انگار گاوها که سرهای شان فروافتاده و پوزه های شان کف کرده بود به جای کشیدن درشکه ها پوسته ی زمین را با سم های شان شخم می زدند. عبور از دشت های دست نخورده شبیه حرکت میان ماده ای بسیار غلیظ بود. علاوه بر تخته سنگ ها و چاله های نهفته لابه لای علف ها که هر لحظه لاستیک ها و محورها را تهدید می کرد و بیشتر آن ها را می شکست. نرمی خاک و شن هم بود که نه با چرخ ها و نه سم گاوها سفت می شد و کاروان با کمتر از نصف سرعت معمولش جلو می رفت. یکی می گفت حساب کرده روزانه هفت یا حتی پنج مایل بیشتر پیشروی نمی کنند؛ اما جارویس خم به ابرو نمی آورد. می گفت یک مایل پیشروی در این میانبر برابر است با بیست مایل حرکت توی کوره راه آن ولگردهای کله شق.
روند بهبود پسرک با وجود ضعف به خاطر خونریزی دلگرم کننده بود. طی چند روزی که به او آرام بخش می خوراندند مدام دچار تبی خفیف می شد که به گمان هاوکن نشانه ای مثبت از تلاش بدن برای غلبه بر بیماری بود. گاهی در خواب طوری دیوانه وار پانسمان هایش را می خاراند انگار یادش نبود دیگر دستی ندارد. هاوکن به بهانه ی بررسی وضعیت او مدام به درشکه شان سر می زد و بخیه ها را که معاینه می کرد دختر به او غذا و لیوانی شیر می داد تا کمی بیشتر بماند. هاوکن ساکت و خجالت زده می خورد یا می نوشید. شجاعت بالا بردن سر را که پیدا می کرد می دید دختر هم با نگاهی که دوست داشت آغشته به تحسین او باشد تماشایش می کند.
موهای دختر هر روز رنگی متفاوت داشت. طلایی. مسی. چشم ها هم به متابعت از گیسوها تغییر رنگ می دادند. سبز. خاکستری. کک ومک های چهره اش شبیه صورت های فلکی دیدار به دیدار تکثیر می شدند، ناپیدا می شدند، باز پیدا می شدند و می چرخیدند. هیچ وقت کسی را چنین دقیق تماشا نکرده بود. کنجکاو بود بداند این دگرگونی ها واقعی اند یا تنها نتیجه ی بالا رفتن شناختش. هاوکن بیشتر شب ها را بیدار می ماند و ظاهر فردای دختر را تخیل می کرد.
هرنان دیاز نویسندهی آرژانتینی، رماننویس و مقالهنویسی است که آثارش به بسیاری از زبانها ترجمه شده است. او داستانها و مقالاتی را در پاریس ریویو، گرانتا، ییل ریویو، مکسوینی و جاهای دیگر منتشر کرده است. او دارای مدرک دکترا از دانشگاه نیویورک است، همچنین ویراستار یک مجله دانشگاهی در دانشگاه کلمبیا و نویسندهی «بورخس، میان تاریخ و ابدیت» است.
دیاز خود میگوید: نوشتن را از کودکی شروع کردم. اولین تلاش ادبی من یک شعر بود. هنوز بخشهایی از آن را به یاد دارم. این تجربه باعث شد به این درک برسم که کلمات میتوانند کاری بیشتر از انتقال معنا انجام دهند. در ابتدا داستانهای طنز هم مینوشتم.
این نویسنده اعلام کرده که سکوت الهامبخش اصلی او در نوشتن بوده است و همچنین ژانر وسترن را قالبی عالی برای گفتن چیز جدیدی دربارهی ایالات متحده میداند. ایدهی اخذ کردن و تغییر ساختاری این ژانر یکی از الهامات اصلی این نویسنده بوده است.
دیاز به ظاهر در سوئد بزرگ شده اما بیشتر عمرش را در کشورهای انگلیسیزبان زندگی کرده و حالا در نیویورک زندگی میکند. او در نخستین رمانش «در دور دست» راوی تنهایی انسان است و مفهوم انزوا و دلتنگی را باشکوه و استادانه به تصویر کشیده است. این رمان سال ۲۰۱۸ به فهرست نهایی جایزهی پولیتزر و جایزهی پن فاکنر راه یافت و برندهی چندین جایزهی ادبی دیگر، از جمله جایزهی مشهور ویلیام سارویان شد. همچنین مجلهی معتبر پابلیشرز ویکلی، در دور دست را در فهرست ده کتاب برتر سال قرار داد.
در حال حاضر مطلبی درباره وحید پورجعفری
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک