریا

معرفی کتاب کافه ی زیر دریا

موجود
رقعی
1404
کتاب کافه زیر دریا (ادبیات معاصر ایتالیایی 1)، اثر استفانو بنی، با ترجمه‌ی رضا قیصریه، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات کتاب خورشید، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 400,000

332,000

کافه ی زیر دریا

اثر استفانو بنی

مشخصات محصول

نویسنده
استفانو بنی
ویرایش
-
مترجم
رضا قیصریه
صفحات
256 صفحه
انتشارات
وزن
298 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

گرگوری الکسی الکساندرویچ، دل نگران و مشوش، از خیابانی می گذشت که درخت های غان داشت و به کلبه ی باغبان منتهی می شد. نوری زرفام، رنگین و دلپذیر در همه جا موج می زد و حتی به درون سایه ها می خزید، و پر کشیدن چکاوک بود از شاخه ی یاس بنفش به سوی ابری صورتی، کدرنما به مانند روشنایی چراغی که شب پیش از آن گرگوری روی میز ناستاسیا نیکلایِونا دیده بود. ناستاسیا، نامی که کافی بود در یاد نقش بندد تا قلب عشق آلود گرگوری در ژرفایی واژگون شود که در آن سعادت ابدی و تشویش در اسارت یکدیگرند، بی آنکه در خلسه ی سرنوشت سازِ سقوط، یکی بتواند از قید دیگری رها شود. ناستاسیا، نامی که انگار در گذر امواج رودخانه آن را می شنوی؛ در نوای وزش نسیم، در میان شاخ و برگ نارنجستان ها، در آوای شورانگیز فاخته ها. ناستاسیا، نامی که نجوا کرد آن را و بر لبان نشاند هر کلمه اش را و مجذوبش گشت؛ تو گویی اکسیری است که قادر است زندگی بخشد یا بازستاند. ناستاسیا! قلب من! نگریز از درون سینه ام! کلبه ی باغبان را ردایی از پیچک های سرخ پوشانده بود که در شامگاهان آتشین فام و زمردین می درخشیدند. موژکا، مادیان ناستاسیا، کاهلانه می چرید و از فرط دویدن هنوز عرق داشت. پس او آنجا بود! آمده بود! گرگوری الکساندرویچ بر قلب نهیب زد که لحظه ای درنگ کند و به کلبه نزدیک شد. دست جوان در را آرام گشود و در محتاطانه غژغژ کرد، انگار می خواست نشان دهد که حتی او هم از راز این ملاقات آگاه است. ناستاسیا نیکلایِونا روی تنه ی درخت آلبالو نشسته بود. لباس سفیدش در آن سایه روشن چونان گل مرموز سحرآمیزی می درخشید و پاهای ظریفش مرتعش بود به مانند دو پرندکی در تشنج. ناستاسیا لبخندی زد به جوان و آن چنان هوش ربا طره ای از گیسوان مجعدش را از روی پیشانی سفیدش به کناری زد که وصف ناپذیر بود. درخشندگی چشمان آبی آسمانی اش دل می ربود. گرگوری الکساندرویچ با خود گفت: «خدایا چه موجود زیبایی!» و انگار که اولین بار است، نزدیکش شد و به تحسین نشست: «آه دلداده ام!» ناستاسیا سر را پایین انداخت و گفت: «پس، از من جواب می خواهید؟» گرگوری الکساندرویچ آن صدا را شنید؛ صدایی را که قادر بود زیباترین شعرهای پوشکین را بخواند، به همان گونه که اسب سرکشی را رام می کرد یا بدخلقی های خدمه را. با خود گفت: «قلب، طاقت بیاور!» ناستاسیا گفت: «بسیار خوب، جواب من…» و تا مدتی سکوت کرد. گرگوری اندیشید: «قلب، طاقت بیاور! چه لطافت و نجابتی در این زن نهفته است که نمی خواهد به من جواب رد بدهد و زخمینم کند؛ یا که خجلت ذاتی او مانع از بیان کلماتی می شود که او را به دور از زادگاهش می بَرد و به دور از مکانی که از زیبایی بی همتایش روشنی می گرفت.» ناستاسیا، بی آنکه نفس فرو بَرد، گفت: «جواب من بله است. گرگوری الکساندرویچ، با شما به پترزبورگ خواهم آمد و همسر شما خواهم شد.» ناستاسیا! ناستاسیا! گرگوری الکساندرویچ تنها این را نجوا می کرد و نه هیچ کلام دیگری را، و در میان پیچک های پایین رونده و عطر مشک عنبرینِ علفزار واژگون شد. قلب عاشق و پرشور گرگوری الکساندرویچ طاقت نیاورده بود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک