IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
امانوئل ربلس
ویرایش
-
مترجم
عباس پژمان
صفحات
256 صفحه
انتشارات
وزن
278 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1392
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب بهار رم

معرفی کتاب بهار رم

نویسنده امانوئل ربلس
مترجم عباس پژمان
انتشارات رود
ناموجود
رقعی
1392

معرفی محصول

(داستان های فرانسوی،قرن 20م) یک منتقد فرانسوی، به نام ایوان اُدو آر، درباره «بهار رم» این طور نوشت: «حرفم را قبول کنید اگر به شما می گویم این بهار رم کتاب خیلی بزرگی است. من در این کتاب همان افسون را باز یافتم که قبلاً در وداع با اسلحه همینگوی مرا در خودش غرق کرده بود.» ایوان اُدو آر پر بیراه نگفته است. آن افسونی که او حرفش را می زند واقعاً در بهار رم هست و شباهتی با افسون وداع با اسلحه هم دارد. چرا که در هر دوی آن ها عشق در بحبوحه ی جنگ است که روایت می شود. کلاً در رمان های ربلس هم مثل رمان های همینگوی یک نوع خشونت و روح مردانگی و حماسه هست. قسمتی از کتاب بهار رم نوشته امانوئل ربلس: دکتر مارکو پیرمردی با مهربانیِ خوشایند بود، کوتاه قد، تپل، با خمیدگی قامتی که باعث می شد گوژپشت به نظر برسد و چشم های سیاه و ریزی که عین دوتا حشره وحشت زده یکسر پشت عینک در حرکت بودند. سنت_رز را با پنی سیلین درمان می کرد، با آنتی بیوتیک ساخت امریکا، که خیلی وقت نبود متفقین شروع کرده بودند در بیمارستا ن هایشان مصرفش می کردند. این دارو را مارکو چطور به دست می آورد؟ سنت_رز هیچ وقت جرئت نکرد از او سؤال کند. در آن روزها که دکتر برای ویزیت می آمد سنت_رز اتاق را ترک نمی کرد. مایحتاجش را هم سوفیا برایش می آورد، که پذیرفته بود پانسمانش را هم عوض کند و طوری به او محبت می کرد که تحت تأثیرش قرار می داد. هیچ یک از ساکنین خانه پیداشان نمی شد. مارکزا به علت اینکه بالا آمدن از پله ها برایش سخت بود در طبقه بالا ظاهر نمی شد، اما در بذل توجهات بی دریغش کوتاهی نمی کرد و می داد سوفیا برای او روزنامه و قهوه و همچنین چوب برای بخاری بیاورد. درواقع خیلی وقت ها سرما سنت_رز را اذیت می کرد. با یک پتو روی شانه هایش ساعت ها مطالعه می کرد و در مواقعی که برق قطع نبود از برکت وجود یک رادیو موسیقی گوش می کرد و اخبار می گرفت. (طبق آخرین خبرها محاصره لنینگراد در هم شکسته بود و هواپیماهای امریکا صومعه ی مونته کاسینو) را با بمب هاشان ویران کرده بودند.) در یکی از کشوها یک دست ورق بازی پیدا کرده بود که پناهنده های قبلی جا گذاشته بودند و با تردستی هایش سوفیا را سرگرم می کرد. چندتایی تردستی می دانست که بعضی هاشان فوق العاده بود. هر بار که سوفیا درنگ بیشتری در اتاق می کرد از زندگی در داخل و خارج پالاتسو ازش سؤال می کرد. ازش شنیده بود که مارکزا سحرخیز است و او می بایست خانم را بعد از نظافتش طبق رهنمودهای خود ایشان آرایش کند. این یک جور آیین کوچولو بود، طولانی، پیچیده، با مناسک تحمیلی. سوفیا می دانست که مارکزا نامه های عاشقانه زیادی هم در کشو یک میز تحریر نگه می دارد و او مأموریت دارد به محض اینکه مارکزا «رفت » آن ها را از بین ببرد. هر وقت از مرگ خانمش حرف می زد آن را این جوری می گفت. درباره ی لوییجی پاوونه چندان چیزی نمی گفت، جز این که غالباً صبح زود می رود، شب دیر وقت برمی گردد، و اینکه مردی است خونسرد، کمی گوشه گیر، درست نقطه مقابل برادرش کوزیمو، که ملک ویتربه را اداره می کند. «پس روزها چه کار می کند؟» «پست مهمی در وزارت اقتصاد دارد، موقعیتی که به او امکان می دهد تا علاوه بر چیزهای دیگر، املاکشان را هم دایر نگه دارد.»

کتاب بهار رم

معرفی کتاب بهار رم

ناموجود
رقعی
1392

معرفی محصول

(داستان های فرانسوی،قرن 20م) یک منتقد فرانسوی، به نام ایوان اُدو آر، درباره «بهار رم» این طور نوشت: «حرفم را قبول کنید اگر به شما می گویم این بهار رم کتاب خیلی بزرگی است. من در این کتاب همان افسون را باز یافتم که قبلاً در وداع با اسلحه همینگوی مرا در خودش غرق کرده بود.» ایوان اُدو آر پر بیراه نگفته است. آن افسونی که او حرفش را می زند واقعاً در بهار رم هست و شباهتی با افسون وداع با اسلحه هم دارد. چرا که در هر دوی آن ها عشق در بحبوحه ی جنگ است که روایت می شود. کلاً در رمان های ربلس هم مثل رمان های همینگوی یک نوع خشونت و روح مردانگی و حماسه هست. قسمتی از کتاب بهار رم نوشته امانوئل ربلس: دکتر مارکو پیرمردی با مهربانیِ خوشایند بود، کوتاه قد، تپل، با خمیدگی قامتی که باعث می شد گوژپشت به نظر برسد و چشم های سیاه و ریزی که عین دوتا حشره وحشت زده یکسر پشت عینک در حرکت بودند. سنت_رز را با پنی سیلین درمان می کرد، با آنتی بیوتیک ساخت امریکا، که خیلی وقت نبود متفقین شروع کرده بودند در بیمارستا ن هایشان مصرفش می کردند. این دارو را مارکو چطور به دست می آورد؟ سنت_رز هیچ وقت جرئت نکرد از او سؤال کند. در آن روزها که دکتر برای ویزیت می آمد سنت_رز اتاق را ترک نمی کرد. مایحتاجش را هم سوفیا برایش می آورد، که پذیرفته بود پانسمانش را هم عوض کند و طوری به او محبت می کرد که تحت تأثیرش قرار می داد. هیچ یک از ساکنین خانه پیداشان نمی شد. مارکزا به علت اینکه بالا آمدن از پله ها برایش سخت بود در طبقه بالا ظاهر نمی شد، اما در بذل توجهات بی دریغش کوتاهی نمی کرد و می داد سوفیا برای او روزنامه و قهوه و همچنین چوب برای بخاری بیاورد. درواقع خیلی وقت ها سرما سنت_رز را اذیت می کرد. با یک پتو روی شانه هایش ساعت ها مطالعه می کرد و در مواقعی که برق قطع نبود از برکت وجود یک رادیو موسیقی گوش می کرد و اخبار می گرفت. (طبق آخرین خبرها محاصره لنینگراد در هم شکسته بود و هواپیماهای امریکا صومعه ی مونته کاسینو) را با بمب هاشان ویران کرده بودند.) در یکی از کشوها یک دست ورق بازی پیدا کرده بود که پناهنده های قبلی جا گذاشته بودند و با تردستی هایش سوفیا را سرگرم می کرد. چندتایی تردستی می دانست که بعضی هاشان فوق العاده بود. هر بار که سوفیا درنگ بیشتری در اتاق می کرد از زندگی در داخل و خارج پالاتسو ازش سؤال می کرد. ازش شنیده بود که مارکزا سحرخیز است و او می بایست خانم را بعد از نظافتش طبق رهنمودهای خود ایشان آرایش کند. این یک جور آیین کوچولو بود، طولانی، پیچیده، با مناسک تحمیلی. سوفیا می دانست که مارکزا نامه های عاشقانه زیادی هم در کشو یک میز تحریر نگه می دارد و او مأموریت دارد به محض اینکه مارکزا «رفت » آن ها را از بین ببرد. هر وقت از مرگ خانمش حرف می زد آن را این جوری می گفت. درباره ی لوییجی پاوونه چندان چیزی نمی گفت، جز این که غالباً صبح زود می رود، شب دیر وقت برمی گردد، و اینکه مردی است خونسرد، کمی گوشه گیر، درست نقطه مقابل برادرش کوزیمو، که ملک ویتربه را اداره می کند. «پس روزها چه کار می کند؟» «پست مهمی در وزارت اقتصاد دارد، موقعیتی که به او امکان می دهد تا علاوه بر چیزهای دیگر، املاکشان را هم دایر نگه دارد.»

فهرست

کتاب بهار رم اثر امانوئل روبلس توسط انتشارات رود منتشر شده است

مشخصات محصول

نویسنده
امانوئل ربلس
ویرایش
-
مترجم
عباس پژمان
صفحات
256 صفحه
انتشارات
وزن
278 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1392
تصویرگر
-
جلد
شومیز

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…